یک قطره از امروزم.

بعد از ظهر3شنبه. باید آماده بشم واسه کلاس. تقریبا45دقیقه بیشتر نمونده بهش. سبکتر خوندم و الان از استرس دارم میمیرم. نکنه، … هی! من حرف ندارم. عالی جواب میدم. البته جز اون لکنتهای کوفتی!
باز کروم خراب شده میگه دانلود منیجرت چه و چه. بره گم شه دیگه نمیرم تعمیرش کنم. دیوانه ی مسخره!
رفتم1ملت رو اذیت کردم اومدم اینجا. مرض دارم.
2دقیقه از زمانم گذشت و واقعیتش، … دلم میخواد میشد بزنم بیرون. از زندانی بودن حالم به هم خورده. پس کی تموم میشه؟
فردا عروسیه. عروسی1! اوه خدا! ایول! خدایا هواشون رو حسابی داشته باش! از شروعشون خوشم میاد. دوست دارم این2تا میرن سر زندگیشون. کاش خودشون هم واسه همیشه دوست داشته باشن! دیشب با1حرف میزدم. میگفت واسه چی نمیایی گفتم کروناست من میترسم. کروناااااا وایییییی خداجان میترسم! این نفله زده اطرافم رو درو کرده بچه های کلاس ولو شدن میگن سرما خوردن خب این چه مدل سرماخوردگیه اینهمه سخته اولی رو که4روز انداخت بعدش خودش رو ول کرد زده مادرش رو چنان انداخته که طفلک الان چند روزه گرفتار شده یکی دیگه رو هم چنان زد که الان1هفته شده افتاده خونه نمیدونم درسته یا نه ولی بچه فامیلش انگار1چیزهایی از بیمارستان و سرم و سردرد و دیگه نمیدونم چی ها میگفت. بعدش میگیم چی شدن میگن سرما خوردن! وووییی! خدایا رحم کن من بدجوری میترسم!
1کسی میگفت تو چه مرگته همه1روزی میمیریم ابدی که نمیخوایی بشی از چی اینهمه میترسی؟ گفتم اولا مفت مردن رو نمیپسندم. دوما همه میمیریم ولی تا جایی که ازم بر بیاد جونم رو نگه میدارم مردن آخر خط همه هست ولی تا بتونم ترجیح میدم واسه من الان نباشه. واقعا دلم نمیخوادش خدایا لطفا کمک کن من میترسم.
بله میترسم. من آماده نیستم. واسه پریدن و رسیدن به مقصدی که باید برسم هنوز کلی اضافه وزن دارم. اگر الان بپرم نمیرسم. خیلی بالاست خیلی. خدایا نمیدونم اگر مثلا40سال دیگه مردنم برسه اون زمان آماده هستم یا نه. دارم سعی میکنم که باشم. خدایا دارم سعی میکنم ولی1جاهایی واقعا بلد نیستم. من چیکار میتونم کنم؟ من باید آماده باشم تا زمانش که رسید سبک بپرم و اونقدر بالا برسم که بتونم، … خدایا! نکنه نتونم! نکنه این اضافه ی لعنتی تا اون زمان همچنان روی شونه هام باقی بمونه و، … کسی نمیدونه زمانش کی تموم میشه. من نمیدونم تا چه زمانی زنده هستم. شاید سالهای طولانی و زیاد از عمرم مونده باشه. و شاید هم امشب رو نبینم و مهلتم چند لحظه بعد حتی پیش از پایان این نوشته تموم بشه. این دست خداست. فقط اونه که میدونه. ولی خدایا! من واقعا دلم رسیدن میخواد. این دنیا رو که نمیفهمم سر چه حکمتی واسم کردی1شب سرد جهنمی که هرچی کردم صبح نشد. میشه زمانش که رسید زیر پرهام رو بگیری1کمکی کنی من درست بپرم و درست برسم؟ خیلی دلم میخواد خیلی! تو خدایی هرگز دل نداشتی1چیزی رو اینهمه بخواد که الان بدونی من چی میگم. تو که آرزو نداری. تو که دعای بی جواب نکردی. تو که انتظار رو نشناختی. تو که نبریدی. تو که نا امید نشدی. تو که ناکام نبودی. تو که زمین نخوردی. تو که دردت نگرفته. تو که شبها از کابوس نپریدی. تو که آرزوی نامحقق نداشتی. تو که دلت نخواسته. تو که دل نداری تا بخواد. تا بگیره. تا بشکنه. تو خدایی. این چیزها رو که تجربه نکردی بدونی. ولی باور کن اینها اصلا مثبت نیستن. خیلی تلخن خدایا خیلی. نداشتی که بدونی. نمیدونی. آخ نمیدونی!
ساعتشده3و33دقیقه. زیاد به کلاسم نمونده. خدایا کمک کن امروز خوب جواب بدم! اینهمه مدت کلاس میرم ولی هر بار بعد از تموم شدنش1مدل حس سبکباری عجیبی میاد بغلم میکنه که هیچ زمانی نه کهنه میشه نه کم میشه نه تکراری میشه نه عادی میشه. دقیقا هر بار همین مدلیه و چه هوا من این حس رو دوست دارم! انگار اون شب بعد از کلاس شب آزادیه. ببین اگر واقعا شب آزادی باشه حسش چه مدلیه! نمیدونم. مدتهاست دیگه زندگی بی استرس و آزاد رو خاطرم نیست. زمانی2تا از همترمیهای آیلتسم امتحانشون رو داده بودم. شبشون بعد از امتحان قشنگ بود. منتظر بودم2ماه دیگه شب آزادی خودم رو تجربه کنم. انتظارم باطل شد. شبیه تایم امتحانم. همه چیز باطل شد و من، …
باشه بابا باشه تسلیم. خب باشه دلم امروز گرفته اصلا اعتراف مگه چه ایرادی داره گناه که نکردم کرده باشم هم دست خودم که نیست خب دل مگه زبون میفهمه چیش کنم؟ خدایا شکرت! حکمتت رو شکر! نذاشتی امتحان بدم. نذاشتی بپرم. نذاشتی زندگی دلخواهم رو کنم. نذاشتی خودم رو به موقع نجات بدم از، … خدایا! شکرت! حکمتت رو شکر! ولی آخه کاش فقط بگی واسه چی! یعنی واقعا اینهمه مجازات لازم بودم؟ الان منو ببین؟ الان همین لحظه1کسی بیاد بگه پریسا تو امروز دقیقا امروز دقیقا چیته من چه مدلی توضیح بدم واسش؟ حتی اگر خودت بیایی رو به روی این ترکیب مضحکم بشینی بگی واسم به1زبونی که زبون خاکه الان توضیحش بده من مثل اون مخلوق4پایی که آفریدی گیر میکنم توی گل توضیحش الان من دقیقا چه غلطی، … خدایا! من، … خدایا! کمکم کن!
ساعت20دقیقه به4عصر. باید بلند شم. تا اینو ثبت کنم زمانم تموم میشه. باقیش باشه واسه بعد. ثبت این و1ته لیوان آب و چندتا نفس عمیق و حجاب و کلاس. من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *