جعبه ام رو می خوام!

بعد از ظهر2شنبه. دیشب سر حواس پرتی زدم کل تدریس مجازیم داخل واتس رو پاک کردم. تمام سال نوشته بودمش و حالا کامل رفته! خدایا اگر ازم بخوانش الان چه غلطی کنم؟ واقعا که! خدایا لطفا1کاری کن ازم نخوانش!
دیروز، یعنی امروز، خب من1چیزهایی داشتم که1خورده زیاد دلم میخواست نگهشون دارم هرچند، … اه بسه! فروختمشون. فقط1ست کوچولو از هرچی این روزها به کارم میاد رو از داخلش برداشتم. واسطه گفت ببین اون هایی که برداشتی بذار سر جاش بالای1و نیم کل جعبه رو بفروشم واست اینجوری قیمتش تا700یا نهایتش800میاد پایین. گفتم نه این ها که برداشتم مال خودمه نمیخوام. بنده خدا طرف آدم بدی نبود فقط سعی کرد من سود کنم و گفت ببین اون ها رو میشه جدا بیرون تهیه کرد و من گفتم نه ابدا این ها مال خودمه! واقعیتش، … خب واقعیتش ترجیح میدادم تمامش مال خودم بمونه ولی، … بچه شدم. البته واسه این چیزها بغض نمیکنم ولی انگار1کوچولو دلم رفته توی لاک. کاش میشد دسته کم جعبه اش، … هی بیخیال! من که به وسایل داخلش دیگه احتیاج نداشتم! نگهش میداشتم که چی؟ تازه هر زمان بخوام باز دستم می رسه به تهیه کردنشون. یا باز میرم اون طرف، … یعنی واقعا با این وضعیت جهنمی میتونم برم اون طرف؟ هی! بیخیالش باز میرم. اصلا گیریم هم که نرفتم هرچند میدونم میرم. داخل همینجا هم درست درمونش گیر میاد. تازه دست به انتخابم بازه و خدا رو چه دیدی شاید تا اون زمان دست به جیبم هم اوضاعش از الان بهتر باشه! ولی این، … بهم نخند اما الان دلم میخواد نق بزنم که من جعبه ام رو میخوام! من2تا جعبه داشتم. این یکی خیلی خوشگله یعنی بود. یکی دیگه هم دارم که خیلی سفت و امنه و داخلش، … خب اون رفیق شیشه ایه کوچولوم داخلشه. الان بالای میز آرایشم فقط1دونه جعبه دارم. خیلی مسخره هست ولی دلم میخواد در موردش حرف بزنم و هی طولش بدم و هی بگم و هی بگم. جدی حس جفنگیه من که نمیبینم ولی عجیب حس میکنم جای اون چمدون فلزی فسقلی چه کنار آینه ی میزم خالیه! کاش، … هی بیخیال! اون باید میرفت نمیشد که همینجوری بمونه! ولی آخه من یعنی خیلی با حال بود خب دوست داشتمش اینجا باشه و هر دفعه از داخلش1چیزی دربیاد شبیه جعبه های جادوی بچگی هام کلی در داشت و درهاش همه بسته و چفت می شدن و داخلش کلی جا داشت و داخل جاهاش هم کلی مخفیگاه های کوچولو داشت و اوه خدا! هی بیار پسش بده من جعبه ام رو میخوام!
بیخیال! این باید میشد. کاریش نمیشد کرد! باید میشد! ولی من دلم میخواد نق بزنم. بذار اینجا بزنم دیگه! نهایتش تا آخر هفته یادم میره. یعنی یادم نمیره ولی باهاش کنار میام. شبیه جمع رفقا که اونهمه دیروز دلم میخواست درش باشم ولی نرفتم. دیشب یواش یواش باهاش کنار اومدم. این هم حل میشه. قطعا میشه. دلم میخواد بگم خخخ. هیچ دقیق شدی مدتهاست دیگه اینجا نمیگم خخخ؟ به نظرم خیلی کم شده گفتن هام. یعنی خیلی کم شده خنده های نوشتاریم. خنده های واقعیم چی؟ به نظرم اون ها هم کم شدن. عجیبه! آخه غمگین نیستم. گاهی دلم میگیره غمگین هم میشم ولی نه اونقدر که خنده هام رو بفرسته مرخصی. پس اون ها چی شدن؟ شاید یادم میره بخندم. واقعیتش هر لحظه ای که دستم میاد در حال، … آیی آیی پام پام پام خدایا باز یادم افتاد آیی پام آیی آیی آیی پام پام! به خدا درد میکنه. خیلی باهاش مدارا میکنم ولی باز درد میکنه. به نظرم این دفعه دیگه به چنگم. ملخک که هر دفعه در نمیره عاقبت زدم خودم رو چنان بد ترکوندم که درست شدنی نیست. منتظرم پام رو به راه بشه تا دوباره تردمیل بزنم. ظاهرا مشخص نیست ولی بدجوری پدرش رو درآوردم. شکر خدا هیچ اثری مشخص نشده نه شکسته نه کبود شده فقط1مدت طولانی ورم داشت که اون هم رفته الان فقط درد میکنه. باید خیلی مواظبش باشم وگرنه به شدت اذیتم میکنه و حالم رو میگیره. ولی به نظرم دیگه زیاد باهاش راه اومدم. دیگه داره خستم میکنه. من تقریبا1ماه دیگه منتظرش میشم. بعدش چه درست بشه چه درست نشه باز میرم روی تردمیل. این1ماه هم به خاطر زمانبندی های متفرقه باید منتظر بشم شاید هم کمتر از1ماه. در هر حال پیش از پایانه خرداد من باز روی تردمیل خواهم بود. به نظرم بد نیست پام1خورده بجنبه وگرنه روی تردمیل همراه خودم میکشمش.
خیر سرم داشتم واسه کلاس فردا درس میخوندم. دیدم نق زدنم گرفت اومدم اینجا. خب میرم حالا! ای بابا!
کلی نوشته بودم پاک کردم. به نظرم بد نیست من1چیزهایی رو ننویسم حتی اینجا. درست نیست. هر چیزی رو که نمیان بگن که! آیفون. مادرم!
خب مادرم رسید. اون طرف داره گوشی بازی میکنه. من هم اینجام سر باقی نق زدن هام. متوجه شد من واسه جعبه ی کوفتیم1خورده کدرم. خندش گرفت و وسطش هم گفت ولش کن بهترش گیرت میاد. نمیدونم شاید واقعا بهترش گیرم بیاد. این ها خیلی میخوان اگر اوضاع رو به راه شد بریم سفر. اوه سفر! چیزه! میگم که! من برم درس بخونم. ولی میگم که! سفر! من سفر خاص، … میخوام؟ نمیخوام؟ میخوام؟ نمیخوام؟ ها؟ وایی خداجان! وایی درسم موند درسم موند درسم موند درسم موند درسم موند درسم موند درسم موند وایی خداجون درس درس درس درس درس درس فردا کلاس دارم هیچ چی نخوندم برم سر درسم من رفتم من رفتم!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «جعبه ام رو می خوام!»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    لعنت به این وردپرس نکبت که معادله درست رو هم نمیفهمه اه
    بنظرم دست پا سر زبون و وسایل اطرافت همه فحشت میدن و از خدا میپرسن واقعا چرا ما رو گیر این موجود عجیب انداختی که جز آزار ما کاری بلد نیست
    و حالا اون جعبهه شادان خندان و رقصانه از دست تو خلاص شده خخخ
    جمع دوستانه منم خیلی وقته نرفتم
    نمیدونم تا کی هم نمیرم فقط میدونم فعلا فعلنا نمیتونه باشه این رفتن
    با وجود کلی درس و ترس و اینا

    • پریسا می‌گوید:

      گندش بزنن این وردپرس رو خدایی من سرم نمیشه تو واسه چی داخل صف می مونی؟ هرچی می گردم سر در نمیارم مگه وردپرس رو چیکارش کردی اینهمه لج شده باهات؟ نکن اذیتش آخه! ای بابا! خدایی چاره ای ندارم جز لایکت. بد تا میکنم با همه چیز اطرافم. به خدا دست خودم نیست مثلا میرم خیار ریز کنم میبینم چنان دسته ی چاقو رو فشار میدم که مچم تیر میکشه خب این وامونده رو لازم نیست فشارش بدیم یواش بگیریم توی دستمون حله من نمیفهمم این چه وضعیه که گیرشم. درس و ترس رو بدجوری خوب اومدی. ابراهیم بقیه رفتن جمع شدن1جایی من دلم می خواست برم همه چیز هم جور بود ولی من ترسیدم از این ویروسه اسمش رو نبر و موندم خونه و اگر بدونی دلم میخواست گریه کنم ولی گریه ام نیومد. طوری نیست تو هم فعلا نرو تا زمانی که اوضاع درست بشه بذار بقیه هم هرچی می خوان بگن این واقعا خطرناکه من که می ترسم به نظرم بد نیست همگیمون فعلا مواظبتر باشیم تا زمانی که نمیدونم کی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *