نه!

جمعه اطراف ظهر. هنوز تا آخر کتاب مونده ولی تری موفق نشد. مایرا رو کشت. حالا تری1قاتله. خدایا! کاش اینطوری نمیشد! گفتنش آسونه. اینکه تری باید قویتر میبود. اینکه باید خودش رو نگه میداشت. اینکه نباید. نباید. گفتنش آسونه واسه منه تماشاچی. همونطوری که تمام عمرم همه به من گفتن و گفتن. تو قوی هستی. تو باید قویتر از اینها باشی. تو از پسش برمیایی. تو که میدونی مضره. میدونی خطرناکه. خب ولش کن. تو میتونی. از عقلت کمک بگیر. منطقی باش. مثل همیشه قوی باش. تو میتونی. تو میتونی. آخ خدای من! آخ خدا تری! کاش میتونستی! کاش من بتونم! خدایا تری کاش میتونستی! بسه دیگه. میخوام باقیش رو بخونم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *