4شنبه شب. کلاس دیروزم عجیبترین کلاسی بود که داشتم. نت دیوانه شد، اسکایپ قطع شد، بعدش هرچی من و استادم سعی کردیم متصل بشیم نشد، استادم با واتس زنگ زد نشد، من با واتس زنگ زدم وصل شدیم، استاد گفت برو. حالا من توی دست راستم گوشی بود کنار گوشم و فقط باید حرف میزدم چون تایمم داشت میرفت و نتهام زیر دست چپم بودن. زمان نداشتم استرس ضربهم کنه. شروع کردم. رفتم. تا آخر کلاس. چند دقیقه از کلاسم رو این اتفاق ضایع کرد ولی به نظرم ارزشش رو داشت. آخر کلاس به استاد گفتم به این کلاسم نمره بده. عالی گرفتم ازش. رضایت داشت به شدت. کلاس که تموم شد تازه فرصت پیدا کردم استرس بگیرم که چی از سرم گذشت و حالا اگر شنبه هم اوضاع نفله بشه چه معامله ای کنم باهاش. خب اگر بشه باز همین معامله رو میکنم. اگر این هم نشد زنگ میزنم پشت خط استاد کلاسم رو ارائه میدم. من نمیبازم. من نمیبازم! من نمیبازم!
مادرم الانه که برسه. امشب تنها نیستم. فردا میرن به ارتفاعات. به من میگه بیا بریم. امروز هم خونه خاله جمع بودن میگفت خاله گفته حتما تو هم بیا. گفتم بهش بگو درس دارم مادری خودت هم راستش رو بدون که اصلا حوصله جمع اقوام و کلا هیچ جمعی رو ندارم. اونها نیتشون مثبته ولی ای کاش بیخیال درآوردنم از لاک خودم بشن واقعا دلم نمیخواد. ترجیح میدم فعلا به حال خودم باشم. اینها میخوان کمک کنن ولی من واقعا اذیت میشم. دلم هم نمیخواد بدونن بی حس و حالیم رو. کاش بس کنن! خدایا کاش بس کنن فعلا واقعا دلم هیچ انگولکی حتی با نیت مثبت رو دلم نمیخواد.
امروز صبحی بلند شدم زدم به کار کردن. کارهای کوچولو. دستمال زدن میز و مرتب کردن کشو و از این چیزها. اگر حرکت نمیکردم قطعا الان اوضاعم متفاوت میشد. خدایا! کمکم کن من نمیخوام دوباره برم غیبت! فضاش رو هواش رو نمیخوام تحمل کنم. خدایا در گوشِت بگم به کسی نمیگی؟ ازش میترسم. از اون فضا از اون هوا میترسم. دیگه منو نفرست اونجا!
نت برداری های شنبه رو انجام دادم. حالا فقط مونده خوندنش. میشه امشب نباشه؟ فردا. فردا میخونم. الان واقعا حسش نیست.
کرونا حسابی پیشتازه و در نتیجه من فردا هم توی بغل4دیواری امنم می مونم و درس میخونم. به نظرم دیگه از این قرنطینه مجدد حرصی نباشم. همینجا امنه. همینجا آرومه. همینجا و سکوتش. همینجا! خدایا شکرت به شدت شکرت!
دیروز با مادرم در مورد استارت پیگیری بازنشستگی زودرسم مشورت کردم. میگفت اگر ازم بشنوی نکن. نصیحتم کرد و دلیل واسم آورد که بهتره تحملم رو بالا ببرم و چند سال دیگه بمونم. دلیل هاش درست بودن. هرچند دلم نمیخواست و مادرم هم می دونست و می دونه ولی باهاش موافق شدم و تصمیم نهایی بر این شد که فعلا بیخیالش بشم. کاش نامه تقلیل ساعاتم امسال برسه و کاش4شنبه رو بهم بدن! اینطوری خیلی چیزها بهتر میشه. خدایا سپردم به خودت کمکم کن!
جمعه سالگرد ازدواج عادل و مرضیه هست. عه عه چه سریع1سال گذشت! انگار همین1ماه پیش بود که روز عروسیشون بود. اوه خدایا این2تا1ساله که جفت شدن! زندگیشون رو دوست دارم. شبیه2تا کبوتر می مونن واسم. توی1آشیونه کنار هم. خب الان من واسه این2تا خوشحالم پس این ها چیچیه داره از…
خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایا! خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
خدایا تو میدونی الان جنس این رو. یک کوه نشونم بده داخلش عربده بزنم بلکه تو… خدایا درستش کن! تو میدونی تو میبینی من این دفعه واسه خودم صدات نزدم. باور کن این دفعه واسه خودم چیزی نمیخوام ازت تو1لحظه گوش بده! اگر اسم خودم رو بردم بزن توی سرم تو1لحظه توجه کن به من! خدایا! به تمام دینهایی که فرستادی، به هرچی عزیزه واست، خدایا! درستش کن! باور کن دیگه کلمه بلد نیستم. خدایا! تو خدایی. همه چی ازت برمیاد. من یقین دارم. تو بخوایی همه چی میشه. خدایا! اسمی بالاتر از اسم خودت بلد نیستم. خدایا! درستش کن! خدایا! به عشقی که داری به روح انسان! خدایا! به عشقی که میبخشی به دل‌ها! خدایا! به عشقی که جاری میکنی توی روح مادرها! خدایا! به عشقی که میدی به نگاه کبوترها! خدایا! به حرمت ذات خودت! خدایا! تو رو خدا!
دیگه نمیتونم!

2 نفر این پست را پسندیدند.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «»

  1. ناشناسترین ناشناس زندگی می‌گوید:

    وای خدا یعنی اینا ی سال شدن؟ خدایا شکرت. خدایا خوشحالم براشون. وای انگار همین پری روز بودا. چقدر زود گذشت. الهی همیشه کنار هم بهترین لحظات عمرشون رو بگذرونن. ای جانم عزیزم. واقعا نمیدونم چرا ولی بی نهایت ذوق کردم. البته نمیدونم که میدونم دقیقا. چون مرضیه برام بیشتر از حد تصورش عزیزه. آرزوم خوشحالیشه خوشبختیشه. بی نهایت خوشحالم امیدوارم که حسابی شاد باشن. جامم خالی خخخخ همین که هست.

    • پریسا می‌گوید:

      آره امروز یک سال شدن. این2تا یکی از اون جفتهایی هستن که همیشه داخل دعاهام واسشون از خدا کلی خیر میخوام. به خاطر کرونا امروز نمیشه ببینمشون. کاش این ویروس مسخره دوباره پیشرفت نمیکرد! بیخیال از همینجا که هستم هم میشه واسشون دعا کنم. امیدوارم تمام جفتهای جهان به خوشبختی و آرامش برسن و اولیشون هم جفتهای عزیز من باشن!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *