یادمه ولی، …

عصر2شنبه. داریم متصل میشیم به شب. مهتاب6حدود40دقیقه دیگه باید بیاد بالا. هنوز به زمانبندیهای خودم مطمئن نیستم. کاش درست انجامش داده باشم!
بین خودمون باشه. اینو جایی بروز ندادم جز الان و اینجا. ولی اینجا باید بگم. من دلم اونقدرها که بعضی ها خیال میکنن بزرگ نیست گاهی باید1چیزهایی رو، …
به شدت فضای اطرافم رو، … به وضوح تمام1جایی شبیه1زیرزمین آتشفشان رو در اطرافم تصور میکنم با این تفاوت که به جای آتیش فواره های داغ یخی ازش فوران میکنه. تا حالا نشده از بس یخ سرده بسوزی ازش؟ این یخ اون مدلیه. به نظرم1جای این مدلیه. آتشفشان سردی که به شدت فعاله ولی این لحظه خاموشه و فورانی در کار نیست. به نظرم میاد من از دریچه ی فورانش وارد شدم. یا پرت شدم داخل نمیدونم. ولی الان اونجام. آهسته پیش میرم و تمام فضا از یخه. و تجربه هام، … به شدت مواظبم که هوای فضا رو با حرکتم بیشتر از اندازه ای که باید حرکت ندم وگرنه آتشفشان دوباره بیدار میشه و دوباره فعال میشه و اون فواره ها، … فواره ها، … فواره ها، … … …
اونها برخلاف آتشفشان هر چیزی که به دستشون میرسه رو از دریچه پرت نمیکنن بیرون. اونها فقط فوران میکنن. میپاشن. منفجر میشن و دوباره میپاشن و باز فوران میکنن. جهنم سرد! دفعه آخر فقط نیتم عقبگرد بود. به طرف دریچه ی خروج. به طرف، … فرار! خوردم زمین. وسط سرما. وسط تاریکی. چندتا از قانونهای شخصیم شکستن و خورد شدن و من حسابی از خورده هاشون دردم گرفت. یادم نمیره. خب بذار یادم بمونه همه ی صفحات دفترت رو که نباید همه بدونن و بخونن! گاهی1چیزهایی که یادت نمیره رو واسه خودت نگه دار بذار فقط خودت رو اذیت کنن. مخصوصا اگر اطرافیانت واست اونقدر عزیز هستن که دلت نخواد سر به سرشون بذاری.
من یادم نمیره ولی ترجیح میدم نگهش دارم واسه خودم. ولی این واقعا سرد بود. تلخ بود. تلخیش واسه زمین خوردنم نبود. واسه شکستن قواعد شخصیم هم نبود. تلخیش واسه مواردیه که از آتش‌یخفشان آخری توی سرم چرخ میزنن و اذیتم میکنن. تا زمانی که بتونم باهاشون کنار بیام اونها تلخ هستن و اذیتم میکنن. با کسی هم نمیشه دربارهشون حرف بزنم. اصلا چی بگم؟
حالا فقط مواظبم. خیلی یواش پیش میرم و هر جا لازم باشه خیلی یواش متوقف میشم و خیلی یواش بدون اینکه به هیچ دیواره ای تکیه بدم میشینم زمین تا، … تا فورانهای فواره ها اگر شروع شدن از بالای سرم رد بشن و، … هی! الان هیچ چی نیست. واسه چی من گریه ام گرفته؟ خب چیزی نمیشه. تا زمانی که من هوای اطراف رو بیدار نکنم. تا زمانی که بیدارش نکنم؟ و این هوای اطراف با چی بیدار میشه؟ اه لعنتی! آخ لعنتی! باشه من مواظبم ولی این، … بسه دیگه. واقعا چه انتظاری داشتم مگه از، … اه خدایا بسه! بسه بسه بسه بسه بسه بسه بسه بسه بسه!
خر شدم! الان واسه چی؟ خب هر هوایی از1چیزی، … هی! طوری نیست! خب گیریم که من1خورده مواظبتر، … الان این واسه چی این، … اه لعنتی! اه لعنتی لعنتی! برمیگردم!
خب برگشتم.
باید درس بخونم. دیروز کلی از درسم رو خوندم. امروز کم درس خوندم. خوب نیست باید بجنبم. واقعا باید بجنبم. چیزی تا سریال تیمتاک نمونده. نمایش امشب رو هم دلم میخواد گوش کنم. درسم. واقعا باید بیشتر روی شنیدارم کار کنم. ای کاش مدرسه ها زودتر تموم میشدن بلکه بتونم برم کلاس های هنرم رو، … هی! کاش با این سبک جدید بتونم زمان بیشتری از درس هام بخرم تا کمی کمتر استرس داشته باشم و کمی بیشتر مال خودم بشم! خب اگر همیشه شبیه امشب زمانم رو پرتی تلف کنم به جایی نمیرسم. اه وجدان ضد حال من تازه1هفته نشده سبکم رو استاد عوض کرده حالا درست میشم بابا! ولی جدی بد نیست بجنبم! خدایا1طوری کمک کن من سرعتم بالا بره بتونم زمان، .. وایی اگر بشه چه محشری میشه!
اینجا به شدت سرده. با کلی لباس نشستم ولی باز سرده. ای کاش تعطیل میشدیم بچه های کلاس سرماهای وحشتناکی خوردن که خودمونیم من خیلی مطمئن نیستم سرماخوردگی باشن. خدایا تو میدونی من چه هوا میترسم. تو میبینی من چه زوری میزنم که خودم و اطرافم چیزیشون نشه! بیشتر از این بر نمیاد ازم. نمیتونم نرم سر کار. لطفا مواظبم باش! خدایا لطفا!
بسه دیگه باید بجنبم. درسم دیر میشه. عمری باشه باز میام. من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *