در مرکز جهنم سرد.

4شنبه شب. داخل تیمتاک اما کانال شلوغ. بین بچه ها. وسط صداها و حرفها و خنده ها و قلیونها و، … من و جزوه هام. درس هام. انجماد.
فقط سعی میکنم. سعی میکنم. با آخرین توانم سعی میکنم. به نظرم این شنای لعنتی رو خیلی پیش بردم ولی نه به اندازه کافی. به وسط جهنم سرد رسیدم. درست مرکزش. خدا! خدا! خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
دارم سعی میکنم خودم رو گم کنم وسط شلوغیهای اینجا. سعی میکنم فراموش کنم فراتر از انجماد جهنم سرد رو. سعی میکنم، … سعی میکنم. سعی میکنم. سعی میکنم. سعی میکنم. سعی میکنم. سعی میکنم. سعی میکنم. سعی میکنم. سعی میکنم.
مادرم. اتاق بغلی. کاملا بیدار. درها باز. نمیخوام گریه کنم. نمیخوام. نمیخوام ببارم. نمیخوام. تصور نمیکردم اینهمه دردناک، اینهمه تلخ، اینهمه تلخ، تلخ، تلخ، …
خدایا! من میمیرم. خدایا! کی تموم میشه! کی تموم میشه!
از مرز نیمه شب گذشتیم. وارد5شنبه شدیم. چه بی صدا پیش میریم در زمان. زمان! بابا زمان بیا کمک کن! پس کو اون گرد و غبار معجزه گرت!
اینجا چه شلوغه! میخوام از این کانال بزنم بیرون! خواب. یک چیزی بهم بدید بخوابم. میخوام چنان سنگین بخوابم که رویا هم نبینم. کابوس که جای خود داره. نمیخوام رویا ببینم. نمیخوام. فقط میخوام بخوابم. هیچ چی حس نکنم فقط بخوابم. سردم نباشه فقط بخوابم. دردم نیاد فقط بخوابم. از هقهق بیدار نشم فقط بخوابم. ای خدا! خدا یک چیزی بهم بدید بخوابم. به خدا میمیرم یک چیزی بدید من بخوابم. خدایا! دارم میمیرم. باورم نمیشه مگه میشه اینهمه سخت باشه! خدایا دارم میمیرم. میمیرم. به خاطر ثوابش یک چیزی بهم بدید من بخوابم. میمیرم. کی تموم میشه! کی تموم میشه! خدا! آخ خدا کی تموم میشه!
از کانال شلوغ زدم بیرون رادیو بسته. اینجا آرومتره. کاش من هم آرومتر باشم! یک چیزی یک چیزی لازم دارم که بخوابم. اگر از این تونل زنده در رفتم به تنبیه این خاکی که سرم به خودش میبینه خودم رو میکشم. من از چی اینهمه درد دارم؟ مگه چیز عجیبی شده؟ من که میدونستم. خدایا! آخه تو مروتت رو لازم دارم یک چیزی بهم بده خوابم ببره!
امروز یک قصه جدید شروع کردم. قصه کوکو. باید ادامه اش بدم. باید! پایانش رو، … نه. حالا نه. امشب نمیتونم. الان نمیتونم. الان فقط یک چیزی میخوام بخوابم. خدایا کمکم کن! نمیتونم این سیستم رو خاموش کنم. سکوت امشب سکته ام میده. باید یک چیزی باشه که شنیدنش کمک کنه. باید باشه. کارتون تکراری. تکراری خیالی نیست فقط ذهنم رو جذب کنه بلکه امشب سبکتر سپری بشه. و فردا شب. و باقی شبهایی که باید تا انتهای جهنم سرد این مدلی واسه من سپری بشن. خدایا کی تموم میشه! کی تموم میشه!
بدجوری سردمه. بدجوری منجمدم. بدجوری زده به سرم. بدجوری لازم دارم که، … خدایا کمکم کن! آخه من واسه چی اینطوری شدم؟ چی شد که رسیدم به امشب؟ مگه مرده بودم که اجازه اش رو دادم؟
میخوام بخوابم. یک چیزی کاش یک چیز سنگین داشتم که اثر کنه من بخوابم. این موزیکه چه اعصاب خورد کنه. میرم صداش رو میبندم ولی بعدش باید یک چیزی که کمک کنه پیدا کنم بخونه. خدایا کمکم کن!
این فوق مزخرف رو چیکارش کنم. بزنمش اینجا؟ پاکش کنم؟ رمزیش کنم؟ پاکش کنم؟ بزنمش اینجا؟ پاکش کنم؟ بسه دیگه نمیخوام بنویسم. دیگه نمیتونم. سردمه. دیگه نمیتونم. میخوام بخوابم. کاش اینهمه سردم نبود! کاش اینهمه سرد نبود! میخوام بخوابم. شب به خیر.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *