همقدم با ویروسهای تضعیف شده ی کرونا!

1شنبه شب. راستی الان عصره یا شب؟ ساعت6و42دقیقه عصر. نمیدونم به نظرم عصر باشه. هنوز واکسن ضربه ام نکرده. علامت ندارم. یعنی تا الان نداشتم. شاید داره شروع میشه نمیدونم. چون1دفعه وحشتناک انگار گرمم شد. دفعه پیش هم همینطوری شروع شد. البته اون دفعه خخخ وای خدا عجب خخخ. اون دفعه من یادم رفت این واکسنه داستان درست میکنه. اصلا شب که شد یادم رفت واکسن زدم. نمیدونم واسه چی ولی یادم رفت. گرمم که شد با خودم گفتم چه حرارتی1دفعه! بستنی میخوام. خاطرم نیست بستنیه رو خوردم یا نه ولی دیدم آتیش گرفتم. نگو داشتم تب میکردم. منه بوق بلند شدم خودم رو از دست لباسهای سبکم خلاص کردم پنکه دستی رو زدم طرف خودم ولو شدم درست مقابلش و واسه گرما شکلک درآوردم که بیا دیدی حالت رو گرفتم؟ و خدایی به نظرم بیشتر از10دقیقه نکشید که حس کردم داخل سلول به سلولم زلزله شده از بس شدید میلرزیدم. تازه اون زمان یادم اومد که چه خریتی کردم و این اثر اون واکسن دیوونه بوده که داشته شروع میشده و من گند زدم به اوضاع. خلاصه اون شب تا صبح پدرم در اومد و از سر نیمه هشیاری در رفتم اومدم اینجا و کلی اراجیف نوشتم که همچنان موجوده و مایه ی آبروریزی. الان هنوز به دیروقت شب نرسیدیم و من فقط عجیب حس حرارت میکنم ولی عمرا امشب یادم بره که این اعلان جنگ ویروس های تضعیف شده ی جناب کروناست به جسم نصفه نیمه ی من! میگن دفعه ی دوم اونهمه اذیت نداره. کاش درست بگن! اذیت تا این لحظه نداشت فقط، از شما چه پنهون بد خستم. کاش درس نداشتم! به شدت دلم میخواد ولو بشم و بخوابم! بیخیال هنوز تحملم نبریده. شاید آخر شب اوضاع نفله بشه بذار تا رو به راهم درس بخونم. فردا باز فشار این متنهای کوفتی پدرم رو درمیاره. کامل که برداشته نمیشه بذار سبکترش کنم. خدایا کمکم کن! بسه دیگه فعلا برم اگر امشب هم شبیه اون شبی باز هوای اراجیف نویسی های نیمه بیداری در ساعتهای تب زد به سرم میام همینجا مزخرف میگم. درسم موند. فعلا!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *