نرسیده به1شنبه شب.

1شنبه عصر. خدایا ابدا هوام هوای درس خوندن نیست! باید بخونم خداجونم باید بخونم!
دلم میخواد2تا دستم رو بذارم پشت وقایع هل بدم سریعتر بره. میگن کرونا تا بهار شاید بره. روزها بلندتر میشن. کلاس هنرهای من شاید واسم دسترسپذیر بشن. درسهام شاید، … نه! درسهام تموم نمیشن. مدرسه ها ولی به تعطیلات میرسن. زمانم شاید بازتر بشه. از فشار ماسک و عینک محافظ شاید خلاص بشم. و1چیزهایی شاید، … خدایا! خدایا عوض نمیشن. اون1چیزهایی عوض نمیشن. خدایا عوض نمیشن! آخه واسه چی؟
بیخیال. چیکارش میشه کرد؟ هر کسی باید داخل لاین خودش بپره. خدایا باورم نمیشه گاهی حس میکنم دارم از درد دیوانه میشم آخه من تمام حواس لعنتیم به لاین نکبت خودم بود به اسم خودت که بود آخه به مجازات کدوم لکه ی لعنتی اجازه دادی که این، …
باز من زده به سرم. باز هوایی ام. هی! گفتم که! بیخیال! اینو نگم چی بگم؟ حتی نمیتونم بگم که اینو هرگز، … بیخیال. بیخیال. بیخیال بیخیال بیخیال بیخیال بیخیال بیخیااااااال!
اوه! مادرم اخبار گوش میده و، کرونا. اومیکرون. ورود به ایران. خطر شیوع در 3یا4هفته ی آینده. هشدار شروع پیک ششم!
همچنان دلم میخواد2تا دستم رو بذارم پشت وقایع هل بدم که سریعتر بره. نمیدونم چیزی که رو به روی ماست چه رنگیه ولی خیلی دلم میخواد از اونی که پشت سر گذاشتم بهتر باشه. واقعیتش، خوشبین بودم1خورده، بیخیال. دسته کم زنده ام. و هنوز خارج از چنگ کرونا. از این لعنتی واقعا میترسم. شبیه فوبیا شده انگار واسم. خواب دیدم گرفتم داشتم سکته میزدم. بلند شدم دیدم نگرفتم. خاطرم جمع شد. خدایا خواهش میکنم اجازه نده بیاد طرف من و خونوادم من واقعا میترسم!
همچنان اخبار در حال پراکنده کردن موارد ترسناکه. خدایا یعنی باز مدرسه ها رو میبندن؟ تازه بچه ها میخوان امتحان بدن. تازه دارن1خورده میرن طرف وضعیت نرمال! آخ خدایاااا!
منو باش! مدرسه که بازه واسه رسیدن تعطیلات دارم خودم رو میکشم محض خاطر1روز تعطیلی بالا پایین میپرم بعدش صحبت قرنطینه که میشه پریشون میشم. خدایی من زبون حس و حالم چیه کسی میفهمه؟ خب. لازم نیست کسی خودش رو خسته کنه من خودم میفهمم خودم هم ترجمه میکنم. بله من تعطیلات رو به شدت میخوام واسه1روز تعطیلی هم20تا شیرجه کوسه ای میزنم. ولی خدایا! من تعطیلات رو به این قیمت نمیخوام. من نمیخوام واسه خاطر این بیماری ترسناک مدرسه ها رو ببندن. بچه ها دوباره بشینن خونه. تعطیلات نامحدود دوباره برگرده. مخصوصا با این مدل جدید که میگن مال بچه هاست. خدایا! خدایا بچه ها! خدایا بچه ها! اگر یکیشون گرفتار بشه! یکی از بچه های من! طاها یا امیر یا بنیامین و اون جوجه کوچولوی من اسرا! خدایا1درصد تصورش بهم حس جنون میده الان جیغ میکشم تو باید مواظب بچه های من باشی! تو باید مواظب همه بچه ها باشی! تصور اذیت شدن بچه ها دیوونه ام میکنه. خدایا نمیتونم تحملش کنم. من عاشق بچه ها نیستم. ترجیح میدم ازشون هرچی دورتر باشم ولی اذیت شدنشون رو نمیتونم تحمل کنم. این بخش از زبون حس و حالم رو دیگه نه میفهمم نه ترجمه میکنم. بلد نیستم. من این چیزها رو نمیدونم فقط، کرونا، بچه ها، خدایا!
باید این چیزها رو از سرم بفرستم بیرون. باید درس بخونم. خدا رو چه دیدی شاید واقعا1دری به نشدها واسم باز شد. آخه از کجا؟ چه جوری؟ اه مثل اینکه امروز مال نوشتن به زبون آدمیزاد نیستم.
امشب باید1پول گنده بپردازم. منتظرم نصفه شب بشه تا بتونم در2بخش پرداختش کنم. آپ و سقف3میلیون تومن. باید1بخشش رو پیش از12شب بفرستم1بخشش رو بعد از12شب. ای بابا! خب ببرید بالا سقف روزانه ی کارت به کارت رو! این هم شد کار؟
این هم بیخیال. کاش خوابم نبره تا انجامش بدم! و کاش بعد از این پرداخت سیر این مسیر سریعتر بشه! حالا که رسیده به آخرش نمیدونم واسه چی اینهمه توقف رو دلم نمیخواد. کاش سریعتر بره! کاش بره!
ساعت6نارگیل داخل تیمتاک! دلم میخواد برم ببینم. درضمن بیخودی زمان تلف کردن هم جز استرسهای فردا عصر هیچ چی نداره واسم. بد نیست بجنبم. این اراجیف نویسی رو تمومش کنم و برم سر کارهایی که باید انجام بدم تا فردا کارم سبکتر پیش بره! خدایا کمکم کن! ساعت5و28دقیقه عصر1شنبه. من رفتم تا نمیدونم کی.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *