کمی انتظار آتیشی.

4شنبه ظهر. دیگه نفس درس خوندن ندارم. بد نمیشد اگر1دفعه دیگه دورهش… اوه خدایا نه!
درسم رو خوندم دیگه هم نفس دوره نیست ولی به شدت وحشتناکی دلم زنگ تلفن و کنسل کلاس امروزم رو میخواد. آخه اگر بشه که بشه واسه1شنبه کلی کار انجام شده دارم و حسابی آخر هفته به کامم میشه. خدایا بدجوری منتظرم. میگن قدرت ذهن1کارهایی میکنه. با چه قدرتی میشه روی این خواسته متمرکز بشم که همین الان صدای زنگ گوشیم دربیاد و بگن کلاس بی کلاس؟ به خدا خیلی میخوامش خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی…….
تونستم با نرم افزار تشخیص عکس و نوشته کمی کار کنم. واسه شروع عالی بود! کلی ذوق کردم. از بین تصویرها1عکس کوه گیر آوردم زدم پست این دفعه اینستاگرامم. ولی خودمونیم دیدن1چیز دیگه هست. خب بیخیال حالا که نمیشه جایگزینهای پردردسر هم کلی صفا میدن. فقط کاش نت اینهمه اذیت نمیکرد!
کلی عکس دارم. آخ جون. مدیر1آدرس بهم داد یک آرشیو گنده عکس بود همه رو برداشتم کلی عکس خوراکیه من عکسهای طبیعتش رو میخوام ولی همه با هم بودن نمیشد جداشون کرد همه رو بر… تلفن!
ترکیدم از انقباض عضلانی تا اسم تماسگیرنده رو خوند. مادرم بود. خونواده من از نگاه من یکی از واضحترین مصداقهای افرادی هستن که میتونن از هیچ واسه خودشون مشکلات وحشتناک درست کنن. الان هم یکی از اون وحشتناکهاش در جریانه و هرچی من میگم این نتیجه حرصهای مسخره و داروهای نکبت اضافیه گوش بهم نمیدن. کاش میشد همگی کتاب زندگی رو به جبر هم شده میخوندیم و واحدش رو پاس میکردیم! پیام تل. چی شده؟ مثبت به نظر نمیاد. هوممم. بذار ببینم کیه!
منفی نبود. مادرم. متن نوشتم فرستادم خوند خوشش اومد. میگه متن هات رو بفرست بخونم. میفرستم بخونه. گاهی زیاد تلخن. ترجیح میدم نفرستم واسش ولی دوست داره پس میفرستم. خدایا پس واسه چی گوشیم زنگ نمیخوره و اون خبر خوشگل رو نمیدن؟ تمرکز ذهنیم درد میکنه خب تو هم1کمکی بده چی میشه مگه؟
ساعت12و20دقیقه. واقعا حس مرور متنهای درسم نیست. خدایا من به این تعطیلی احتیاج دارم لطفا کمک کن این جزوه های امروزی واسه1شنبه بمونن. خدایا لطفا!
در مورد کنترل تفریحاتم به مادرم گفتم. یهخورده شادتر شد. اگر بشه درصدش رو بیارم پایین خوشحالتر میشه. باید بیشتر سعی کنم.
اگر امروز کلاسم بپره میتونم فردا بزنم بیرون. ارتفاعات همراه مادرم یا دوباره کتابخونه. خدایا1کاری کن این زنگه رو الان بزنن باور کن اگر بشه فردا زمانم رو داخل خونه با نامجازها تلف نمیکنم. خدایا لطفا! تو رو خدا!
یکی از رفقا پیشنهاد1سفر5روزه به ترکیه از راه زمینی رو بهم داد. قیمت6میلیون. اسم شهر مقصد رو یادم رفت. تاریخ26خرداد تا1تیر. واسه اهل ریسک بد نیست ولی من همینجا کلی تفریحات جا مونده دارم که کنم. مثلا1سفره خونه20با غذاها و چاییهای بی بهداشتش و… و موارد جانبیش. همراه بچه ها. اوه خدا! خیالش حسابی مثبته پس واسه چی حس برنامه ریزی و عمل نیست؟ من حسم رو میخوام! اه لعنتی! حد اقل میشه درسم رو گوش کنم. نه! حالم از هر مدل مرور به هم میخوره. زمان داره میگذره عزیزها بزنید اون زنگ نویدبخش رو دیگه!
ساعت12و29دقیقه. دیگه بسه. من رفتم منتظر بشم بلکه گوشیم بترکوندم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «کمی انتظار آتیشی.»

  1. وحید می‌گوید:

    چطوری پرپری؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *