قدم رو!

شنبه بعد از ظهر. حدود1ساعت و نیم دیگه باید سر کلاس باشم. خدایا1دفعه دیگه باید دوره کنم. زمان هم دارم ولی نفسم دیگه بالا نمیاد. همیشه این ساعتها این مدلی میشم. هی میگم1دفعه دیگه فقط1دفعه دیگه ولی دقیقا شبیه کسی میشم که2قدم بره میرسه به قله ولی دیگه جونش بالا میاد و ولو میشه خخخ. خدایا الان1دفعه دیگه بگم اینها رو! زمان هست فقط1دفعه دیگه. نمیتونم. نفسم. اوه خدا!
اینجا شبیه جهنم گرمه. و من استرس قطع برق رو دارم. کاش قطع نشه! اینجا ایرانه. خدایی تماشا کن ما استرس چیها رو داریم! از این اوضاع متنفرم. از این، … بیخیال. چی عوض میشه با گفتنهای من!
تاب نیاوردم. چیزی که تا امروز صبحی نگه داشته بودم رو عاقبت1جا بالا آوردم. نه کامل ولی1خلاصه ی غیر مجاز رو ازش گفتم. اونقدر گفتم و گفتم که حس کردم دیگه نمیتونم بگم. خدایا من یادم نمیره. لطفا تو هم یادت نره. من چیزی نمیگم ولی دفتر دست خودت. با خودت!
البته حالا دیگه نمیرم روی شبکه افسردگی. حالا غمگین میشم. سکوت میکنم و عبرت میگیرم. جدی مواردی که الان اینهمه واضح میبینم رو واسه چی زمانی که زمانش بود نمیدیدم! آخه چی توی سرم بود! واسه چی من نمیفهمیدم! بیخیال. الان دیگه فهمیدم. هرچند الان دیگه دستم به عوض کردن چیزی نمیرسه ولی چرا میرسه. خودم رو که میتونم عوض کنم. من هنوز زنده ام و واسه زنده تا زنده هست موارد مشابه پیش میاد. مواقع مزخرفی واسه اشتباه رفتن. و من دیگه در این موارد اشتباه نمیرم. به نظرم نتیجه خیلی بدک نیست. هرچند این کمک نمیکنه امروز لبخند بزنم. بیخیال. عاقبت میزنم. درست میشم. عاقبت میشم.
ای خدا چی میشه اگر همین الان1حالی بهم بدی! زنگ بزنن بگن امروز کلاس پر. خدایا اگر بدونی چه حالی میکنم! خب اینکه کوچیکه چی میشه مگه خب بده آخه! وووییی زنگ. بزن دیگه! ای خدا بشه که بشه من واقعا اینو دلم میخواد. خدایا بده! ببین منو! بدجوری دلم تعطیلی غیرمنتظره میخواد. بدجوری میخواد! بده دیگه! خدایا لطفا! خدایا تو رو خدا! خخخ!
دلم قهوه میخواد. امروز2تا لیوان بزرگ رفتم. سرم بهم اخطار میده. دلم میخواد توجه نکنم و1لیوان دیگه بخورم. ول کن شاید بعد از کلاس شاید هم فردا صبح. این خطرناکه. ولی خدایی بد بهش گیر کردم. امروز بعد از خوردنش حس کردم عجیب سبکتر شدم. جدی این اگر1زمانی دم دستم نباشه حسابی بد میشه.
داریم به3نزدیک میشیم. کلاسم4هست و خدایا بگن امروز تعطیله دیگه! باید1دفعه دیگه گفتگوهام رو دوره کنم. میرم حالا.
دلم1اتفاق عالی میخواد که چنان غافلگیرم کنه که یادم بره حتی جیغ بکشم. خدایا کاش1دونه ازینا امروز امشب پیش می اومد واسم!
خب بسه دیرم میشه برم بلکه بتونم درسم رو دوره کنم. خدایا قهوه میخوام! وووووییییی! من رفتم!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «قدم رو!»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام قهوه زیادیش آدمو بیچاره میکنه
    حداقل یه لیوان کافیه پرپری کمتر بخور از اون آب شنگولیا بخور خخخخ

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. آبشنگولی! ول کن ابراهیم تقلبیش اومده1دفعه دیدی عوضی خوردم چنان سبک شدم که رفتم بالا و صاف فرود اومدم وسط جهنم و دیگه نشد برگردم پایین و من هنوز جوونم و ازینا. موافقم قهوه زیادش بد معامله ای میکنه باهام ولی این دفعه با این توفیق اجباری واسه آزمایش فهمیدم که معتادش شدم. اصلا خوشم نیومد ولی شدم! خدا به خیر کنه ولی الان خیال ترک ندارم. اذیتم میکنه ترکش. فعلا باشه تا1زمانی که آمادگی تحمل این ترک رو داشته باشم. درضمن حواسم هست که باید سر این لفظ پرپری نصفت کنم! ووووووییییییی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *