خدایا! خیلی خدایی!

1شنبه صبح. نشستم درس بخونم. کاش بخونم! دیر کردم. امروز صبح رفتم زیر دوش و اونقدر اونجا موندم که یادم اومد بیرون از اون دیوارهای کاشیپوش دنیای واقعی و مسوولیتهایی منتظرم هستن و زمان همچنان داره میره!
جواب دیشب رسید. درمون لازمه ولی جای نگرانی نیست. خدایا! خیلی خدایی! خیلی!
سعی کردم دیشب اینجا بنویسم. نتونستم. دیشب واقعا نمیتونستم. خدایا شکرت! خدایا شکرت! خدایا! شکرت!
گاهی لازم داریم تلنگر رو روی روحمون حس کنیم. گاهی لازمه به خاطرمون بیاد مفهوم واقعی درد یعنی چی. گاهی لازمه از خواب بپریم و نقش تاریک وحشت و درد واقعی رو ببینیم. گاهی لازمه. لازمه واسه1احمقی شبیه من، که گاهی پر میشم از شِکوِه بر سر هیچ چیز! خدایا من بیدارم. لطفا اجازه نده دیگه پیش بیاد. باور کن من تحملم قد نمیده. اجازه نده پیش بیاد! خدایا! اجازه نده دیگه این مدلش پیش بیاد!
میگن اطرافت رو چند جا ببین. وسط سفر، زمان شادی، در هنگامه ی درد!
گاهی از دستت هیچ چی برنمیاد. نمیتونی عوضش کنی. نمیتونی پاکش کنی. نمیتونی متوقفش کنی. فقط میتونی اون مسیر وحشتناک رو قدم بزنی. همراه مسافر مسیر فقط پیش میری. جفتتون میدونید نه از اون کاری برمیاد نه از تو که کمکش باشی. فقط همراهش میری. فقط قدم میزنی و باهاش پیش میری. فقط هستی. فقط هستی و این حضور، قد1کوه محکم، قد1خورشید گرم، قد1دریا حس سفید وسط1جهان تاریکی…
ممنونم عادل. ممنونم مرضیه. دیگه نمیخوام شماره بگم. ممنون از جفتتون. ممنونم به خاطر پیگیریها، به خاطر پرسیدنها، به خاطر همراهیهایی که من مثل تمام این ماه هایی که گذشتن در سکوت ازشون رد شدم ولی همچنان بود و بود و بود و بود! ممنونم! ولی خدایی، چه جوری شما2تا منو تحملم میکنید؟ من خودم نمیتونم! راست میگم!
هی جفت عزیز! ممنونم از2تاتون. عادل میخونی اینجا رو به همسرت هم بگو! همه ممنونها رو برنداری بری به اون هم بده!
استاد زبانم اینجا رو نمیخونه ولی دلم میخواد بگم. به خودش هم میگم. ممنونم استاد! فقط خدا میدونه چه ارزشی داشت پیامی که داخل واتس بهم دادید. چه سبکم کردن اشکهایی که بعد از پرسیدنهای شما مژه هام ازشون یواشکی خیس شدن. این مدل زمانها، زمانهایی که روح از وحشت یخ میزنه و جسم بیمار میشه، این حضورهای فقط حضور چنان گرمایی تزریق میکنن که توضیح ندارن. درسته بعدش می باریم اما این هم مثبته. این سد اگر نشکنه محکمتر میشه. عمیقتر ریشه میگیره و نتیجه اش… خوبه این باریدن بعد از حس حضور در زمانهای توفان. ممنونم استاد. خیلی واسم با ارزشید خیلی زیاد.
دیگه نمیخوام توضیحش بدم. عادل، مرضیه، استاد هادی نژاد بزرگوار! از خدا میخوام هیچ کدوم از شما3نفر هرگز چیزی که پشت سر گذاشتم رو در هیچ کجای عمرتون تجربه نکنید! ممنونم از حضورهاتون!
زندگی همه چیزش با همه. شب و روز. تلخ و شیرین. سفید و سیاه. زندگی واقعی قصه نیست. عبارت پس از آن برای همیشه به شادی و خوشی زندگی کردن مال قصه هاست. قطعا این آخرین توفانی نبود که من پشت سر گذاشتم. قطعا بعدی هم خواهد رسید. قطعا من باز اینجا یا هر جا درد خواهم داشت و هوارم آسمون رو برمیداره. این خاصیت زندگیه. برای تمام زنده ها. بعضی ها کمتر، بعضی ها بیشتر، بعضی ها هم متفاوت. اما این یکی فعلا گذشت. دیشب فقط خدا حالم رو دید. چه زمانی که منتظر زنگ بودم، چه بعدش که گوشی رو گذاشتم کنار و اصلا… خدایا شکرت! خدایا! شکرت! خدایا! شکرت!
زندگی به من امتیاز نمیده. که حالا چون گیر بودی و الان هم گناه داری بیا2روز خستگی در کن. زندگی منتظرم نمیشه. زمان هم همینطور. من باید به سر و وضع از زیر دوش برگشته ام برسم. موهای نمناکم رو پیش از اینکه در همین حال خشک بشن جمع و جور کنم و به درسم برسم. راستی، دلم آشپزی میخواد. دلم میخواد لازانیایی پاستایی چیزی بپزم. امروز که دیر شده. اگر حسش باشه وسایلش رو اینترنتی بخرم و امشب یا فردا انجامش بدم. اگر هم حسش نباشه بمونه واسه آخر هفته. به نظرم دل آشپزی هم واسه من تنگ شده.
ساعت9و34دقیقه صبح1شنبه به ساعت سیستم این رفیق سفید من. دیرم شد. تا دیرتر نشده بجنبم. تا بعد.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «خدایا! خیلی خدایی!»

  1. ناشناسترین ناشناس زندگی خودم می‌گوید:

    خدایا شکرت خدایا شکرت خداااااااااااایاااااا شکرت. این جمله رو از اول حرفات گفتم تا آخر شب باز هزار بار میگم. خدایا شکرت که تو این روزا حد اقل ی خبر خوب داشتیم. خدایا مرسی که ی وقتا بودنت رو این شکلی بهمون نشون میدی. دیروز خواستم دوباره باهاش دست دوستی بدم. دیروز خواستم بهش بگم خدایا دستمو دیگه ول نکن من نمیتونم. ولی امروز بهش میگم خدایا مرسی که حد اقل نه بخاطر من بخاطر آدمایی که برات عزیزن ی خبر خوب برامون از آسمونت فرستادی. پریسای مهربونم از ته دل برات بهترینا رو آرزو میکنم. الهی همیشه خبرای زندگیت خوب باشه. نمیگم غم نیست ولی کاش وقتی میاد زود رختش رو ببنده و بره. الهی دیگه هرگز این چیزا رو نبینی.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام شناس عزیز. خدا حواسش به همه چیز هست. حتی اگر یک جاهایی اونقدر سخت بگذره که ما در تاریکی دست رحمتش رو نبینیم. اهل شعر و شعار در زمان آرامش نیستم. بارها شده خودم دستش رو نبینم و همینجا هم حسابی نق بزنم که خدایا واسه چی منو نمیبینی. قطعا باز هم نق خواهم زد. شرمنده اش هستم ولی من خاکی ام. اونهمه قوی نیستم. ولی همیشه، حتی در تاریکترین گلایه هام از دل یقین دارم که هر اتفاقی هم بی افته خدا حواسش به همه چیز هست. خبر خوش. من منتظر خبرهای خوش بیشتری هستم. خبرهایی که از دل امواج اطراف خودم درنمیان. با تمام وجود منتظرم که تماشاهای تلخم رنگ عوض کنن. سفید و قشنگ بشن و صحنه های خوشرنگتری ببینم. قطعا میدونی چی میخوام. از خدایی که حواسش هست.. به شدت ازش میخوام و به شدت مشتاقم و به شدت منتظر. مواظب حس و حال عزیزت باش. منو خیلی منتظر نذارید. از انتظار متنفرم. توکل رو فراموش نکنیم. معجزه نه همیشه، اما خیلی زمانها توی دستهای خود ماست. بجنبید بچه ها زندگی فقط یک دفعه هست بجنبید! به امید خدا!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *