خدایا لطفا!

شنبه شب. کلاسم حسابی درست درمون پیش رفت البته از نظر استاد. خودم طبق معمول نق زدم که خوب نیستم و استاد به نق زدنم خندید. کلی از درسهای3شنبه رو آماده کردم فقط مونده بخونمشون و وایی فقط1دونه فایل صوتی از یکی از5تا کنفرانسم دارم خوب شد دیدم! هرچند متنش نیست ولی بیخیال خوبه صوتیش رو دارم اصلا موافق نیستم که بی منبع بمونم. حالا باید این3شنبه بهش بگم که منابعم ته کشیدن و واسه شنبه ی آینده فقط واسه4تا کنفرانس منبع دارم. داخل تیمتاکم و زور میزنم که بمونم. کاناله بسته و همون آهنگ همیشگی. خدایا واسه چی این شبها من زمانهایی که میرم تیمتاک یا زمانهایی که چیزی از، … خدایا من چیم شده؟ واسه چی اینقدر حالم، … خدایا!
امشب کلاس زبان تیمتاکی نیست. آخ جون! داخل تلگرام با بچه ها در حال خیالپردازی هستیم. خخخ بد نمیگذره. با2تاشون قرار گذاشتیم بریم منابع مطالعه آزاد در اطراف موارد کتابهای کانون پیدا کنیم و بیشتر بخونیم تا زبانمون قویتر بشه. این2تا از من جوونتر هستن و عاشق زبانن نه شبیه من. به نظرم اگر واقعا جدی بگیریم به جاهای مثبتی میرسیم.
بدم نمیاد بلند شم گلکاری نصفه ام داخل1سبد کوچولو رو ادامه بدم پس واسه چی پا نمیشم؟ گاهی حس میکنم1چیزی، … خدایا! وایی! وایی خدایا! آخ خدایا! خدایا!
به نظرم بشه جرأت کنم از فردا شب دوباره بپرم روی تردمیل. خودمونیم عجب داغون شدمها!
اینترنته دیوونه! زدم1کتاب رو تبدیل کنه داره بال بال میزنه مونده داخل گلوش. بذار ببینم چیکار میشه کنم. از تیمتاک بزنم بیرون حل میشه؟ نمیدونم. بد نیست بزنم بیرون. ولی بذار1خورده دیگه بمونم این آهنگه، … عجب بابا این رو خودم دارمش و این، … دلم واسه زمانهایی که جمعها خودیتر بودن تنگ شده. موافق نیستم با بیگانگی خودم با این فضای رنگی کنار بیام. هوای گذشته های جمعهای کوچیک ولی خودی رو دلم میخواد. خب هر چیزی1تایمی داره. بقیه تونستن باهاش فیکس بشن. من نتونستم. واقعیتش اصراری هم نداشتم و ندارم. دلم این جمعها رو نمیخواد. صمیمیت کوچولوی جمع کوچیک ولی خودیمون یادش به خیر! بیخیال. رفت دیگه. تموم شد دیگه. تا ابد که طول نمیکشید. بیخیال!
بچه ها رفتن دنبال منابع. اصلا قشنگ نیست که من هیچ کاری نمیکنم. آخه اونها آشنای معلم زبانی دارن من ازینا ندارم چیکار کنم خب؟
داخل تیمتاک1مشقکی پرت شد بهم که از پسش برنیومدم. به خدا نمیشه. نمیتونم. یک چیزی باید باشه که داره میره. نمیتونم!
هی بیخیال! ول کن بابا چه خری شدم من! فردا باید پیام به استاد هنر بفرستم. میدونم کلاس بی کلاس ولی بذار ازش بپرسم. آخجون فردا کلاس نیست! درسهای واتس رو هم که امشب حلش کردم. کاش این مدل تدریسم بتونه کمک کنه! عجب سالی بود این سال تحصیلی که دیگه آخرشه. یعنی سالی بودها! و من، خدایا سال تحصیلی آینده اوضاعم چه جوریه؟ خدایا میشه؟ خدایا میشه لطفا؟ خدایا لطفا! خدایا لطفا! خدایا لطفا!
آخ جون کتابه تبدیل شد! من رفتم!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «خدایا لطفا!»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    منم عجیب دلم تنگ بیخیالی ها جمع های خودمونی کوچیک و بی ماسک شیلد و هرچی مزخرفه میخواد و نمیشه
    فقط تو خونه نشستیم درس خوندم و اههه
    سخت نگیر بیچاره استادتم میگه این چه روانداغونیه چپ و راست سر من بدبخت نق میزنه خوب نیستم
    کاش زودتر از دستش خلاص شم خخخ

    • پریسا می‌گوید:

      چیکار کنم باید1جایی نق بزنم بیرون که نمیشه برم فقط دستم می رسه به این بنده خدا. بذار بزنم بیخیال. جمع و هوای بی ماسک و خدایا ببین چی ها واسمون شده آرزو! حسش نیست وگرنه حتما ححسابی می خندیدم. بیخیال. این هم بیخیال. بیخیال!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *