شاید تجدید نظر لازمم.

1شنبه شب. درس. مثل همیشه. شاید لازم باشه من با درسهام آشتی کنم. ازش حس خشم داشتم. گاهی حتی نفرت. چون حس کردم زمانم و زندگیم و علایقم و وجودم رو خورده. شاید زندگی من همین باشه. به هر دلیلی، موجه یا ناموجه، شاید این راهیه که باید ادامه بدم. اینکه هی درس بخونم و هی درس بخونم گیریم که موافقش نباشم. مگه با همه چیز عمرم موافق بودم؟ این هم یکیش. شاید واقعا تقدیر من این باشه و راهم همینه.
جراحتهای جسمم دارن جمع و جور میشن. شکر خدا نه ترک خوردم نه لبپر شدم. به خیر گذشت ولی عجب به خیر گذشت!
همچنان در هوایی فوق انجماد که با هر فوتی انفجارهای یخی داخلش تماشا میکنم شناورم. تا کی باشه که بتونم توانم رو جمع کنم واسه1حرکت لعنتی که میدونم چنان بد زخمیم میکنه که بعید میبینم بعدش به این سادگی و به این زودی بتونم جفت و جور بشم. اگر بتونم. ولی این مدلی هم خیلی، … بیخیال. هنوز که نتونستم. شاید1زمانی، … اه بسه!
پایان قصه ای که شروع کردم رو نمیدونم چه مدلی جمعش کنم. گاهی حس میکنم پایانش رو بلدم گاهی حس میکنم بلد نیستم. دیروز حس میکردم نمیدونم و الان این لحظه به نظرم میاد پایانش رو بلدم. اوه چه هوا باید کلمه بغل هم بچیینم تا برسم به اونجا! اوه خدا!
مهتاب6رو هنوز جمعش نکردم. وای خدا رسید چی بنویسم؟
بینامها میخوان چیزخورم کنن. فقط مونده این یکی. واقعا که! اینجا نمیگم از کجا فهمیدم که منابع اطلاعاتیم لو نره. اما میگم که دستشون لو رفته چون میدونم اینجا رو میخونن و خب باید بدونن که خودشون رو خسته نکنن. ظهور علائم شبه کرونا در1کسی حسابی همه رو ترسوند و خودمونیم من داشتم یواشکی سکته میزدم. چیزی نگفتم اتفاقا اطمینان خاطر بود که آبشاری به تک تک خطها میفرستادم و شکر خدا کرونایی در کار نبود. این1کسی واقعا نباید گرفتارش بشه خودش هم میدونه و شکر خدا از گذشته هاش خیلی عاقلتر و اهل پرهیزتر شده و کمتر خودش و اطرافش رو سر ناپرهیزیهای خطرناکش به دردسر میندازه. اما هنوز زمانهایی که از دستش در میره تعداد محدودی هستن که زبونشون رو میفهمه. به نظرم من یکیش باشم. خلاصه که فعلا امنه و کرونا بی کرونا. واقعا امیدوارم پیش نیاد.
همچنان دلم1پول به شدت حسابی میخواد. سکوی پرواز تا ارتفاعی که من دلم بخواد. پولی که بتونه تا اون ارتفاع پروازم بده باید خیلی حسابی باشه. کاش داشتم!
کاش مدرسه ها چند روزی مثلا واسه برفی چیزی بسته میشدن! نمیخوام کرونا تعطیلش کنه. عوامل معمولی بی خطر. برف یا هر چیز دیگه که شبیه کرونا نباشه!
سرده اینجا. خدایا آخه واسه چی تو سردت نمیشه بفهمی من سردمه! احتمالا خدا الان میگه به جهنم. میخواستی کور بشی جاده خاکی نمیرفتی که الان عر بزنی سردته که سردته تا جونت زیر1آوار یخ دربیاد تا عبرت بشی واسه هر خری که شبیه خودت خره.
خدایا جدی الان اینجوری میگی بهم؟ خب میشه بعدش که اینجوریهات رو گفتی1هوایی هوام رو داشته باشی من اینهمه سردم نباشه؟ من خریت در جوهرمه من نه خدام نه فرشته من خاکی ام تو که نباید سر به سر من بذاری. من سردمه. خدایا سردمه خدایا سردمه خدایا سردمه!
دیرم میشه. درس. نمیدونم کی باز این اطراف پیدام میشه. خیلی زود یا خیلی دیر. فعلا درس. حس ویرایش نیست شاید بعد از انتشار ویرایش هم کنم نمیدونم. من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *