پول دلم میخواد.

صبح جمعه با درسهام. برق رفته و من در حال تلف کردن شارژ سیستمم هستم. کاش برق دیگه بیادش خیلی طول کشیده. تمرینهای زبان کلاس تیمتاک رو چرکنویس کردم ولی چندتا گیر داخلش داشتم که ذهنم چرتش گرفته و فعلا دلش کمک کردن نمیخواد پس ولش کردم و فقط خاطرم باشه شبیه دفعه پیش همین طوری چرک نفرستمش بره. فردا کلاس اسکایپ. دارم درس میخونم. یعنی داشتم میخوندم پیش از اینکه بیام خرچنگی نویسی. میرم میخونم الان.
دوباره داخل این اتاقه سنگر گرفتم. بد نمیگذره فقط کاش برق بیادش! دلم روشن کردن این دستگاه فسقلی رو میخواد که همه جا رو پر کنه از بوی آشنایی که حسابی ازش خاطره دارم. میگم اگر موادم تموم بشه و داخل ایران نشه پیداش کنم، … من که الان نمیتونم برم اون طرف و، … خدا رو چه دیدی شاید تا تموم شدنش من رفتم! ولش کن برق. برق بیاد دیگه!
گاهی حسابی دلم میگرفت که زندگی کردنم رو اگر بهتر بلدش میشدم شاید الان1کوچولو اوضاعم متفاوت بود. بله درسته بود ولی این روزها به خصوص از تحویل سال جدید به این طرف دارم میبینم که نابلدتر از خودم هم هست و حسم بهتره. آخه میبینم خودم1چیزهایی بلدم که خیلی از پیشگامهای اطرافم هرچند خیلی موفق بودن ولی در زندگی فردیشون بلدش نیستن و در نتیجه روزهاشون و لحظه هاشون پر شده از دوده و قحط لبخند. من با تمام نابلدیهام زمانی که حالم رو به راهه هر طور شده1چیزی واسه کیف و عشقم گیر میارم حتی اگر واسم مضر باشه. بهم حس مثبت و تفریح میده هرچند در لحظه ولی میده. سعی میکردم این رو به نابلدهای اطرافم هم یاد بدم ولی اونها سعی کردن من هم باورم بشه که این راه اشتباهه و خواستن از ذهنم پاکش کنن و من دلم نمیخواست. در نتیجه درهای ذهنم رو بستم و اونها رو هم بیخیالشون شدم تا وسط دوده ها سرفه کنن. تلخه واسم ولی کاریش نمیشه کنم. کاش ما آدمها کمی خودمون رو بیشتر دوست داشتیم یعنی از راهش دوست داشتیم!
با تمام تلاشی که برای امن و مصون نگه داشتن خودم انجام میدم گاهی واقعا شور ماجرا درمیاد و گاهی واقعا اذیتم میکنه. نمیشه منکر این باشم که اطرافم پر از خبرهای سیاهه ولی بارها و بارها تأکید کردم که من مایل نیستم بدونم و در موردش صحبت کنم چون اذیتم میکنه. چون چیزی که زورم به تغییرش نمیرسه دونستن و فکر کردن بهش آزارم میده. چون هیچ فایده ای نداره چیزی رو بشنوم و ازش دردم بیاد که نمیتونم حتی واسه تسکینش کاری کنم. من بارها اعلامش کردم ولی هیچ فایده ای نداره. گاهی میشه نشنیده بگیرم و گاهی این حجم اونقدر بالاست که واقعا از جا در میرم. دیشب خیلی بد خوابیدم. تمام خوابم پر بود از کابوسهای مسخره و بی سر و ته به خاطر اینکه تمام ساعتهای بیداریم پر بودن از اون خبرهای فوق سیاه. خدایا واسه چی ما با خودمون اینطوری میکنیم! امروز صبح اصلا روحیه نداشتم. انگار کابوسهام دنبالم کشیده شده بودن به داخل صبحی که واقعی بود و حسابی لازمش داشتم. به مادرم تأکید کردم که عزیز من هیچ مایل نیستم اندازه تو از اطرافم سرم بشه. نمیخوام بدونم. دلم نمیخواد. مادرم گفت خب نمیشه آخه اینها به ما مربوطه و نمیشه ندونیم. گفتم به من مربوط نیست. من نمیتونم عوضش کنم. نمیتونم درستش کنم. پس نمیخوام بدونم. واقعا نمیخوام. اونهایی هم که این چیزها رو میگن یعنی هیچ کجای دنیا جز ایرانه ما کشور نیست که ازش خبر بفرستن به ماییی که این داخل نشستیم؟ منفیهای اینجا رو خودمون داریم میبینیم لازم نکرده اینها به من بگن که خودم اینجام. واقعا دیگه بسه. مادرم موافق نیست ولی خخخ مادر من موارد دیگه واسه کفری شدن داشت که باعث شد من خیلی بی سر و صدا بلند شم بخزم داخل سنگر خودم و اجازه بدم اونها اون بیرون به خودشون و مواردی که حس میکنن باید بهش برسن مشغول باشن. کاش میتونستم متقاعدشون کنم که زندگی این روزها به قدر کافی تاریک میگذره دیگه لازم نیست با خط به خط خوندن اخبار بدی که واسه تبلیغات هم شده حسابی پر رنگ نوشتنش و تحویلمون میدنش بیشتر از این خودمون رو غرق مواردی کنیم که نمیتونیم واسه اصلاحشون حرکتی بزنیم! عه برق اومدش آخ جون!
ایول داره شارژ میشه فقط40درصد داشتم! بدک نمیشه2دقیقه بزنم از این سنگر بیرون1چرخی بزنم دوباره بیام سر درسم. حسابی خسته شدم2ساعتی میشه نشستم اینجا و بلند نشدم.
بدجوری دلم1راه واسه پول گیر آوردن میخواد. کاش بلدش بودم! بعضی ها کلا مخ اقتصادی دارن. کاش من1دونه داشتم! حسابی پول میخوام. یعنی پول میخوام ها! نه از این2زارها. پول پول یعنی پول! اوه خدا! من پول میخوام. پولی که کمک کنه از این تعلیق دربیام سرم گیج رفته. اوه گفتم پول! چند روز پیش دیدم در724برنده شدم. بگو چی بردم؟ باورت نمیشه اگر بگم! 500ریال شارژ کیف پول724برنده شدم. موندم اینها چه جوری جرأت کردن این خبر رو واسم پیامک کنن. کاش هزینه پیامکش از حساب خودم نرفته باشه! ای خدا کاش1کاری کنی من تعلیقم تموم بشه! تعجب نکن دیگه خیالم به جایی که چسبیدم نیست. این مدتی که توی خودم گیر کرده بودم ظاهرا خیلی کمک کرد. خدا رو شکر خیال میکردم خیلی بیشتر از اینها طول بکشه! حالا نه اینکه تمام هستی منتظر نظر من بوده که برنامه های پیشبرنده اش رو در موردم اجرا کنه! ولی حتی اگر چیزی اجرا نشه دسته کم1مورد از پریشونیهای مخ داغون من که حل میشه. فعلا که حله. خدایا قربون دستت پول و امکانم رو بده دیرم شده کار دارم.
ساعت از11گذشت. باقیش باشه بعد. حالا1چرخ درون اینترنتی، بعدش1چرخ برون اینترنتی، بعدش ادامه درس. من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «پول دلم میخواد.»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    نمیتوانی همه را قانع کنی
    تنها کافیست خودت را از هر لحاظ قانع کنی که قانع کردن همه کار تو نیست

    سلام پرپری کوچولو
    هی کو پول کجاس منم یه مقدار میخوام بدجور لازم دارم والا خخخ
    متن بالا رو واسه حرفات گفتم
    نیاز نیست همیشه بگی به من چه و چرا و چون کنی
    فقط سکوت کن بزار بقیه بگن قیمتا فلان شده مریضی بهمان شده
    میگن و میگذرن تو با گفتنت فقط خودتو خسته میکنی خخخ
    مراقب خودت باش
    بدجور دلت شاد و تنت سلامت

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. یعنی من اگر گیرت بیارم واسه این پرپری که میگی رسما میکشمت! یعنی رسما ها! من سکوت میکنم ابراهیم ولی اونها نمیگذرن همچنان میگن تا هیبتش واسشون بزرگ میشه و تمام زندگی خودشون و خودم رو سیاه میکنه ولی من همچنان سکوت میکنم. این روزها دلم در رفتن میخواد ابراهیم. به جایی که هیچ چیزی از منفیهای آشنا نباشه. بدجوری خسته ام. حرصی نیستم. دلگیر هم نیستم. فقط خسته ام. خالص و کامل خسته ام. خیلی خیلی زیاد. کاش میشد1راهی، … چی بگم؟ توکل به خدا. هرچی اون بخواد همون میشه. مواظب خودت باش دشمن عزیز. فقط من باید بکشمت پس مواظب خودت باش تا زمانی که دستم برسه بهت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *