خرچنگی های پسامشکی.

بعد از ظهر5شنبه. در حال نت برداری های هفته آینده ام. هزینه کلاسهای اسکایپیم رفت بالا. از حالا باید واسه تمدید دهه های اسکایپیم2میلیون بپردازم. در حضور مادرم گفتم یا باید بیخیالش بشم یا، … واسه باقیش منتظر نشد سریع گفت اصلا به هیچ وجه. دور از انتظار نبود. خندم گرفت. واقعیتش خیالش رو هم نداشتم. من نمیشه بیخیالش بشم. فقط کاش هرگز لازم نشه دلواپس باشم که خدایا کاش پوله برسه! شکر پروردگار تا اینجا که پیش نیومده خدا بخواد از اینجا هم پیش نمیاد.
دست به ظریفکاریم به سرعت داره بهتر میشه. حالا خیلی درست تر قیافه ام رو خطخطی میکنم. واسه مادرم عادیه و البته مایه رضایت و برای1دسته معدود که میدونن من داخل قرنطینه چیکار میکنم عجیبه و واسه چندتاشون هم جالب که میبینن من در این مورد هم عکس ملت عادی عمل میکنم. اگر احتمال بره1روز از خونه میزنم بیرون کلا از صبح بیخیالش میشم و در مقابل زمانهایی که کاملا مطمئنم داخل خونه هستم اون کشو میاد بیرون. از بازیابی تواناییهام و ترمیمشون حسم مثبت میشه. دفعاتی که نتیجه کارم از طرف مادرم و از نگاه یک بینا تأیید میشه حس سبکی و اعتماد بیشتری میکنم. خوشم میاد. با اینهمه هنوز در1سری موارد ضعیفم و باید خیلی بیشتر بجنبم تا حل بشه. الان فقط گیر خطرناکم پامه که اجازه نمیده سرعت تردمیل رو ببرم بالا و با همون سرعت کم هم باید به شدت مواظبش باشم که البته تقصیر خودم شد و کاش نمیشد، و اینکه زمانهای وحشتناک فشار و استرسهای غیر قابل کنترل از مدل اینهایی که در شبهای هفته ای که گذشت داشتم، شبیه خوابگردها راه می افتم و واقعا نمیفهمم از چه راهی زورم میرسه که خودم رو کنترل کنم و هرچی که قابلیت خورده شدن داره رو توی دهنم فرو نکنم. واقعا خجالتآوره! این دیگه چه مدل گیریه؟
در تمام اون لحظه ها حواسم هست که اصلا گرسنه نیستم. حتی چیزهایی که میخورم خیلیهاشون خوردنیهای دوست داشتنیه من هم نیستن. راست میگم. دیگه مدتهاست حتی خوراکیهایی که خیلی دوست داشتم رو هوسی نمیخوام. پیش نمیاد که بگم آخ چه دلم فلان خوراکی رو میخواد. اصلا خاطرم نیست. خیالم نیست چی باشه فقط اگر موج سیاه بیاد هرچی دم دستم باشه رو میخورم. گندش بزنن! در اون حال بدون اینکه خیالم باشه چیزی که میخورم چیه فقط میخورم. انگار با این خوردن قراره مردنم رو عقب بندازم. میدونم هیچ مشکلی این مدلی حل نمیشه. میدونم اون خوردن قرار نیست موضوعی که به خاطرش اعصابم اون طور شدید کشیده میشن رو تخفیف بده و حلش کنه. ذهنم کامل بیداره و مثل ساعت کار میکنه. اما من همچنان میخورم. فقط میخورم. شاید ناخودآگاهم اون لحظه ها فقط این مدلی میتونه از فشاری که داره لهش میکنه در بره نمیدونم. از توصیفش متنفرم ولی دارم توصیفش میکنم بلکه اذیتی که از این توصیفات ناخوشآیند حس میکنم عاملی باشه که دفعات بعد بتونم کمی خودم رو باهاش کنترل کنم. سعی کردم راهی واسش پیدا کنم. حتی داخل اینترنت هم یکی2دفعه گشتم البته نه چندان دقیق. هرچی در جواب سرچم میاد از این تبلیغات دارویی و رژیمی واسه کاهش اشتهاست. اه لعنت! آخه من واسه خاموش کردنه اشتها نیست که میخورم. خیلی از اون لحظه های کزایی اونقدر سیرم که میخوام بترکم ولی، … آه خدا! این رو واسه کدوم متخصص رژیم میشه توضیحش بدم؟ آخه واسه چی هرچی گرفت و گیر که مال منه آشغاله!
ولی خودمونیم چه خوشمزه هست الان کنار دستت روی میز کامپیوتر1ظرف بزرگ چیپس، … شوخی کردم. الان موج سیاه تقریبا رفته. فقط کوفتگی وحشتناکش روی تمام خطهای اعصابم مونده و حس و حوصله خیلی چیزها رو ندارم. همه چیز میره به طرف تعادل و من هم به شدت سیرم. چیپس هم بله خوشمزه هست ولی من الان واقعا دلم نمیخوادش حتی1درصد. جدی دلم الان1آب میوه بزرگ و سرد میخواد با چند تا تیکه یخ حسابی و1گیلاسه به شدت خوشگل از اونهایی که وقتی لمسش میکنم پوست دستم رو ناز کنه و1نی شیشه ای یا از اون دسته نیهای خوشقیافه که داخل کابینم بایگانی شدن و، … هی! من آب میوه میخوام! با جرعه های کوچولوی میان درسی و اوه خدا این دفعه که مهلت خرید اینترنتی گیرم بیاد50تا فحش به روحم اگر آب میوه یادم بره!
درصد تیمتاک رفتنم به شدت پایین اومده. میرم ولی میبینم نمیتونم بمونم و سریع میزنم بیرون. حس میکنم دیگه اونجا، … حس رو بیخیالش تیمتاک رو هم همینطور من آب میوه بدون شکر دلم میخواد.
این3شنبه تلافی اون شنبه داغون رو داخل کلاس درآوردم. خدایا شکرت! خدایا میشه این هفته هم شبیه3شنبه ای که گذشت باشم؟ خدا الان بهم میخنده و میگه البته به شرط اینکه دست از خرچنگی نویسی برداری و بری سر درس و مشقهایی که از صبح باید مینوشتی و ننوشتی. به خدا از صبحی به این طرف تقصیر من نبود ولی، … الان دیگه تقصیر منه. درسم موند! من رفتم باقیش باشه بعد وایی خدا درسم موند من رفتم!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *