این هم از امروز!

این هم از کلاس امروز. متنها واقعا سخت بودن پر از جمله هایی که مفهومشون سخت نبود ولی ساختارشون هم طولانی بود هم پیچیده. واقعیتش مطمئن بودم امروز1گافی میدم ولی شکر خدا گافهام خیلی گاف نبودن. استاد رضایت داشت. واسه مادرم که همیشه در مورد کلاسم میپرسه این رضایتش رو گفتم. ذوق میکنه. شادیش رو دوست دارم. بعد از کلاس همیشه1حس تولدی دیگر دارم و ازش خوشم میاد. هیچ زمانی این حس کهنه نمیشه. بعدش رفتم زیر دوش و خوش گذشت. فقط بعدش که اومدم بیرون خر شدم و خدایا با1لباس زیادی آزاد درست نشستم رو به روی مسیر باد کولر و، … اصلا سردم نشد ابدا فقط1لحظه حس کردم دیگه دلم نمیخواد اونجا بشینم و الان واسه چی باید این حس گلودرد زیر جلدی اذیتم کنه؟ خدایا غلط کردم دیگه خریت نمیکنم من میترسم. قرص هم خوردم ببین سر خوردنش خریت نکردم میشه اینو ببری فردا صبح که بلند شدم دیگه نباشه؟
دلم میخواد بخوابم. زیاد خوابم نمیاد ولی بعد از کلاسهام همیشه حس خستگی دارم و این دفعه انگار خستگیه1خورده بیشتره. میخوام برم ولو بشم روی تختم ولی اون طرف چنان حرارتش وحشتناک شده که نفسم بالا نمیاد. اومدم این طرف روی مبل ولو شدم. فعلا از کولر میترسم. هی! چیزی نیست. تا فردا آروم میشه. داخل تیمتاک. کانال رادیوی بسته. خوده رادیو رو هم بستم. کاش خوابم ببره! خستم. از اون مدلهای عجیب خستم. هفته تاریک دیروز سر درس و مشقهای من1دفعه حمله کرد و مثل گاوی که چشمبند بهش زده باشن اومد از روی موجودیتم رد شد رسما زیرم گرفت الان حس میکنم با1چیزی زدن ریزم کردن. از دیروز میمردم ولو بشم درس داشتم الان مجازم که یادم بیاد آییییییییی حالم درد میکنه. طوری نیست فردا شب جسمم خودش رو جمع و جورتر کرده ولی امشب رو خدایا شکرت که درسم زیاد نیست و میتونم ولو باقی بمونم! خدایا به این گلودرده بگو بره خدایی من گناه دارم بعد از اینهمه قرنطینه و شرایط فوق پادگانی اگر کرونا ضربه ام کنه خیلی ظلمه. شوخی کردم. چیزی نیست. اثرات درس و استرس و هفته تاریک و خستگی1سری اتفاق مسخره که از پریشب شروع شد و تا دیشب ادامه داشت و همه چیز الان زده کجم کرده. امشب که خستگیم بره فردا رو به راهم.
آخ جون فردا ماکارونی درست کنم! قرار بود املت بشه ولی ماکارونی دلم میخواد چیکار کنم؟ خدایا خوب دربیاد این نفله رو من حساااابی دوست دارم آخجون! وایی خدا من جدی خستم خیلی زیاد! دیگه نمیخوام بنویسم. میخوام همینجوری ولو بمونم دستهام هیچ چی ننویسن زبونم هم واسه حفظ کردنه هیچ جمله انگلیسی ای تکون نخوره حنجره ام هم هیچ صدایی لازم نباشه ازش دربیاد چشم هام هم بسته باشن و، … وایی بسه. باقیش باشه بعد.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «این هم از امروز!»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    دلم یه خواب آروم بی اینکه فکر کنم
    چقدر کار نکرده درس نخونده فایل ویرایش نشده
    کتاب گرون و و و بخوابم خخخخ
    یعنی میشه آیااا؟؟

    • پریسا می‌گوید:

      خواب آروم! نمیدونم از چند سالگی واسم شده آرزو. میدونی ابراهیم از اون خوابهای بچگی دلم میخواد. بدجوری آروم بودن اون خوابها. زمانی که یقین داشتیم همه چیز امنه چون قهرمانهامون اطرافمون بودن و به یقین ما هر چیزی رو درستش میکردن. یادش به خیر! خیلی خوابم میاد ابراهیم. خوابی از اون جنس دلم میخواد. خوابی آروم، طولانی، عمیق!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *