شبانه

4شنبه شب. موارد شنبه و3شنبه رو آماده کردم فقط مونده بخونمشون. خدایا سریع باشم دیگه!
مادرم اینجاست. من میرم و میام و نق هم میزنم. امشب عروسیه. عروسی1و من اینجا داخل خونه میچرخم! وووویییی کرونای لعنتی! لعنتیه نکبته دیوانه ی لعنتیه کوفتیه لعنتیه لعنتیه لعنتیه لعنتیه لعنتیه لعنتی!
این عادلانه نیست همه الان اونجان من میخوام اونجا باشم این انصاف نیست آخه واسه چی این کرونا آخه واسه چی این آخه واسه چی من این این، … اه لعنتی!
من تا کی باید اینهمه مواظب باشم و اینهمه پرهیز کنم؟ خدایا!
خب کاریش نمیشه کرد. با بد و بیراه گفتن هم چیزی عوض نمیشه. کرونا خطرناکه و ازش برمیاد بزنه منو بترکونه اگر دستش بهم برسه. بخوام یا نخوام من باید مواظب باشم گیرش نیفتم. امشب عروسیه و من اینجام. داخل منزل. داخل قرنطینه کرونایی. همینه که هست. چی بگم بیخیال دیگه!
واسه2تا عزیز فال حافظ اینترنتی گرفتم. بدجوری دستم از هر کمکی کوتاه بود و بدجوری دلواپس بودم واسه جفتشون. از گوگل پرسیدم بهم نشون داد. رفتم و گرفتم. فالشون خیلی خیلی قشنگ بود! دلم آروم شد! خدایا! به همه کمک کن! به1و همسرش که زندگیشون از امشب شروع میشه. به این2تا عزیزی که واسشون از حافظ چیز پرسیدم. به بابای امیرعلی که با بیماری درگیره و دردش اذیتش میکنه و من و مادر اسرا امروز حسابی دلواپسش شدیم. به یک چکاوک خسته که بهم نگفته ولی من میدونم به1دردسر تاریک افتاده و امیدوارم تا این لحظه که دارم اینو مینویسم دردسره ختم به خیر شده باشه. به پروانه ی خسته ای که بی صدا تماشا میکنه ولی من میدونم که1جایی این طرفهاست. به اون آشنای پیر قدیمی، پدرم، که میگن حالش خوب نیست و هرچند من دیدنش نمیرم ولی تو میدونی بدخواهش نیستم. به اسرا کوچولو که حسرت دیدن و داشتن کتاب دفترهای بینایی و جامدادیهای رنگی رو همیشه با خودش همه جا میبره. به پدر و مادر سونیا کوچولو که فقط همین1بچه رو دارن و میارنش مدرسه تا شاید از دنیای متفاوتش دربیاد و هنوز درنیومده. به مادر امیرعلی که بدجوری زیر فشار زندگی پرس میشه. به کلی خونواده که شب سرشون رو با هزار درد و هزار غصه روی بالش میذارن و تا صبح سوز دلهاشون به چشمهاشون اجازه ی روی هم افتادن نمیده. به یاکریم هایی که نمیدونم وسط این سرما کجا موندن که کمتر میان روی بالکن که دونه بخورن. به2که میدونم مخصوصا این روزها چه هوا واسه3دلتنگه. به اطرفیان گرفتارم که هر کدوم1مدلی گیرن. به خونوادم که زندگی رو شیرینتر و سبکتر و سفیدتر ادامه بدن. به تمام اونهایی که من نمیشناسمشون ولی این لحظه دردی توی سینه هاشون دارن که فشار میاره و باعث میشه بگن آه خدا! به همه ی گرفتارها، بیمارها، درمونده ها، به بنبست خورده ها، خسته ها، به دل های تنها، به هر کسی که به زبون دل یا کلام یا ذهن یا در ناخودآگاه صدات میکنه که دستش رو بگیری کمک کن! بعدش به من هم کمک کن که یا بپذیرم یا برسم. خدایا! توکل به خودت. کمک کن!
کروم خودش درست شد. یعنی خوده خودش که نه من انگولکش کردم. دانلود منیجر رو و این کروم رو. حالا باید واسه نرم افزار مبدلم1کاری کنم که کتابهام رو تبدیل کنه این عوضی هر دفعه1عشوه سرم درمیاره.
مادرم اون طرف با تلفن حرف میزنه. با برادرم. باز هم آیلتس. وووووییییی! به من چه اصلا بذار بگن من که تا اطلاع ثانوی خیالش رو ندارم.
کتاب جدید میخوام این چه وضعشه اه!
خدایا دلم میخواد بزنم بیرون این ویروس نکبت حق نداره بیشتر از این حبسم کنه!
امشب که درس نخوندم فردا باید بخونم! کاش سرعتم بیشتر بشه. زمان میخوام. زمان میخوام!
خسته شدم دیگه نمیخوام بنویسم ویرایشش هم نمیخوام کنم بذار همین مدلی بزنمش اینجا میخوام برم پازل بازی کنم. من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *