میان‌درسانه.

5شنبه شب. در حال درس خوندن و هرچند کمتر از پیش ولی داخل تیمتاک. دقیقا این لحظه داخل کانال بسته.
امروز ساعت3و30با استاد جلسه بود و در مورد شروع مجدد کلاسها باهامون صحبت کردن و قرار شد کلاسهامون جمعی باشن. دیگه انفرادی نیستم. هنوز شروع نشده ولی به نظرم یک جمع قویتر میتونه چرخ حرکت به سوی چندتا کتاب جدید رو به حرکت دربیاره و سریعتر هم پیشش ببره. تصور چند وقت دیگه با چندتا کتاب از داخل کلاس نویسندگی داخل محله‌ی نابینایان، مجموعه‌ی گوش کن! اوه خدا! ووواااییی محشره!
گاهی با مواردی مواجه میشم که همیشه از تصور مقابله باهاشون سردم میشد و میشه. الان با ورژن دموی یکی از این موارد مواجهم و، … هاگرید در جلد چهارم هری پاتر بود یا جلد پنجمش که میگفت، چه فایده ای داره که نگران آینده باشیم! چیزی که قرار باشه پیش بیاد در موقع خودش پیش میاد و ما به موقعش باهاش رو به رو خواهیم شد!
هاگرید درست میگفت. خدایا کمکم کن!
من واقعا1نت بوک لازم دارم. بحث سفر. این دفعه با شرایط1خورده متفاوت. اگر جور بشه. و من، خدایا اگر سفری بشم من سیستمم رو لازم دارم واقعا میخوامش! به کسی نگیها ولی گاهی میگم کاش، … خب چیه دلم فقط استراحت و آرامش میخواد سفر سیری چند گناهه مگه اصلا عید که زمان سفر نیست بمونه واسه تابستون اوضاع بهتره زمان بیشتره و، … آخ خداجان! آخ خداجان! آخ! آخ خدای من!
خدایا! خدایا! خدایااااا کمکم کن!
امروز استاد چیزهای خوبی میگفت. باید منتظر بشم تا اتفاق بی افتن. اینجا ایرانه. تا چیزی پیش نیاد بهش مطمئن نیستم. از انتظار متنفرم. کاریش نمیشه کرد. باید دید.
اینجا هوا1دفعه به طرز وحشتناکی خراب شد. عجیبه. مثل بره آروم بود و دقیقا ظرف1دقیقه1دفعه دیدیم غرش کرده و الان هم باد داره با پنجره ها کشتی میگیره. تدریجی اینطوری نشد1دفعه شد! عجیب!
باد از لای درزها داره میاد داخل و قشنگ جریانش رو داخل اتاق دربسته احساس میکنم. خدایا یعنی دیگه کجاها اینجوریه؟ خدایا لطفا! کسی چیزیش نشه! تو رو خدا تو رو خدا تو رو خدا!
امشب آخرین بخش از این نمایشه که گوشش میکنم پخش میشه. ببینم آخرش چی میشه. کاش سرکاری تموم نشه که ابدا موافق نیستم.
بد نیست برم1خورده درس بخونم. عقب نیستم ولی جلو هم نیستم باید بخونم دلم نمیخواد فردا زیر فشار باشم. خدایا ببین تو خیلی مهربونی1کوچولو بیشتر مهربون باش شنبه مدرسه ها رو بسته نگهدار. باور کن ماسک داغونم کرده این روزها همینطوری هم بلند میشم تا حرکت سریع میکنم نفسم میگیره. درضمن، خب واقعیتش، من لازم دارم که یکی2روز اضافه تر خونه بمونم. چیزه. خب لازم دارم. بابا هیچ چی نیست روح و روانم درد نگرفتن جسمیه کاملا جسمیه خب بمونم دیگه! آخه بدون دلیل که نمیشه مرخصی بخوام گواهی الکی هم شبیه بعضی همکارهام نمیشه ببرم. یعنی میشه ولی، … خدایا این حقه تاریکه تو که میدونی دلم نمیخواد این مدلی کارم پیش بره. نمیره واقعا نمیره. من این کار رو نمیکنم مگه اینکه واقعا مشکل داشته باشم. بیمار باشم یا واقعا مرخصی بگیرم. مرخصی موجه هم که گواهی الکی نمیخواد. ولی خدایا ببین باور کن راست میگم من لازم دارم یکی2روز اضافه تر خونه بمونم. لطفا بذار بمونم دیگه!
داره دیرم میشه. برم درس بخونم. عمری باشه باز میام. نمیدونم کی ولی میام. من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *