کمی خسته، خیلی تلخ!

عصر شنبه. داره مهمون میاد. نتونستم کمک مادرم باشم صبحی سر کار عصری کلاس و این مهمونه میخواد ما همه باشیم من و مادرم و بقیه. آخ سرم!
استاد کلاس اسکایپ ازم رضایت داشت ولی خودم از خودم ابدا رضایت نداشتم. شاید خستگیم واسه این باشه نمیدونم. این نرم افزار دانلود لعنتی هم که زده به سرش الان چه مدلی درستش کنم؟ باید بلند شم کلی زنگ بزنم1کسی1جوابکی بده! چه قدر، … بیخیال. میزنم. به جهنم. چشمم کور میخواستم بلد باشم. بیخیال.
گفتن باید صحبت کنیم. چه صحبتی؟ من که میدونم آخرش به چی ختم شد دیگه چه حرفی میخوان بزنن؟ اینها نمیتونن کمک کنن. کاش در مورد مرده ای که زنده بشو نیست حرفی زده نمیشد! خدایا قربون حکمتت برم! خدایا چی بگم آخه! خدایا شکرت! هرچند نمیدونم واسه چی حال کردی این، … بیخیال. خدایا شکرت!
پیرو حس های لعنتی ای که به درستیشون مطمئن بودم در حال آماده شدن واسه انجام1سری اقدامات کمکی به خودم هستم. شروعش بدجوری سخته. کمابیش شروعش کردم ولی، … سخته. کاش در گذر زمان ساده تر بشه ولی الان سخته. خدایا! سخته. سخته!
به کسی نگفتم. دلم نمیخواد کسی بفهمه چه غلطی دارم میکنم که با1فوت عزمم رو ویرانش کنه. هنوز خیلی مونده دیوارم سفت بشه. هنوز با1فوت گرد و خاک میشه و باز همه چیز از سر. نمیخوام از فریب دادن خودم عشق کنم. بذار واقعیت با تمام نکبتش رو در روی خستگیم باقی بمونه. ترجیح میدم حالا باشه تا چند وقت دیگه. اون زمان کی میدونه من در چه حالم! شاید ضعیف باشم. خیلی ضعیفتر، خیلی ضربه پذیرتر از الان. از این گذشته، بی صدا شروع بشه سبکتر میگذره. کاش کسی ملتفت نشه! هیچ کسی جز خودم! من هستم که باید از پسش بربیام. فقط خودم تکی. خدایا کمکم کن!
کرونا دوباره در حال پیشرفته. خدایا اجازه نده برسه اینجا! نمیخوام دیگه چیزی عوض بشه. نمیخوام مدرسه ها رو ببندن. میخوام با همین روال بریم. بریم تا نمیدونم چه زمانی.
اگر خدا یاری کنه و عمری باشه و کرونا هم بیخیال بشه بهار که بشه یواش یواش باید بلند شم. باید از خونه بزنم بیرون. باید ببینم زیر آوار این4سال چی ازم مونده. بگردم اون تیکه ها رو اگر مونده باشن پیدا کنم و هرچی باقی مونده رو جمعش کنم. باید هرچی ازم باقی مونده رو از توهمات این4سالی که گذشت پس بگیرم. کاش تمامم از بین نرفته باشه! خدایا کاش1خورده ازم مونده باشه!
چه تلخم امشب! آخه واسه چی؟ چی شده مگه؟ واقعا هیچ چی فقط، … خوابم میاد خخخ. راست میگم هیچ چی نشده فقط1خورده سرم درد میکنه و خیلی خیلی خیلی خستم. دلم میخواد ولو بشم چشمهام رو بذارم روی هم بخوابم نمیشه. هر لحظه ممکنه در بزنن و مهمون بیاد. با وجود میل شدیدم به ولو شدن نشستم و چشمهام رو باز نگه داشتم و به نظرم سر همین اعصاب ندارم خخخ. خب چیه خوابم میاد دیگه! وایییییی خدایا یعنی امشب چندتا نفر باید اطرافم بشینن و هی از سیاست بحث کنن و تا دیروقت برای آینده ی ایران و جهان پیشبینی های وحشتناک کنن و من هی خمیازه هام رو قورت بدم و، … خدایا جدی دلم میخواد گریه کنم. وایی میخوام بخوابم میخوام بخوابم وایییییییی وایییییییییی عصبانی ام ووووووییییییی خدایا میخوام بخوابم. الان گریه میکنم.
شاهد رد و بدل شدن1مشت حرف بودم که البته شکر خدا مخاطب من نبودم من فقط شاهد بودم ولی این، … 1مشت حرف سوپر مفت. جدی این لحظه حس میکنم بدجوری حرف مفت بود. آخه آدم تا کجا میشه پیش بره واسه نشون دادن خودش به عنوان، … اه حالم عوضی شد بابا بسه دیگه! وووووویییییی! اَییی! ایق!
ساعت از7و نیم گذشت. اگر مهمونها برسن از ثبت این صرفه نظر میکنم. پاکش میکنم بره. بذار تا پاکش نکردم بره بزنمش بره. بسه دیگه نمیخوام بنویسم. ویرایش هم پر. من رفتم.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *