یک قاچ از جمعه.

کمی اون طرف تر از ظهر جمعه. درس می خونم. مادرم صبح امروز در جواب خشم ساکت دیروزم باهام حرف می زد. حرف های قشنگی هستن فقط کاش می شد بهشون عمل کرد! سخته در این شرایط وحشتناک. خوشبین نیستم ولی سعی می کنم که باشم. مادرم امروز اینجاست. مجاز نیستم اذیتش کنم. خدایا تقدیرت مجاز نیست منو هم اذیت کنه کاش افسارش رو می کشیدی! چی بگم؟ خدایا شکرت. شکرت!
آزمایشی که اون هفته انجام دادم و اینجا گفتم کاش خیلی بهم دردسر نده حسابی بهم دردسر داد و تازه امروز صبح دیدم که اثراتش1خورده در حال عقبنشینی کردنه و کاش دیگه بره واقعا این هفته از جا در رفتم!
حسابی اینگلیش بارون شدیم. من و عاطفه و مرضیه و نرگسی. به فردای این گروه خوشبینم. کاش بشه که بشه! بچه ها به شدت از من فعالترن. آقا خب چیکارش کنم زمان نیست یعنی خب، … به جانه خودم نیست!
کتابم هنوز از تهران نرسیده اگر برسه باید1شاخه فعالیت دیگه هم به فعالیتهای لاتین ما4تا اضافه بشه. خدایا کتابه بیادش دیگه! مرضیه و نرگسی که بریل می خونن گرفتنش موندیم من و عاطفه. عاطفه که بریلی نیست پس فقط موندم من. این وامونده رو پولش رو واریز کردم پس واسه چی نمی رسه؟ این هفته هم منتظر بشم اگر نرسید نق بزنم. هی! این هفته قطعا می رسه. باید برسه.
بالا رفتن قیمت همه چیز حسابی حرصیم کرد و البته این بهانه ای شد که من حرصی باشم و الان فقط حس خستگی از جنس ناکامی داخل این بهشت رو دارم. خدایا کاش بشه که اوضاع رو عوض کنی! بابا پرس شدیم خب!
بد نیست از این هفته یا اون هفته امتحان واتسی رو شروعش کنم! همکارها داخل گروه واتس دارن قرار1دیدار داخل حیاط مدرسه ای رو واسه بعد از ماه رمضان می ذارن. با رعایت پروتکل های ضد کرونایی. بله البته دیدار که بدون خوردنی نمیشه واسه خوردن هم باید اون ماسکت رو برداری و، … هی! البته با رعایت پروتکل. ببین! من واسه خاطر این تجدید دیدارها از قرنطینه دربیا نیستم! مگه اینکه کار فرمی کارنامه ای باشه که برم مدرسه وگرنه امکان نداره حاضر بشم بزنم بیرون! این وامونده داخل هند جهش کرده الان هم مدل ناجورش رسیده اینجا من بیشتر از1ساله که استریل بودم به محض اینکه بزنم بیرون این کوفتی ضربه ام می کنه. خلاصه که من از همینجا عرض سلامت باشید به همکارها دارم و خودمونیم من نباشم موردی هم پیش نمیاد. نه من خیلی به اون بنده های خدا نزدیک بودم نه اون ها به من. اون ها واقعا خوبن. راست میگم. مخصوصا خانم مدیر و آقای ناظم و اون آقای بزرگوار که3سال همکارم بوده و هنوز هست. این بنده های خدا رو همیشه دعا می کنم. این مدیر جدید زمانی که اومد من ته توانم بود. قرار بود خیلی جدی واسه مرخصی بی حقوق اقدام کنم و، … این ها رو چند هزار بار گفتم! باز هم میگم البته زمان هایی که من و خدا رو به روی هم نشستیم به قهوه خوردن. خدایا این3تا بنده ات خیلی خیلی به من کمک کردن. من پیش تو معتبر نیستم ولی ببین من مخلوقتم. آفریده ای که بدجوری زیر فشار بود. اونقدر بد که داشت جدی می پاشید. این3تا کمکش کردن که خیلی آهسته بتونه دوباره در محیط کار خودش رو جمع کنه و1خورده رو به راهتر بشه. خدایا! می دونی چیه؟ هرگز یادم نمیره. دوران پیش از این خانم مدیر و دوران بعدش رو. تمام اتفاق ها، تمام ماجراها، تمام آدم ها، همه رو یادمه. تمام اسم ها رو خاطرم هست. من یادم نمیره. خدایا لطفا تو هم فراموش نکن! من اونهمه دستم باز نیست ولی لطفا تو حساب ها رو بپرداز و این3نفر رو به شدت به شدت و تا همیشه شاد و سلامت و آرام و خوشبخت نگه دار! کاش این دعام رو جواب بدی! لطفا این لطف رو بهم کن! لطفا! خدایا! لطفا!
با تمام این ها من واسه تجدید هیچ دیداری از این4دیواری استریل بیرون نمیرم. هنوز امید به فرداهایی دارم که می ارزن جونم رو به خاطر دیدنشون حفظ کنم. کاش سریعتر برسن! کاش!
اطراف ما خیلی آهسته روند تزریقات در جریانه. نمی دونم این واکسن ها برندشون چیه و چه مدلی عمل می کنن ولی داره انجام میشه. الان به نظرم نمی دونم70یا80سال به بالاها باشن. به نظرم شرایط در جاهای مختلف متفاوته ولی طرف مادرم که اوضاع این مدلیه. از قدیم1مثل بود که می گفت لا اِلاه رو میگی اِللّا اَللّاهش رو هم بگو. هی من عربی نوشتن اون هم به بینایی رو بلد نیستم یعنی که چی می خندی؟ خلاصه میگن منفی رو می بینی مثبت رو هم ببین. خدایی طرف خونه ی مادرم اوضاع بد نیست. اونجا1مدرسه هست که کردنش محل تزریق واکسن. داخل حیاط مدرسه رو کردن محل انتظار مراجعها. واسه تزریق هم2تا2تا یا3تا3تا می برن داخل واکسن می زنن می فرستن برن. اگر کسی خیلی پیره حتی همراهش رو نمی برن داخل خود پرسنل اونجا هستن کمک می کنن طرف رو می برن واکسنش رو می زنن می فرستن بیرون که همراهش برداره ببردش خونه. صندلی هم گذاشتن که هر کسی بشینه سر جای خودش و ملت داخل صف توی هم قاطی نشن که پروتکل بشکنه. صندلی های جدا جدا. خلاصه اون مدرسه رو کلا برداشتن واسه این کار تا هر زمان خدا بخواد این ماجرا تموم بشه که من نمی دونم کی میشه. و تمام این هفته به نقل مادرم همه چیز همین طوری مرتب و آروم پیش رفته. از خیلی جاها فیلم و کلیپ میاد که اوضاع داغونه و ملت داخل صف گیر کردن و فاصله ای در کار نیست و چه و چه ولی شکر خدا این1جا که من ازش مطلع شدم وضعیتش اینه. کاش بشه که همه جا این مدلی باشه و کاش این گرفتاری سریعتر کنترل بشه و کاش، … خدایا کاش تو کمک کنی به این ملت که1نفس بکشن و کاش کمک کنی به من و نجاتم بدی از این، … خدایا! خدای من! خدایا باور کن خیلی خسته شدم لطفا کمکم کن!
ساعت از1گذشته. بد نیست برم درس بخونم. فردا باز دم کلاس آشفتگی اذیتم می کنه. عمری اگر باقی باشه باز میام. کاش این دفعه که میام از ذوق خبرهای خوشی که نمی دونم چی هستن فقط منتظرشونم که برسن مشغول جیغ کشیدن باشم و باشیم! من رفتم.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *