سریع السیر.

شنبه بعد از ظهر. نزدیک ساعت کلاس. آخ چه حالی داد3شنبه و تعطیل! هی بیخیالش این سعادت امروز دیگه تکرار نمیشه. چه هوا خوابم میاد!
کرونا1دفعه شلیک شد. امروز داخل مدرسه گفتن بچه ها بمونن خونه معلمها بیان مدرسه آنلاین درس بدن. من و همکارم که معلم نابیناهاییم گفتیم تا زمانی که خودمون باید مدرسه باشیم بچه ها رو از آموزش حضوری باز نمیکنیم. گفتن بخشنامه شده گفتیم شده باشه ما اگر مدرسه باشیم همینجا داخل مدرسه به هر خونواده ای که میخواد بچه اش درس حضوری بگیره درس حضوری میدیم. وسط هیاهوی توضیح و توجیه خونواده های کلاسهای دیگه زدم بیرون و اومدم به نقطه ی امن یعنی همینجا. بعدش هم برادرم تماس گرفت که دیگه نرو اوضاع بدجوری خرابه. میگه گواهی واست جور میکنیم نمیخواد بری. گفتم نمیشه کار دولتیه نمیتونم هر زمان عشقم کشید بمونم خونه اگر تعطیلمون کردن و مدرسه بسته شد من هم نمیرم وگرنه باید برم مثل همه که میرن سر کار. چی از دستم برمیاد خب باید برم سر کار!
اوضاع1دفعه پریشون شد. مادر بچه پیام میده حالا چی میشه؟ گفتم تا من مدرسه ام اگر خواستی بچه رو بیار. چی بگم بهش؟ این بنده خدا امسال زیر1کوه دردسر داره پرس میشه. دلش قرصه که بچه بیاد مدرسه درسش رو از معلم بگیره. حالا بهش بگم نیا مدرسه چون یا کرونا میگیری یا کرونا میگیرم؟ نمیگم خب!
انگار دوباره دارم تب میکنم ولی این بار خیلی خفیفه. انگار این دفعه داخل جونم تب میکنه. یک تب خفیف تلخ که باعث میشه گونه هام داغ بشن و خودم کرخت بشم و خوابم بگیره. هی بیخیال!
از5شنبه خودم رو با کتابهایی که دوست دارم جدا از سیستمم بخونم خفه کردم. گوشیم رو برمیدارم میرم روی صندلی گهواره ای میشینم و برو بریم! آخ جون! گوشی قدیمیم رو نتونستم روی این مأموریت تنظیمش کنم. حسش باشه باید دوباره تلاش کنم. اوه3و نیم گذشت باید حواسم باشه دیرم نشه! خدایا درگیر کتاب خوندن شدم حس میکنم اونقدر که باید درس بلد باشم، … هستم. فقط بی اندازه خستم. باورم نمیشه اینهمه خستگی اون هم به این شدت از کجا میاد؟
ایول جهان آزاد40این دفعه2روز زودتر رسید و چه عالی شد من امشب زمان دارم برم بالای سرش وگرنه میخورد به3شنبه که درسم سنگینتره و کلی دردسر میشد واسم.
خدایا کمک کن امروز سر کلاس این مدلی منگ و چرتی نباشم! برادرم میگفت مطمئن باش2روز دیگه قوانین عوض میشن و مدرسه کلا بسته میشه2روز نرو تا تعطیلش کنن. سعی کردم بهش آرامش بدم. فردا میرم مدرسه. پس فردا هم میرم. تا زمانی که مدرسه رو دوباره نبستن میرم مدرسه. کتابهای درسی رو از نت گرفتم. شاید این نرم افزار جدید بتونه کمک کنه و لازم نباشه دلواپس کتاب باشم. ایول واسه چی از5شنبه به فکرم نرسید؟ امشب اگر جهان آزاد زمان آزاد واسم بذاره امتحانش کنم! آخ جون!
وارد تیمتاک میشم ولی فرود نمیام. حالا دیگه فقط عنوان برنامه های رادیو رو دید میزنم اگر نظرم رو بگیره میرم پایین وگرنه میزنم بیرون. کتاب این هفته اش قشنگه میخوام گوشش کنم. امشب ساعت9بخش دومش.
22دقیقه دیگه کلاس دارم. خدایا کمکم کن!
نمیدونم واسه چی این روزها حس اون سیاره نشینی رو دارم که داخل سیاره ی خودش تنهاست. اما به مدلی که سیاره های بغلدستی رو میبینه. حس غریبی دارم. حس میکنم به جایی رسیدم که از هیچ مخلوقی هیچ چیزی متعجبم نمیکنه. عجب هنری دارن این بنده های خدا! واسه چی من هیچ زمانی نتونستم! خب واسه اینکه بوقم. اگر بوق نبودم میتونستم و چه بسا موفقتر، … اه بسه!
باید بجنبم. به نت خونگیم اعتماد ندارم باید با نت گوشیم عوضش کنم. دیزی پلیرم رو آماده کنم. کلید در رو بکشم بیرون که اگر مادرم وسط کلاسم رسید پشت در گیر نکنه. جای سیستمم رو درست کنم. و1چیزی روی سرم بذارم هرچند بنده خدا استاد با بی حجابی من کاری نداره ولی من ترجیح میدم زمانی که دارم زور میزنم سر این کلاس انگلیسی بلغور کنم گوشهام حتی شده زیر1لایه نازک پوشیده باشن! بحث دین نیست بحث خیلی چیزهاست. من این مدلی ترجیح میدم.
ساعت16دقیقه به4و من الان نباید اینجا باشم. عمری اگر باشه برمیگردم. تا بعد!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «سریع السیر.»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلااام پرپری کوچولو خوووبی
    امیدوارم عالیتر از عالی باشی
    ولی تو شاید بتونی بقیه رو یه معلم وظیفه شناس و از جان گذشته نشون بدی ولی هرکی ندونه من و تو خوب میدونیم قصدت اینه که بقیه ازت تعریف کنن
    همونطور که راجب نوشته هایی که از بقیه کش میری و به اسم خودت جعل میکنی تا بقیه بگن به به چهچه چه نوشته هایی داره پرپری کوچولوی روشندل خخخخخ
    آخیش این از افشا گری حالا بریم ببینیم دیگه چی فرمودی

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. من واسه هیچ چی نکشمت واسه این پرپری که میگی عاقبت1روزی1جایی در1موقعیتی1چیزی پرت میکنم بهت که بزنه نصفت کنه. ای بابا خب الان واسه چی تو فهمیدی که من عشق تعریفم و این حرفها؟ ماجرای نوشته های تقلبی رو هم که بهت حق السکوت داده بودم نگی الان اومدی گفتی که! بابا چیزی نبود چندتا نوشته بود که صاحبهاشون رو تهدید کردم گفتم صداتون دربیاد خفه میکنمتون و باید هر زمان لامز داشتم1چیزهایی بنویسید واسم که به اسم من بره وسط جمعیت آخه خودت بگو اینها مگه جرم به حساب میان؟ ای بابا عجب نکتهبینی هستی تو هم! خب حالا بریم داخل پستهای متعدد این دشمن عزیز رو گیرش بیاریم1بطری بهش بزنیم حالمون جا بیاد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *