روزمرگی با چاشنی درس و نق.

1شنبه صبح. خدایا حالم داره عوضی میشه این متنه عجب جفنگه خسته شدم! واقعا چیزی نداره ها ولی ذهن من گیر داده که به این سادگی نگیره خب لعنتی قورتش بده واسه چی باید جبری کنم توی حلقت؟
استادم داخل واتس پیام داد. خدا میدونه با تصور تعطیلی امروز چه ذوقی کردم. ولی نوشته بود ساعت کلاس امروزم به جای3رفته4و حالم رو گرفت خخخ. ولی امید همیشه هست هنوز از دستش نمیدم بلکه بزنه عوض بشه. معجزه همیشه وجود داره خخخ.
الان دقیق شدم میبینم مدتهاست اینجا خیلی کم گفتم خخخ. یعنی در زندگی واقعی برون اینترنتیم هم همین قدر کم خندیدم؟ جدی چقدر خنده از روزمرگی های من کسر شده! از این آگاهی خوشم نیومد.
باید یا این متنه رو بتونم بگم یا واسش شبیه باقی متنهای امروزم نت بنویسم. خدایا بتونم بگمش دیگه! چند دقیقه در موردش مثل آدم توضیح بدم تمومه.
اوضاع نت نفرت انگیزه. امروز صبحی وارد محله هم نمیتونستم بشم. الان میتونم. همه چیز داره درست میشه. آخجون تیمتاک بی گوشی هر زمان بخوام! ایول!
بچه ها دارن با پر مخم رو قلقلک میدن که فردا صبح برم کتابخونه. خدایا هواییم نکنید آخه کتابخونه واسه چی؟ وسط این… اوه خدایا! بدک هم نیست اگر حالش رو داشته باشم بلند شم بزنم بیرون. شاید واقعا لازم باشه واسم. چی بگم!
ساعت از11گذشته. باید متنم رو تمرین کنم. بقیه رو به نظرم بدک نمیگم ولی این یکی یهخورده بیشتر از یهخورده گیر داره. یعنی من داخلش یهخورده گیر میکنم. هی! خسته شدم! میشه بسه؟ نه نمیشه بسه ولی میشه بعد از2دفعه تمرین دیگه بسه؟
اتاق بغلی بحث های همیشه در جریانه. مواردی که من ازشون قد نصفه نخودچی سرم نمیشه. ولی جدی داخل این کشور قراره عاقبت به کجا برسیم؟ من از پایان این ماجرا به شدت نگرانم. داره بدتر میشه. داره سخت میشه. خدایا کمک کن!
هزینه ها، اینترنت، امنیت، خدایا! وای خدایا!
به نظرم دلم هوای آزاد بخواد. کاش درس امروزم سریعتر تموم بشه! واقعا خسته شدم. زمان تا ساعت کلاس موجوده ولی حسش نیست. خدایا برم یهخورده دیگه تمرین کنم درست بشم تموم بشه بره. از نت نویسی خوشم نمیاد ترجیح میدم بدون نت متنهام رو بگم ولی دیشب واسه3تا از4تاش نت نوشتم. باید بیشتر بخونم تا لازمم نشه ولی گاهی حسش… خدایا! ووووووووووویییییییییی!
دیرم میشه. من رفتم!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «روزمرگی با چاشنی درس و نق.»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    دیگه بسه گاهی بزن بیرون یه هوایی عوض کن
    کرونا میگن خیلی کم شده باشه هم دیگه چاره نیست
    بدنیست واس هوا خوردن هم شده گاهی یواشکی یه کم از خونه زد بیرون و برگشت

    • پریسا می‌گوید:

      چی بگم ابراهیم. بیرون هم زدم ولی زمانی که برگشتم نفهمیدم واسه چی چنان استرس تلخی گرفتم که داشتم از اینی که هستم خلتر میشدم. نفهمیدم واسه چی ولی حسم ترسناک بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *