خدایا دلم گرفته ازت!

2شنبه عصر. مادرم اینجا بود. رفته. خدایا من واسش چیکار میشه کنم؟ من واقعا سعی میکنم هرچی اون میخواد باشه ولی آخه هرچی که از دست من برنمیاد! اون مواردی که از دست من خارجه رو چه مدلی واسش تلافی کنم؟ چی جاش جا بزنم که حسش مثبت بشه؟ خدایا بگو از دست من چی برمیاد؟ خدایا کمکم کن!
1جاهاییش دست من نیست. دست بقیه هاست. دست برادرم. که ظاهرا در هوای این حال و هوا نیست. از زمانی که کرونا داخل ایران شروع شد برادرم از در خونه ی من داخل نمیاد میگه آلوده ام خطرناکه. هرچی بهش میگم باباجون مگه میخوام روی مبل ها رو لیس بزنم درها رو باز میذاریم ماسک هم میزنیم هر کدوم میریم1گوشه اتاق ملت همه دارن همینجوری با خونواده هاشون زندگی میکنن بیا داخل میگه نه. من خودم اونقدر سنگ شدم که خیالم نیست که البته این خودش جای بحث داره ولی نه الان. خلاصه من معترض نمیشم ولی مادرم میشه. مادرها دنیای خاص خودشون رو دارن. ما همیشه واسشون بچه کوچولوهای عزیزشون هستیم. گاهی لازمشون میشه که مواظبمون باشن. نصیحتمون کنن. لمسمون کنن. من جرأت نمیکنم اونهمه نزدیکش بشم با اینکه هنوز بیرون نمیرم ولی تا جایی که شدنیه سعی میکنم از لحاظ عاطفی نزدیکش باشم. زمانهایی که میاد پیشم بغلش نمیکنم ولی با زاویه ای نزدیکش میشینم که پاهای دراز شده ام به پاهاش برسن. زاویه ام رو طوری تنظیم میکنم که کف پای من جفت به مچ پای اون باشه. شاید به نظر نیاد ولی امیدوارم فعلا همین اندازه کمی هم شده جواب بده. به برادرم میگم ولی گوش نمیده. کاش میتونستم1مدلی به منطقش وارد کنم که کرونا حس مادرها رو عوض نمیکنه. مادری که از60گذشته و داره میره طرف70و دلش بچه اش رو میخواد! من گفتم و فایده نداشت. به مادرم میگم بیخیالش هر کسی1مدل زندگی میکنه سخت نگیر و چه و چه. گاهی موقت جواب میده و گاهی نمیده و سعی میکنم قصه رو با مسخرگی جمعش کنم. امروز جواب نداد. من خودم هم حال جسمیم1خورده رو به راه نبود. با اینهمه سعی کردم ولی شاید کافی نبود. مادرم دلش تنگ شده. دلش گرفته. من میتونم خودم رو عمرم رو دلم رو وقفش کنم ولی من من هستم. برادرم1نفر جدا از منه. آخه من چه مدلی میتونم اون بخش دلتنگیهای مادرم رو درمونش کنم؟ دلش میخواست کار من جور میشد و از اینجا میرفتیم. به خدا من سعی کردم که بشه. که بپرم اون طرف جام رو سفت کنم. که ببرمش از اینجا. نشد. خدا نخواست. خوردم به تحریم و کرونا. سعی میکنم قانعش کنم که ما همینجا هم با هم هستیم. چیزی که نشده. اصلا بهتر شد که من نرفتم و، … فایده نداره. خدایا آخه از دست من چی برمیاد؟ منو مقصر نمیبینه ولی دلش این رو میخواست و میخواد. خدایا آخه این دست من نیست بگو چه مدلی باید حلش کنم واسش؟ شاید من هم1خورده یواشکی دلم گرفته. پریروز داخل کلاس اسکایپ به استاد به انگلیسی توضیح میدادم که من هر لحظه سعی میکنم به خونوادم آرامش بدم و کمک کنم. و گاهی اگر گوشه های ذهنم جا و خودم زمان داشته باشم، پیش میاد که یادم بیاد چه قدر از ایفای نقش بچه قویتر خونه خسته ام و همزمان با تلاشم واسه ایجاد تعادل در جو اطرافم به این فکر کنم که ای کاش1کسی این وسط نقش اول رو واسه خود من هم بازی میکرد تا بشه خستگی در کنم ولی کسی در این هوا نیست. اینها شبیه بچه های من هستن و حس میکنم از جنس نگرانی1بزرگسال واسه بچه هاش دلواپس حس و حال و زندگی و مدل گذرانشون هستم. استاد یادم نیست خندید یا نه ولی من خندیدم اما از اون خنده های تلخ. شاید، … نه قطعا. قطعا دل خودم هم گرفته. از کرونا، از قرنطینه، از دفتر بینایی که سرپرست به من نداده ولی میگه دادمش و نمیدونم عاقبتش چی میشه، از محیط کارم که ابدا به چیزی که باید باشه شبیه نیست، از تحریم، از ناکامیم در جهت رسوندن مادرم به هرچی که دلش میخواد، از هفته ی تاریک که بی خودی امروز عصر بهم حس عصر جمعه رو داده و از حس این بی فرداییه دردناک داخل خاکی که خاک خودمه و خونه ی خودمه و این غربت تلخ که من و بالای80میلیون جمعیت هر کدوم به نوعی درگیرش شدیم و از خدایی که صبرش انتها نداره و واسه نجاتمون دستی بالا نمیکنه و تماشا میکنه که من اینجا بپوسم، مادرم دلش برادرم رو بخواد، کرونا قیامت کنه، مردم عزیزهاشون رو واسه دردی که همه دنیا ضربه اش کردن و از پسش بر اومدن از دست بدن فقط واسه اینکه دارو و درمون و واکسن و مدیریت نیست که این اوضاع جمع و جور بشه، از خدای خودم، از خدای ایران، از خدای افغانستان، از خدای بایدن و از خدای اسلام که دینش رو داده دست1مشت بی خدا که ازش تیغ زهری درست کنن و دنیا رو خاک و آسمون رو قیامت رو اعتقاد1کسی و هزاران هزار کسی شبیه من رو دلهای مردم رو سقفهای روی سرشون رو و کانون خونواده هاشون رو عمرشون رو تیکه پاره کنن! دلم گرفته خدایا! دلم گرفته! دلم گرفته ازت! از سکوتت! از صبوریت! از سکوتت! از سکوتت! دلم گرفته خدایا! دلم گرفته ازت! دلم خیلی خیلی گرفته ازت! کاش میدونستی!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *