هوای رویا.

2شنبه‌شب. باید درس بخونم. فردا کلاس دارم. مادرم1ساعت میشه رفته. پنجره بازه. هوا ملایمه. حس رویا دارم. دلم چندتایی میخواد. میترسم ازشون. رویاهایی که قشنگن اما تعبیر ندارن. دلم تعبیر میخواد. دلم هوای آروم میخواد با بارون ملایم و نسیم مهربون و بوی مخصوصی که ترکیبیه از بوی بارون و دریا و نسیم. خیلی مسخره هست ولی یک چیزی در مایه های صحنه آخر ارباب حلقه ها. اونها سوار کشتی شدن و از مرز زندگی به دنیای افسانه ها رفتن و در آخرین لحظه هوا…
هنوز مرداد نشده. هنوز خیلی مونده برسه. پس واسه چی من این مدلی عجیب دلم تنگ شده واست! از اون مدل بارونی نیست دلتنگی هام. یکجوریه. دلم میخواد فقط همینجا بشینم و نگاهی که نیست رو پرواز بدم از پنجره بره بیرون. بگرده دنبال خودت و هوات و آسمونی که دیگه نمیبینمش. حس میکنم جهانت، جهان تو، جهان اوزیر، جهان تمام همسفرها، جهان بابا برفی، هواش اون مدلیه. همون مدلی که من الان عجیب دلم میخوادش. چند وقت پیش با یک آشنا سوار مه سفید شدیم و رفتیم آسمون. جفتمون میریم آسمون. هی! به خدا من این چیزها رو توی سرش نکردم من اصلا هیچ چی از آسمون گردی نگفتم خودش گفت و من فقط گفتم شبیه خودم. من بلد شدم سکوتم رو نگه دارم. همیشه میگفتی و من… اگر میشد زمانی برگردم عقب… گاهی تشنه ی بازگشتم. فقط واسه اینکه به همین1توصیه ات گوش کنم و سکوتم… اگر میشد برگردم… عاقبت فهمیدم ارزش سکوت رو. دیر فهمیدم. کاش اینهمه واسه فهمیدنم دیر نبود! اما حالا بلد شدم. خیلی دیر اما خیلی خوب بلد شدم. باورت نمیشه چقدر. بعد از خودت اول میشم. کاش میدیدی!
خلاصه که رفتیم آسمون گردی. گفتیم و گفتیم. رفتیم و رفتیم. ملاقات خدا. گفت دلش نمیخواد کسی رو ببینه. گفتم من ولی دلم میخواد. فقط یک نفر. اما آدرسش رو بلد نیستم. گفت از خدا بپرس. همه نشونی ها رو بلده. گفتم پرسیدم ازش. خدا بهم نگفت. خدا گفت، صاحب نشونی گفت بهت نگم. گفت خدا رازداره. اگر طرف بخواد نگه نمیگه بهت. گفتم کاش میگفت. قول میدم وارد نشم. فقط یک نظر کوچولو. فقط یک زمان کوتاه. اندازه یک سلام. اندازه یک لمس دست. اندازه یک جمله کوچولو. اندازه گفتن دلم تنگ شده. راستی! واسه چی گفتی خدا بهم نگه؟ تو هم مهمون نمیگیری؟ شبیه من؟ اونجا که حصاری نیست. تو مواظب چی میشی؟ کاش میشد به خدا بگی نظرت رو عوض کردی! بهش بگی آدرست رو بده بهم. فقط تا دم در ستاره ات میام. فقط…
دلم تنگ شده واست. فقط خدا میدونه چقدر! دلم تنگ شده!
امشب بارونی نیستم. حتی1قطره نباریدم. انگار دلتنگیم هم یکجورهایی عجیبه. امشب ساکت، آرام، بدون بارون، آرام. آرام! فقط دلم تنگ شده. واسه هوایی که هوای تعبیر رویاهاست. توی سرم میچرخه. تاب میخوره. منعکس میشه. میدرخشه. هوای دلتنگیم. هوای دلتنگیه یواشکیم. مثل یک ستاره رنگی سوسو میزنه. نقش میگیره. واضح میشه. میبینمش. میخونمش. فقط یک جمله. کوتاهه و کامل.
“کاش اینجا بودی!”

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *