1صبحِ1دفعه ای!

صبح زود5شنبه. الان باید خواب باشم. واقعا باید باشم! خواب بودم به خدا. اون بیرون2تا آقا جر و بحثشون شد که من فقط صدای یکیشون رو شنیدم و از خواب پریدم. این عادلانه نیست! بعدش سردم شد. نه سردم نشد یخ زدم. بلند شدم درهارو بستم الان گیجم. انگار از جهانه خواب بی مقدمه پرتم کردن به واقعیت. هی! من میخوام برگردم. تو رو خدا. تو رو خدا!
پاک به سرم زده. بد ول شدم از دست خودم! خدایا این چی بود اومد به سرم؟ این مدلی نمیشه ادامه بدم اگر نجنبم1بلایی سرم میاد. باید بجنبم. بجنبم؟ آخه چه جوری؟ از دست من چی برمیاد داخل این، … خدایا میشه1کمکی کنی؟ آخه این، … اوه خدا! نمیخوام تصورش کنم این از تمام دردسرهای تمام عمرم بدتره! اه بسه! این2تا آقا واسه چی دعوا کردن سر صبح؟ من نمیخوام الان بیدار باشم. هنوز ساعت7نیست. من باید، … به سرم زده. پاک به سرم زده. خدایا الان چه غلطی کنم! خدایا کمکم کن!
امروز دیگه زنگه رو میزنم. هنوز جمعه نیست ولی5شنبه هم آخر هفته حساب میشه دیگه. بذار بزنم. هرچند، … بیخیال امید همیشه خوبه! کسی میگفت پریسا یکی از دردسرهای تو اینه که سر اسلحه ات رو گرفتی هی میچرخونی. روی1هدف نگهش دار بعدش اونقدر بزن تا یا فشنگت تموم بشه یا قفله بشکنه. این لعنتی رو اینقدر نچرخون تو هدفهات متغیرن. شبیه پرنده ای شدی که هی میچرخه و1نقطه فرود نداره. هی میره بالای نقطه های مختلف و میخواد فرود بیاد میبینه نمیشه باز میره جای دیگه. روی1لکه متمرکز بشو دیگه عوضش نکن بلکه به جایی برسی اگر هم نرسیدی دسته کم تو شیرجه هات رو زدی. به نظرم کسیه راست میگه.
کتاب کنت دراکولا خودش گیره یا ترجمه اش؟ خدایا شرط میبندم نویسنده اش ایرانیه اسم خارجیش واقعی نیست باید برم از ویکیپدیا بپرسم تا شرط رو ببرم. احتمالا نویسنده اش هم زنه. وووووییییییی خدایا نمیخوام باقیش رو بخونم. باید به اسم نویسنده توجه بیشتری میکردم ولی این کاریه که هیچ زمانی نمیکنم. یک تجربه. از این به بعد میکنم.
باید نت برداری های کلاس شنبه رو انجام بدم. میدم حالا.
دلم میخواد برم بازار بگردم1کوله بخرم. کوله ای که خودم پیدا کنم دلم میخواد نه کوله ای که سفارش بدم واسم بخرن. یادش به خیر زمانی که30سالم بود دلم میخواست کوله به جای کیف بردارم. نشد. شبیه خیلی چیزهای کوچیک و مسخره ای که در20سالگیم، در25سالگیم, در30سالگیم، دلم میخواست که انجامشون بدم. نشد. لعنت به این نشدهای مسخره! حالا هم که، … حالا دیگه میشه. کرونا که بره، میزنم بیرون. اونقدر میچرخم تا از نفس بی افتم. تمام جاهایی که نرفتم. تمام کارهایی که نکردم. تمام اونهایی که هنوز ازم نگذشته انجامشون. چندتاشون ازم گذشته انجامشون؟ واسه چندتاشون دیگه دیر شده واسه من؟ خدایا واسه چی من امروز اینطوری شدم؟ یعنی هنوز در قلمرو اثرات هفته تاریکم؟ خدایا میشه اثراتش رو ببری؟ فشارش بدجوری اذیت میکنه! نمیخوام به این چیزها فکر کنم. من هنوز میتونم کوله بذارم. هنوز میتونم آرایش کنم. هنوز میتونم بخوام که، … اینها هنوز ازم نگذشتن. من هنوز میتونم داخل رویاهام شناور بشم. این هرگز ازم نمیگذره. در دنیای شخصی خودم هیچ چی هیچ زمانی ازم نمیگذره. من هنوز به انتهای باغ نرسیدم. هرچند خیلی چیزها رو از دست دادم! چقدر دیگه باید از دست بدم؟ خدایا1کاری کن امروز مشخص بشه من جاده ام کدوم طرفه! هی! گیریم مشخص شد! گیریم شروع شد! گیریم من جاده رو گرفتم و رفتم! خودمونیم کسی که نیست! الان دقیقا گیر من اینه؟ یعنی این حل بشه دیگه حله؟ پس دیشبم، پریشبم، کل شبهای این هفته ام، هفته های پیش، ماه های پیش، اون شب ها، اون روزها، اون لحظه های جنگ و ضربه که هر دفعه چنان از نفس افتادم که جونم داشت بالا می اومد، الان این درست بشه باقی حل میشن؟ حل میشن؟ الان باید اعتراف کنم؟ میشه نکنم؟ اینجا جای درستی نیست که من، … خدایا آخه واسه چی اجازه دادی؟
7گذشت. من الان باید تازه بیدار بشم. تقصیر من نبود. اون2تا آقاهه اون بیرون، …
من کوله میخوام! سفر هم میخوام! پول حسابی هم میخوام! من هیچ چی نمیخوام! فقط آرامش میخوام! خدایا! آخه خدایا!
دیشب بچه ها سر کلاس آنلاین میگفتن3تا پیدزا با2تا سالاد سزار شد396تومن. میگفتن ولی خوشمزه بود. میگفتن ارزشش رو داشت. میگفتن امتحان کن. الان که کروناست نمیشه امتحان کنم. حالا گیریم کرونا هم رفت عقب من الان در این موقعیت واقعا امتحان میکنم؟ هی دلم میخواد امتحان کنم. دلم میخواد ولی، … به نظرم نکنم. پوله رو لازم دارم. درسته گرهی باز نمیکنه ولی پول5تا از این امتحانها1نخ از گره رو شاید شروع کنه به شل کردن. خیلی زمانه که بلد شدم در خاطرم نگه دارم که زمان ولخرجی کردنهای من تموم شده. دیگه نمیتونم روی اون لاین بپرم اگر نمیخوام چیزی رو از لاین الانم از دست بدم. نمیخوام از دست بدم. تلفن! مادرم.
خب این از این. مادرم حسابی درهمه. کاش برادرم یا حالا حواسش بیاد سر جاش یا زمانی حواسش نیاد سر جاش که دیگه خیلی دیره. این روزها خیلی زود دیر میشن. گوش نمیده بهم. هیچ دردی بدتر از پشیمونی نیست. ای کاشها آدم رو پیر میکنن. پوک میکنن. پوچ میکنن و چیزی از آدم باقی نمیذارن. خدا هیچ کسی رو گرفتار ای کاش نکنه!
فاز مادرم رو پروندم. راستی فازه یا فاذ؟ ولش کن هرچی. میگفتم. فاز مادرم رو پروندم با1سری اطلاعات جدید که از اینترنت گرفتم. باید1چیزی به افسردگیش شلیک میکردم. به خدا دروغ بهش نگفتم فقط راستش رو زودتر از زمانش گفتم چون حس کردم بهش شادی و هیجان میده. حسم درست بود. داد. حالا دم صبح زودی دستم به جایی نمیرسه باید چیکار کنم؟ به نظرم فعلا هیچ چی. حالا بد نیست بلند شم. این موهای ولو رو جمعشون کنم. قهوه درست کنم. نمیدونم قهوه الان واسم سردرد میاره یا نه. این چند روزه نرفتم طرفش. بذار امروز1دونه بخورم. طوری نمیشه. به خودم و وضعیت اطرافم1خورده نظم بدم. داخل تلگرام و واتس و اینستا1چرخی بزنم. بعدش بشینم سر درسم تا ساعت حدودهای10که خوابیده ها کامل بیدار بشن تا بتونم چندتا زنگ بزنم. خدایا لطفا کمکم کن!
ساعت7و31دقیقه. من رفتم.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «1صبحِ1دفعه ای!»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    آدم سر صبحی و این همه حرف
    یعنی اون آدما ظاهرا کاری جز پروندن تو نداشتن خخخ
    منم دیشب از سرما بیدار شدم و در و پنجره رو بستم ایول گرما داره میره و بنظرم این با اینکه از سرماخوردگی سرما بشدت میترسم ولی بنظرم حس مثبتی برام
    بیخیال از من گذشته هرکاریییی عشقت کشید بکن کی به کیه والا

    • پریسا می‌گوید:

      خخخخ خدایی فقط منو پروندن بعدش رفتن. خدا حفظشون کنه ولی کار درستی نکردن. بیخیال اونها که نمیدونستن! از خدا واسشون آرامش میخوام که دیگه سر صبحی اعصابشون نفله نشه دعوا کنن. ابراهیم از رسیدن پاییز غمگین میشم. رفتن چلچله ها حس غربت بهم میده. کاش میشد پاییز رو رنگ شادتری بزنم! کاش1زمانی بشه!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *