یک شب کمی بیشتر از کمی کزایی.

2شنبه صبح. خدایا دیشب افتضاح تب کردم. مثل بید میلرزیدم هرچی میکردم تموم نمیشد. خیال کردم کرونا گرفتم. خب اگر کروناست پس الان کو؟ تب رفته فقط انگار این تبِ دست داشته اومده منو1دل سیر کتک زده رفته. تمام استخونهام معترض میشن وقتی میخوام از جام بجنبم. از دیشبه لعنتی و تب و تاب وحشتناکش فقط همین درده مونده وگرنه خیال میکردم خواب دیدم. خدایا من واسه چی تب میکنم؟ داره شدیدتر میشه! خدایا میشه بسه؟
من دلواپسم کاش مادرم رضایت بده امروز نیاد اینجا! باید بهش بگم اگر کرونا باشه خطرناکه. ولی آخه کرونا از کجا؟ اون هم این مدلش! من نه جایی رفتم نه با کسی سر و کار داشتم. جز مادرم که اون هم بنده خدا طرفش نمیرم. خدایا کاش میشد امروز خیالم نه به درس بچه ها بود نه به کلاس فردای اونها و خودم! دلم میخواد بخوابم. ولی نه. دلم میخواد بلند شم. سرحال بشم بدون این درد کزایی! کاش لازم نبود به کسی بگم ولی مادرم، … خدایا الان بهش بگم کلی دلواپس میشه من اینو دلم نمیخواد ولی آخه اون میاد اینجا و اگر واقعا کرونا، … این خیلی مسخره هست من الان اصلا تب ندارم کرونا مگه این مدلیه؟ لعنت به نمیدونم چیچی!
بیخیال الان واسه چی من اینجام اون هم کله سحر؟ که بگم من تب کردم؟ خب کردم که کردم. به آن سوی سبیل گربه ی خیابون که کردم. هر لحظه توی دنیا کلی آدم تب میکنن خیلیهاشون هم می افتن میمیرن کسی خیالش نیست حالا1دیوانه که من باشم1تبی هم کرده الان که چی؟
ساعت داره میره به طرف7صبح. کلید سماور رو زدم ولی بذار تا8طولش بده. امروز نباید به هیچ قیمتی برم طرف قهوه. بخشکی شانس! هی بیخیالش! درست میشه. نمیخوام بشینم داره سردم میشه میخوام1خورده دیگه ولو بمونم. ایول پتوی مهربونم! من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *