آخجون خونه!

مثل اینکه باز اینجام! هیچ کجا خونه آدم نمیشه. حالا خوبه1ماه بیشتره که این اطراف نبودم ولی به محض اینکه دیدم نمیتونم وارد بشم، عه نگفتم اینجا قفلش گیر کرده بود نمیشد وارد بشم. خب حالا که وارد شدم! باید پیش از هر چیز1پشتیبان از هرچی اینجاست بردارم که اگر باز گیر کرد موارد جاریه رو بزنم زیر بغلم و نمیدونم چیچی.
اتفاقها زیاد بودن. کرونا بیداد میکنه. از آشناها هم چندتا سفری داشتیم. درد داشت. مهلت گریه نیست. قطعا زمانی که این توفان تموم بشه و بتونیم از پناهگاه هامون بریم بیرون جای خالی رفته ها رو بیشتر حس میکنیم و اون زمانه که سیل اشک میاد کمک تا خاکستر این غبارهای کهنه رو ببره. یعنی میبره؟ یعنی میتونه؟
اتفاقهای خوب هم بود. عروسی. وایی خدایا1ازدواج کرد! عقد کردن. با یکی از بچه های آشنا. البته باز هم خبر ازدواج بود ولی اونها خیلی آشنا نبودن. این یکی ولی، 1حسابی آشناست و جفتش هم بیگانه نیست. هی1اینجا رو نمیخونی مطمئنم ولی تو واقعا مهمی واسم. امیدوارم چنان خوشبخت باشی که نشه اطرافیانت زندگیت رو ببینن و یواشکی هم شده1خورده حسودیشون نشه. اگر زمانی اومدی و اینو خوندی و تمرکز کردی شاید بفهمی چی میگم. این دعا رو از ته دل گفتم. از ته ته دلم! از خدا میخوام خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد در زندگی مشترکت بهت حال بده! کاش خدا بهم گوش کنه! واقعا اینو واسه خودت و جفتت میخوام!
2همچنان با درد یواشکیه زخم تلخش درگیره. حق داره. زندگی میکنه ولی زخمش هنوز درد میکنه. هی2! تو هم اینجا رو نمیخونی ولی بذار بگم. به خودت هم گفتم ولی بذار اینجا هم بگم. امیدوارم کسی رو پیدا کنی که همراهت مثل خودت به خاطرات3احترام بذاره. که بتونی راحت واسش از3بگی زمانی که دلت تنگه. که بگی میدونی؟ همسر اولم چنین بود و چنان بود و من دوستش داشتم هنوز هم دارم. که دلم واسش تنگ شده. کسی که همراهت بیاد با هم برید سر خاک3و همراهت بشینه به1فاطحه صمیمی و1شیشه گلاب بگیرید دستتون تا با کمک هم سنگ اون مزار رو بشورید. کاش میشد از خدا واست چیز بهتری بخوام ولی بعد از3این بهترین چیزیه که به نظرم میرسه.
3و4هم که رفتن. کاش بودن! دلم واسه جفتشون تنگ شده. دلم واسه جمع شدنهامون خیلی تنگ شده. خب اون دوران تموم شد. 3و4دیگه بین ما نیستن. حالا2گرفتار غیبت3و درد و زندگی و خیلی چیزهاست و1در حال طی کردن اولین قدمهای جاده زندگی مشترکه. خودم هم که هنوز تمام جونم از ضربه برخورد با اون بنبست کزایی تیر میکشه و وااااییییی خدا درد میکنه! چی بگم! شاید حکمته. خدایا شکرت!
همچنان در قرنطینه گیر کردم. همچنان تشویقم میکنن که بزنم بیرون و الان بیشتر از هر زمان میترسم و نمیرم. اصلا در تصورم نبود زمانی برسه که من اینهمه جوندوست بشم. یعنی این خودمم که در اوایل نیمه اول دهه90اونهمه شدید از خدا پایانم رو میخواستم؟ باورم نمیشه الان فقط اسم بیمارستان رفتن رو بهم پیشنهاد کن تا سکته بزنم. اوه خدایا لطفا! این کرونای دیوونه ات رو از پشت در خونه من ببر کنار من هیچ نمیخوام الان و این مدلی تموم بشم!
زدم تردمیلم رو نفله کردم. تقصیر من نبود خودم هم داشتم نفله میشدم ولی اون نفله شد. البته میشه بزنم ولی تعمیرکارش بهم هشدار داد که اگر بزنی ممکنه برد یا موتور بسوزونه و حسابی جیبت رو سبک میکنه. هرچند حالا هم اگر بخوام تعمیرش کنم جیبی واسم نمیذاره. بالای2میلیون میخوره! گفتم نه ممنون من فعلا پام درد میکنه خخخ. به جان خودم الان پول ندارم خرج تعمیرش کنم. بذار به جای راه رفتن قل بخورم شاید اصلا شانس در همین اضافات باشه و من نمیدونم خدا رو چه دیدی خخخ مثلا بیان بگن هر کسی لاغره باید بره سربازی اونهایی که اضافات دارن بشینن خونه هاشون جایی نمیخواد برن. چیه دلم میخواد مزخرف بگم تو بخیلی؟ سایت خودمه حال میکنم بعد از2ماه غیبت چرت بنویسم الان تو بخیلی؟ نه میخوام ببینم الان تو بخیلی؟ خب باش به من چه!
یک فروند وکیل از کانادا باهام حرف میزد. یعنی من باهاش حرف زدم. وکیل خونواده داییم بود. بنده خدا دایی! میگفت باید آیلتس بگیری. نمیدونم واسه چی اسم این که میاد من حالم به شدت بد میشه. اون شب حالم خیلی، … 2-3روزی طول کشید تا خاطرم جمع بشه که این دفعه هم به خیر گذشت. وعده‌ی بدجور سنگینی بود. تصورش رو نمیکردم ولی1دفعه نصفه شب غافلگیرم کرد و تا اومدم به خودم بیام، … این دفعه هم جستم ولی، … همیشه1کسی هست که نبایدها رو بفهمه. این دفعه هم1کسی فهمید و بعد از به خیر گذشتن حسابی به دردسر خوردم و، … هی! از کجا فهمید؟ من به هیچ کسی نگفتم که گاهی این، … خدایا از کجا فهمید؟ از کجا میفهمه؟ از کجا؟ بیخیال. فعلا که امنه. ولی آیلتس. خدایا به اسم خودت قسم همین الان که دارم میگم باز خیلی خفیف دارم اون لعنتی رو حس میکنم که از1جایی در اعماق سرم آماده میشه بیاد بالا. نه! خواهش میکنم! واقعا نمیخوام. نه آیلتس رو نه این لعنتی رو. من آیلتس نمیخوام. اون کانادای لعنتی رو هم نمیخوام. خدایا کمک کن!
بیخیال بابا آیلتس سیری چند به زور که نمیبرنم داخل ماجرای این امتحانه! ولش کن بابا اصلا میدونی چیه از ترکیبش خوشم نمیاد. حال نمیکنم باهاش. همینطوری دارم درس میخونم واسه خودم امتحان کیلو چنده! میگم که، من تشنمه. برمیگردم.
رفتم1پارچ یخ آوردم. بفرما!
تیمتاک. کانال بی صدا. این روزها کمتر میرم کانال آدیو. اونجا دستگاه پخش موزیک داره با امکان انتخاب موزیک دلخواه واسه همین بچه ها میان هی باید بگم هرچی میخوایی بزن من درس میخونم و از این چیزها بعدش هم حرف حرف میاره و واقعیتش این روزها هیچ چیم نیست حالم بد نیست بیمار نیستم حرصی هم نیستم فقط ابدا حوصله حرف اضافه ندارم. گاهی خیلی کم پیش میاد که وسط بچه ها بشینم به بگو بخند ولی معمولا داخل کانالهای بسته و بی صدا نشستم به درس خوندن یا گوش دادن و تماشا. یادم رفت بگم که الان1کانال رادیو هم موجوده که صداها داخلش بسته هستن و اگر بخوایی رادیو محله رو بشنوی بدون اینکه کسی باهات صحبت کنه و خودت هم با کسی صحبت کنی میتونی بری اونجا. من الان سنگرم اونجاست. آدیو نداره که لازم باشه به کسی تعارفش کنم. اینجا هم بچه ها میان ولی چیزی واسه تبادل نیست و در نتیجه حفظ سکوت موجهتر و راحتتره و آخ جون! البته سراغ آدیو باکس ها هم میرم ولی زمانهایی که کسی نباشه. الان هم داخل همون کانال رادیو نشستم. اینجا رو دوست دارم. در حالی که وسط بچه ها هستم کاملا خودم و سکوتم محفوظیم. چه بلایی سرم اومده؟ واسه چی دیگه حرف زدن دلم نمیخواد؟ شاید هم دلم میخواد ولی باید اهل حرفش باشه. حرفی که حرف باشه از نظرم. نمیفهمم. فقط مطمئنم که1چیزی بدجوری درم عوض شد. از مدتها پیش. از کی؟ از27اسفند98؟ از مهر97؟ از عید96؟ از مرداد، … اه بسه! طوری نیست فقط فعلا حرفم نمیاد. یعنی زیاد نمیاد. شاید بعدها دوباره درست بشم کی میدونه؟ اوه این رادیو بستهه چه شلوغی شد! داره فیلم پخش میکنه من که صداش رو بستم بچه ها همه اومدن نشستن گوش میکنن ولی خوشبختانه صداها باز نیستن. سرگرمی و شادی بچه ها رو در اطرافم دوست دارم. کاش همگیشون همیشه شاد باشن و حالش رو ببرن!
خب دیگه بسه خسته شدم دیگه حال نمیکنم بنویسم. بلند شم برم کتابم رو بیارم درس بخونم کلی از504عقبم به خاطر بینظمیهای خودم و کلاسهای اسکایپم. تا دفعه بعد. فعلا شب به خیر. درضمن دلم میخواد سر صبح شب به خیر بگم تو هم سرت به پرهای خودت باشه! من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *