هیچ چی فقط زده به سرم.

5شنبه صبح زود. خدایا دلم میخواد بخوابم خستم به خدا خستم. پس واسه چی آخه!
امسال خیلی نزدیک بود اینجا رو تمدیدش نکنم. خدایا شکرت که خر نشدم! فقط واسه همین روزها هم شده شکر که تمدیدش کردم. اگر اینجا ننویسم خاکستر میشم. هیچ چی نشده. هیچ جا خراب نشده. چیزی هم عوض، نه. نشده. نشده! من به سرم زده. چی باید بشه؟ شب و روزها همچنان با همون نظم کهکشانی-باستانیشون در گردشن. کرونا واسه خودش میچرخه. خونواده ی من به همون فرمون همیشگی وسط اتوبانهای زندگی دنبال آدرسی نامحتمل دور راه های چرخون میپیچن. خودم هم که، درس میخونم. سر کار میرم. داخل تیمتاک اگر بتونم کمی بیشتر به کانالهای باز وارد میشم. خلاصه همه چیز شبیه همیشه هست. همه چیزهایی که همه میتونن ببینن. فقط من به سرم زده. خدایا کمک کن درست بشم گاهی مطمئن میشم که1دقیقه بعد سکته میکنم ولو میشم روی زمین! شکر که اینجا هست. حتی اگر قرار بود فقط همین روزهای سال ازش استفاده کنم باز ارزشش رو داشت اونهمه بپردازم واسش. لحظه هایی شبیه الان. اه بسه بابا واقعا که!
دیروز مادرم رسید. شکر خدا اوضاع بد نیست. فقط اون هنوز هواییه مواردیه که من دیگه ولشون کردم. دیروز خواست بگه ولی من موافق شنیدن نبودم. گفت چه ایرادی داره داخل تلگرام صحبت کنی با طرف؟ گفتم من صحبت نمیکنم اگر مایلی خودت صحبت کن من دیگه با هیچ کسی هیچ صحبتی ندارم شرمنده. بعدش هم خاطرم نیست چی گفتم که حرف عوض شد یعنی عوضش کردم. خدایا! این، … آخ خداجان! آخ خدای من!
امروز حسابی درس دارم. واسه شنبه. مثل همیشه. این مدرسه ها هم داستانی شدن. صبح هام رو خورد! طوری نیست امروز باید بجنبم و بنویسم. فردا هم باید بجنبم و بخونم. الان هم نمیشه1چیزی که آرامش بده بشنوم بتونم1خورده دیگه ولو بمونم؟ من واقعا خستم. جسمم واقعا لازم داره از این انقباض دربیاد. من خواب لازم دارم. الان نباید بیدار باشم. اینطوری نفله میشم. شبها. روزها. لحظه ها. خدایا کمکم کن!
بسه خسته شدم نمیخوام بنویسم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *