دلم رویاهام رو میخواد!

صبح5شنبه. باید درس بخونم. شنبه مثل برق میاد. خب1خورده سخته الان. درس خوندنم نمیاد. نیم ساعت دیگه بچه ها میان واسه اشتراک ادراکمون در درک این کتاب جدیده که3تایی داریم میخونیم. به نظرم اگر همین فرمون بریم به جاهای خوبی برسیم. کاش زودتر باشه!
نتونستم درس بخونم امروز صبح. کتاب خوندم. دیشب سولاریس. دوستش نداشتم. اولا پر از مطالب تخصصی عجیب غریب بود دوما پایانش خیلی، … هاری نباید. کریس هم انتظارش. از این رمانهای عشقی مسخره نبود فقط1خورده حجم تلخییش از نظر من زیاد بالا بود. اونقدر زیاد که نتونستم به خاطرش حتی آخ بگم. فقط تمومش کردم و خواب دیدم. خوابهای شناور. تابوتهای دستساز رو هم امروز تموم کردم. همین چند لحظه پیش. داخل تیمتاکم و چه عجب این کاناله خالیه! پریدم داخلش و آهنگ صبحمون در اون زمانهای نه چندان دور داره پخش میشه و من دارم مینویسم. درس خوندنم نمیاد. دارم سعی میکنم چیزی واسه توصیف خودم گیر بیارم. دلم به شدتی تبآلود و بیمار، واقعا بیمار رویاهام رو میخواد. بدون نق. بدون عربده. بدون گریه زاری و نق و ناله. که خسته هست و خستم از تمام اینها. دلم فقط میخواد. اونقدر شدید میخواد که اون نبض تبدار مشخصا بیمار رو قشنگ در
موجودیت روحم دارم حس میکنم. انگار ضربانش رو میشنوم که از جنس داغ و آزاردهنده ی اون تب کزایی داره میزنه. دلم رویاهام رو میخواد و نامحتمل بودنشون، دور بودنشون، محال بودنشون چنان حس ناکامی شدیدی رو تزریق میکنه که حال ندارم بلند شم و بجنبم. کاش میشد در موردش حرف بزنم. کاش میشد واسش1حرکتی کنم. دسته کم تلاش کنم تا بعدش بشه بگم من هرچی تونستم کردم و نشد. چی میشه بگم زمانی که حتی راه حرکت زدن هم باز نیست؟ بعد باید بگم من هر مدل شدنی بود خواستم که حرکتی بزنم ولی راهی نبود! تلگرام. ببینم کیه!
نرگسی بود داشت میگفت کلاسه یادش نمیره و امروز10تیمتاکه. کاش این ویروسه1خورده شل میگرفت بلکه میشد کارهای بیشتری کنیم! مثلا اینکه این2تا به هنرهای مورد علاقه شون برسن و من به مدرکهام و، …
دلم رویاهام رو میخواد. خدایا چه قدر دورن ازم! چه قدر بعیده که دستم، نگاهم، قدم هام برسن بهشون! خدایا دلم میخوادشون. واقعا دلم میخوادشون؟ واقعا؟ اوه خدا! وایی خدایا!
در اطرافم هنوز تلاش برای خوشبین نگه داشتنم در جریانه. مادرم. نمیفهمم این اونقدر محاله که امید به عملی شدنش به توهم میزنه ولی مادر من متوهم نیست هرگز هم نبوده و الان که تماشا میکنم میبینم به مواردی دسترسی پیدا کرده که به شدت نامحتمل بودن. بله این هست ولی آخه این، … خیلی بد نامحتمل، … دور، … دور، … دور، ………………
دلم رویاهام رو میخواد. خدایا واسه چی نمیشه حرف بزنم! با هر کسی که بتونه1چیزهایی رو عوض کنه! کی میتونه؟ به نظرم هیچ کسی. ولی امکان نداره حتما1کسی1راهی هست ولی من بلدشون نیستم. کاش میدونستم! کاش میتونستم! دلم رویاهام رو میخواد!
مادرم ییلاقه. احتمالا تا شنبه. کاش میشد ترسم رو میزدم کنار امروز1خورده اون بیرون، … اوه خدایا این خطرناکه! اصلا من درس دارم واسه شنبه باید نت هام رو جور کنم بیرون رفتن اون هم وسط کرونا چه مسخره! ولی شاید خوش میگذشت! نه نظرم عوض شد نمیگذشت. اصلا خوش نمیگذشت. به جزئیاتش که فکر میکنم میبینم جدا از کرونا اصلا به صرفه نیست خوش هم نمیگذشت بیخیالش. دلم رویاهام رو میخواد. خدایا! کاش اجازه اش رو میدادی! کاش میدادی! دلم رویاهام رو میخواد! آخ خدایا! خدای من! دلم رویاهام رو میخواد!

2 نفر این پست را پسندیدند.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «دلم رویاهام رو میخواد!»

  1. فاطمه می‌گوید:

    سلااام. چطوری پریسا جونم خوبیی؟ آخ چقدر دلم تنگ بود. راستشو بگم داشتم میرفتم ی جا که ی کار کوچولویی انجام بدم. بعد اسم سایتو که دیدم نتونستم که نیام. به حدی دلتنگم که باورت نمیشه. کاش رویاهای آدما انقدر دور نبود. کاش این روزا تموم شه. دوستت دارم پریسای ماهم. ی دنیا حرف دارم ولی ………

    • پریسا می‌گوید:

      سلام فاطمه جان. همچنان دلم رویاهام رو میخواد. امیدوارم کار کوچولو بی دردسر انجام شده باشه هرچند کارهای کوچولو تموم نمیشن. دل شبیه بچه ی تخس نق نقو تنگ میشه و بهانه میگیره و خلاصه بیچاره میکنه ولی کاریش نمیشه کرد. توکل به خدا کن عزیزه من. هرچی اون بخواد همون میشه.

  2. فاطمه می‌گوید:

    راستی یادم رفت بگم. میدونستی یکی از بزرگترین نعمتها اینه که میتونی بنویسی. نوشتن ی وقتا مغزتو آروم میکنه. کاش بلد نوشتن بودم. کاش میتونستم بنویسم. کاش میشد.

    • پریسا می‌گوید:

      واقعیتش تا الان جدی بهش فکر نکرده بودم ولی این زمان به شدت ارزش نوشتن رو میفهمم. موافقم. البته دلم میخواست میشد خیلی بهتر بنویسم ولی تا همینجا هم کلی بهم کمک میکنه. از ته دل خدا رو شکر به خاطر اینکه1قلم هرچند کوچولو داده دستم که کمکم باشه! مواظب خودت باش عزیز. این جاده هنوز خیلی دیدنی واست داره. توانت رو برای لذت بردن ازشون نگه دار. همه رو اینجا خرج نکن. جلوتر حسابی لازمشون داری.

  3. ابراهیم می‌گوید:

    خدا میگه هیچوقت امیدتو از دست نده تو هم همینطور
    شاید روزی واقعا اون صبحی که باید بیاد و واقعی باشه و از جنس کاملا واقعی بالاخره برسه
    امیدوار باش پریسا
    دلت شاد و حسابی هم مراقب خودت باش

    • پریسا می‌گوید:

      اومدنش که میاد دشمن عزیز. فقط نمی دونم کی میاد. گاهی حس می کنم این اومدنه به عمر بعضی ها روی خاک قد نمیده. چی بگم. بدجوری هوایی رسیدنشم. اگر بدونی! گاهی واسش چنان بی تاب میشم که حس ادامه ی حرکت ازم می پره و باید1گوشه ولو بشم و تماشا کنم تا یواش یواش حس برگرده و بلند شم ادامه بدم. اون صبح میاد ابراهیم. فقط بدم نمیاد زمانی برسه که خودم هم باشم و ببینمش! هوای خودت رو حسابی داشته باش دشمن عزیز. صبح و عصر نداره من باید دستم برسه تو رو اذیتت کنم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *