بی نام.

3شنبه عصر. از بیمارستان بی اطلاعم. جراحی شروع شده ولی نمیدونم به کجا رسیده. حتی زورم نمیرسه داد بزنم. خدایا خودت کمک کن! دارم دیوانه میشم!
شماره های جزوه هام رو اشتباه زدم. عاقبت هم نفهمیدم چی شد. یکیشون رو پاک کردم تا بعد حواسم جا بیاد بفهمم چه بلایی سر ترتیبشون آوردم. خدایا دارم دیوانه میشم.
واسه استادم حرف زدم و حرف زدم. دید حالم خوش نیست بهم سخت نگرفت. گفت نتیجه رو واسش بنویسم. واتس. گفت منتظر میشه. کاش الان سر کلاس بودم میشد باز حرف بزنم! کاش1کسی الان اینجا بود1کسی که لازم نبود من ساپورتش کنم1کسی که میشد بهش بگم. بهش بگم دارم دیوانه میشم. خدایا! دارم دیوانه میشم!
تمام در و پنجره ها بازن. از بیرون کلی صدا میاد ولی سکوت این داخل انگار خیال باختن نداره. فشارم میده. فشارم میده. خدایا این سکوت داره فشارم میده. واسه چی اینهمه طول کشید؟ مادرم گفت بهم زنگ میزنه. یعنی من نباید پشت سر هم زنگ بزنم. پس واسه چی نزد؟ خدایا! دارم دیوانه میشم!
اینها از3رفتن الان داره8میشه. واسه چی گوشیم صداش درنمیاد؟ خدایا سکوتم داره فشارم میده. واسه چی اینهمه طولش میدن؟ مگه اون چیزها چندتا بودن؟ خدایا کمک کن دارم دیوانه میشم!
خودم رو با ویپ خفه میکنم. فایده نداره. مغزم پسش میزنه. هیچ چی رو نمیخواد. کاش1چیز خیلی قویتر دم دستم بود. چیزی به قدرت الکل. الکل؟ بر شیطون لعنت! خدایا ببخش دست خودم نیست فقط میخوام از این… خدایا کمکم کن!
نکنه تا شب طولش بدن؟ نکنه شب بشه خودم و این سکوتم اینجا منتظر بمونیم؟ روز تحمل همه چی ساده تره. روز داره میره. خدایا پس واسه چی گوشیم بی صداست؟ مادری بزن. بزن!
باورم نمیشه. این جهان کثافت اینهمه جمعیت داره. بین اینهمه جمعیت یکیشون نیست که بتونم بهش بگم. بگم که دارم دیوانه میشم. بگم که این سکوت داره فشارم میده. بگم چقدر وحشتناک دلواپسم. خدایا! اینهمه ازت تقاضا کردم دردهای این خونواده رو بدی خودم ببرم واسه چی بهم گوش نکردی واسه چی بهم گوش نمیدی؟ گوشیم!
مادرم بود. بیهوشی. هنوز هیچ چی مشخص نیست. چیزی نمیدونن. فقط بیهوشی. خدایا! دارم دیوانه میشم! خدایا واسه چی بهم گوش نمیدی؟ خدایا! دارم دیوانه میشم!
انتظار. هنوز منتظرن. هنوز منتظرم. مادرم صداش داغون بود. دلداریش دادم. کاش از صدام نفهمیده باشه! صحبت کوتاه بود. داشتم صدام رو میباختم. خدایا زورت زیاده شبیه تمام قویهای جهانت.
در عمرم خستگی زیاد داشتم. زمانهایی که حس کردم شونه هام دیگه تحمل ندارن. ولی امروز بیشتر از هر زمان دیگه ای حسش میکنم. سخته کشیدنش. پدرم داره درمیاد. خدایا1چیزی میخوام این حال بره! دارم دیوانه میشم!
الکل میخوام. هرچی قویتر. فقط ببردم از اینجا. این سکوت داره فشارم میده. شونه هام دارن از فشار میترکن. این دیوارها دیگه جواب نمیدن. شب داره میرسه. من می مونم با شب. و این سکوت. این سکوتم. خدایا بین اینهمه جمعیت جهانت1نفر نیست کمک کنه بشکنمش. عدلت رو شکر! شکر! گوشیم.
خالم. داغونتر از خودم. این بنده خدا خودش بیماره. دلداریش دادم. گفتم نگران نباش. ویرانی صدام رو نفهمید. خدا رو شکر. الان خیال میکنه خل شدم. هی میگفتم نگران نباش درست میشه. من دلداری میدم. من ساپورت کردنم حرف نداره. دیگه حسابی بلد شدم. خدایا! عدلت رو شکر! پس خودم چی؟ آخه پس خودم چی؟ من ساپورت میخوام. دارم دیوانه میشم! خدایا! عدلت رو شکر! تلگرام. این دیگه کیه!
پیام رو گرفتم. جواب هم دادم. کسی چیزی رو انجام داده بود که شاید بد نمیشد اگر2تا کلمه ملایم دریافت میکرد. گاهی این کلمه ها کمک میکنن. ازش تشکر کردم. هرچند تشکر من شاید اونقدرها اثربخش نباشه ولی من کردم بلکه جبران کلامی که نرسید بشه. شاید هم من اشتباه میکنم.
تمام روانم تیر میکشه. بذار نمایش رادیو بخونه بلکه سکوت2قدم بره عقب. دیگه نمیتونم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «بی نام.»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    امیدوارم بخیر گذشته باشه
    گاهی لازمه جا اینکه دلداریت بدن مجبوری خودت بشی زینب بلا کش و جور همه رو بدوش بکشی و بقیه رو به چیزی ک توقع داری از دیگران بشنوی یا حس کنی دعوت کنی

    • پریسا می‌گوید:

      فعلا فقط انتظاره و انتظار. میدونی ابراهیم؟ الان من فقط از تقدیر توقع دارم دست از سرم برداره. دلم میخواد بخوابم. یک خواب طولانی به درازای تمام عمر سرنوشت. تا خود قیامت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *