بومرنگ.

1شنبه عصر. میدونی چیه؟ الان سکته میزنم! بذار این1دونه رو نگم! من حرف خودم داخل دلم جا نمیشه ولی به خدا این، … ببینم میشه این دفعه1خورده سکوتم رو حفظ کنم؟ محض تمرین. ولی حسم رو که باید بگم! خدایا کمکم کن!
نت برداری های3شنبه رو نوشتم. فقط باید بخونمشون.
میگم ای کاش من پول داشتم! از اون پولهای حسابییییییییی! از اون پولهای کلفت با1عالمه0که تماشاشون حسابی خاطر جمعی بده! کاش داشتم!
کلاس های آنلاینم با بچه ها این هفته پرید. پدربزرگ مدرس این کلاسه فوت شد. تعطیلاتمون از تابستون زیاد شدن. احتمالا تا دیماه وضعیت همین مدلیه. تا بعد از عروسی. ایول عروسی! هرچند من نمیرم ولی دلم میخواد این عروسی سریعتر سر بگیره! عروسیه1! خدای من! عروسیه1! میره خونه خودش! خونه خودش با همسرش! خونه متأهلیه خودش!
دارم مینی سیستمم رو میفروشم. نمیدونم چه قدر. احتمالا به قیمت نفروشمش. طرف آشناست. فسقل از دستم خلاص میشه. دلم1دونه نوتبوک میخواد. از اون قشنگهاش. بیخیال پولش نیست الان سیستم بدجوری گرونه. کاش سیستمم حالاها سر به سرم نذاره! دلم، … دلم خیلی چیزها میخواد. خیلی چیزهایی که خیلیهاشون رو نباید بخواد ولی، … خدایا دلم مگه میفهمه نباید رو؟ خب میخواد چی بهش بگم؟ خدایا میشه این خواهندگی رو بهم گناه نگیری؟ کاری که نمیکنم. حرفی که نمیزنم. جایی که نمیرم. فقط دلم میخواد. میشه بخواد؟ میشه یواشکی فقط بخواد؟ میشه بخوام؟ میشه یواشکی فقط بخوام؟ میشه فقط خودم بدونم و خودت؟ میشه تو هم ندید بگیری؟ میشه یواشکی سرم رو تکیه بدم به شونه ی تو بعدش زیر جلدی نق بزنم که میخوام؟ که دلم میخواد؟ که خودم میخوام؟ تو هم به روی خودت نیاری؟ میشه؟ میشه؟ میشه؟ ………….
هی! بسه دیگه! چیزی نیست. چیزیم نیست. من رو به راهم.
مهتاب شماره2رو هم زدم. خدایا واسه ماه آینده هیچ چی ندارم میشه1چیزی توی سرم بیاد؟ دلم نمیخواد دقیقه90گرفتار باشم. ماه آینده؟ ماه آینده من در چه حالم؟ خدایا خدایااااااااااااااااااا سرگیجه گرفتم نجاتم بده خدایا!
مادرم رفته قیمت مینی فسقل رو بگیره ولی مشخصاتش رو نداشت. نمیدونم چه مدلی میخواد بگیره. بهش گفتم بیخیالش بشو طرف آشناست اذیت نکن گوش نکرد. مادرم حسابی درگیره. درگیر بومرنگ. دیگه به انصرافش ابدا امیدوار نیستم. داریم میریم روی سرپایینیه شروع! خدایا بعدش دیگه نمیشه متوقفش کرد! خدایا بعدش سرعت میگیره. بعدش باز سرعت میگیره. بعدش میره بالا! خدایا کمکم کن!
مهر رسید! اینجا رو چیکارش کنم! مونده روی دستم! تمدیدش کنم؟ تمدیدش کنم؟ تمدیدش کنم!
مادرم رسید. نتونست قیمت بگیره. مشخصات نداشت. تقصیر من چیه آخه! بیخیالش!
عاقبت کلاس هنرهام رو تموم نکردم. کرونای بدجنس!
سردم شد. از اون سرماهای بی ریخت! خدایا کاش میشد1قرصی چیزی بود میخوردم بعدش من خواب میرفتم1نفر دیگه این6ماه رو به جای من زندگی میکرد بعدش من بیدار میشدم میگفتن خب فلان تونل رو قطار زندگی رد کرده بلند شو باقی جاده معمولیه. خدایا دلم میخواد حرف بزنم. این ترکیب استرس و هیجان و حیرت و وحشت داره خفه ام میکنه. کاش میشد من حرف بزنم! من حرف خودم داخل دلم جا، … میشه. باید بشه. این دفعه باید بشه! خدایا! خدایا سپردم به خودت من مدتهاست دیگه سرعت نگرفتم حتی متوقف بودم. خدایا تو که ولم نمیکنی مگه نه؟ میدونم که نمیکنی. منو ول نمیکنی. تو اجازه نمیدی سوار1بومرنگ وحشیه بی مهار وسط هوا بچرخم و پرت بشم1طرفی! میدونم نمیدی.
مادرم رفت. تیمتاک. باید1متن کوچولو بنویسم. میشه امشب درس نخونم؟ خدایا لطفا! تمرکز ندارم. البته بد نیست مشغول باشم ولی میشه درس نباشه:؟ واقعا چیزی نیست حالم بد نیست ابدا نیست غمگین نیستم حرصی هم نیستم فقط، … فقط، … فقط، … ترس، … سرما، … دلواپس، … خدایا! خدایا من، … خدایا بغلم کن! چیزی نیست. چیزیم نیست. فقط، … آخ خداجان!
طوری نیست حله فقط اون ترکیبه رو روانم قورت داده و الان حالش حسابی نامشخصه. خدایا کمکم کن! حس میکنم این، … اه ولش کن دیگه!
بسه خسته شدم. این نوشتن ها به جایی نمیرسن. دیگه نمیخوام بنویسم. من رفتم.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «بومرنگ.»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام پرپری کوچولو تو هیچ نگران نباش من بهت ایده دادم اون طرف همونو بریز تو سرت یه چی ازش دربیار بنویس
    پاییز رو بجز خنک شدن هواش دوست ندارم ازش بیزارم یه جوریه بشدت کش میاد و … ولش اونم میگذره و میره
    منم دلم یه خواب چند ماهه میخواد و کاش میشد دقیقا اینجوری
    چاره نیست باید پیش بریم
    بنظرم اون فسقل الان بشدت خوشحاله که داره از دستت خلاص میشه و میتونه یه نفس راحت از دستت بکشه خخخخ

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. پاییز وووووییییییی خوشم نمیاد خداجونم وووییییی خداجونم وووییی خداجونم وای خداجون ووووییی وووییی خوشم نمیاد خوشم نمیاد خداجونم خوشم نمیاد وای خداجونم وای خداجونم وای خداجون! به جانه خودم ابراهیم واسه این پرپری و اون شعره من1زمانی1جایی به1وسیله ای باید1چیزی بهت پرت کنم. در مورد فسقل باهات موافقم. از دستم خلاص شد. دلم نق زدن میخواد. تا شروع نکردم برم سر درس و مشقم فردا کلاس دارم بیچاره میشم. هی دشمن عزیز! ما نمیتونیم بخوابیم. باید بیدار باشیم و مسیرمون رو خودمون رانندگی کنیم. هیچ کسی به جای ما فرمون رو نمیگیره از تونل ردمون کنه. این که سندش خورده به ناممون! پس بیخیالش! بزن بریم! دلت شاد!

  2. ناشناس می‌گوید:

    سلام به بهترین پریسایی که میشناسم. چقدر وقتی اوج دلتنگیمه میام اینجا. وای که چقدر خوابو موافقم باهات. کاش میشد ی چند ماه فقط چند ماه خوابید. بعد میومد بیدارم میکرد میگفت پاشو پاشو کلی کار داریم اون زمان استرس تموم شد. از ته قلبم میخوام که اون اتفاق برات به بهترین شکلش حل شه. خیلی خیلی فکر کردم شاید راهی بتونم پیدا کنم که این بومرنگ به سلامت و خوشگل برسه. میرسه شک نکن. من اینجا زیاد حرف میزنم. ولی اینجا تو فضای مجازی تنها جاییه که نگران از قضاوت بقیه مینویسم. خوب باش بهترین پریسای خودم.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام عزیزه من! هرچه میخواهد دل شادت بگو عزیز. بومرنگ وای خدا کاش اینقدر تاب نمیخورد روانم تهوع گرفته. کاریش نمیشه کرد عزیز. باید منتظر شد و دید فرداها به کدوم طرف میبرنمون. از خدا میخوام که تونلت هرچه سریعتر تموم بشه و پشتش1منظره فوق عالی ببینی اونقدر قشنگ که از خوشی جیغ بکشی! بیدار بمون عزیزه من! ایشالا که به اون منظره ها که دلت میخواد میرسی اون هم خیلی زود. کمی دیگه صبور باش! درست میشه عزیز! قطعا میشه!

  3. مهشید می‌گوید:

    سلام بانوی شب و ستاره و مهتاب! دیدی گفتم اینجا چیزای قشنگی می تونم پیدا کنم؟ چقدر گاهی جملاتت من رو مینویسن! انگار که خط به خط دلم رو خوندی! ناخواسته! از دور! بدون این که بدونی من رو می نویسی. خدا همیشه هست! هر روز. هر ثانیه. با هر پلک زدن! بودنش قشنگترین اتفاق این جهان درگیر دردِ! درد و دل هات خسته ش نمیکنه. نق زدنت کلافه ش نمی کنه! بهونه های دلت عصبیش نمی کنه! نسیم رو می فرسته لای موهات یادت نره کنارته! خورشید رو هر صبح از خواب بیدار میکنه دلت گرم شه ، تا بدونی مهربونی هاش همیشگیِ!
    خدا خیلی خوبه! بهش امید داشته باش و پیش برو!
    قلمت مانا، ایام به کامت بانوی شب، ستاره و مهتاب!

    • پریسا می‌گوید:

      سلام مهشیدیه عزیزه من! عاقبت پیدام کردی! هنوز هم میگم اینجا چیز درست درمونی پیدا نمیکنی جز1بسته نق. من همیشه نقهام رو میپاشم اینجا! گاهی هم جنونهام رو. خلاصه چیزی نیست که به خوندنش بی ارزه. از تعریف هات حسابی خجالت کشیدم. از اون خجالتها که دود از گوشهام میزنه بیرون. تو خیلی مهربونی هم با خودم هم با قلمم. ممنونم ازت دوست جوانم! خدا هست. قطعا هست. خیلی هم مهربونه. فقط صبوریش و حکمتش گاهی واسه تحمل و ظرفیت بنده هایی شبیه من بزرگ و سنگین به نظر میاد و در نتیجه آخ و واخمون میره هوا. چی میشه گفت! توکل به خودش. هرچی اون بخواد همون میشه! به امید خودش! حسابی شاد باشی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *