احوالت چه طوره 1400؟

صبح1شنبه. اول فروردین. سال1400. هی سلام1400! حالت چه جوریه؟ خوبی؟ کاش خوب باشی وگرنه وایی بر ما خخخ! تیمتاک و کاناله همیشگی. کلاس زبان تعطیل. آخ جون! مادرم اینجاست. نامحسوس پیشنهاد رفتن به1پارک خلوت و گردش بهم داد که سفت گفتم نه. پارک رفتن و گشتن رو دوست ندارم. من دلم میخواد برم بازار خرید کنم. برم سفره خونه با رفقا بخندم. برم پیش دوستهای قدیمی و بزنیم توی سر و کول هم و دیوونه بازی دربیاریم. قدم زدن داخل1پارک خلوت پر از منظره های لعنتی که من نمیبینمشون به دردم نمیخوره. هی! بیخیال. باز من حرصی شدم. بیخیال طوری نیست اول ساله خشم رو ولش کن. مادرم. چایی. برمیگردم.
خب برگشتم. مادرم واسه موارد جاریه کمک لازم نداره. ترجیح دادم بعد از1سلسله پرچونگی از نوع خودم با گوشیش و موزیکهای داخل گوشیش جاش بذارم و بیام اینجا.
تمام حلقه هایی که داشتم رو واسه درست کردن ستهای رنگارنگ دستبند و گردنبند و چه و چه مصرف کردم الان دیگه حلقه ندارم. گلهام رو هم که بافتم. از گره های متحرک هم چندتا بافتم. به نظرم3تا. کیف نمیکنم ازش. وووییی خخخ. شبیه عنکبوت جنگنده ای که میخواد باختش رو تلافی کنه به شدت منتظر رسیدن کلاس هنرهای بعد از عیدم. هویه. لعنتی! نمیفهمم چه مرگم شده. واسه اینکه بگیرمش توی دستم، داغش کنم، گرماش رو حس کنم، حتی به قیمت چندتا تاول روی دستهام،، نگهش دارم، کنترلش کنم، مهارش کنم، ازش استفاده کنم، در استفاده ازش واردتر بشم، ضربه اش کنم، اه لعنتی! این عوضی رو من باید مهارش کنم. این به تلافیه یادگاری وحشتناکی که در خاطراتم جا گذاشته باید1عمر تسلیمم باشه. خیالم نیست همه جهان بخندن بهم. اخلاق نکبتی پیدا کردم. مواردی که سبب دردسرم شدن رو اگر بشه گیر میارم و، … خیالم نیست این دستگاه ساخت بشر از نگاه عاقلها درک نداره که بفهمه. من به درک اشیا باور تفریحیه یواشکی داشتم. حالا دیگه باورم یواشکی نیست. هر چیزی که در کائنات موجوده به سبک خودش شاید درکی داره که ما نمیشناسیمش. این دستگاه مصنوعیه ولی از موادی درست شده که بشر پیداشون کرده، استخراجشون کرده، تغییرشون داده، و ترکیبشون کرده. اون مواد اولیه مصنوعی نیستن. از طبیعت اومدن. پس چیزی از طبیعت رو با خودشون دارن. هرچی دلت میخواد به دیوونگیِ من مطمین بشو ولی طبیعت از نظر من بدون درک نیست. چه عجیب! شجاع شدم. معمولا این مدلی نظرات منحصر به فردم رو هیچ کجا حتی در خفا ابراز نمیکردم. حالا دارم ابراز میکنم و کاملا آشکار و بدون رمز. حس میکنم بیشتر از گذشته دارم خودم میشم. انگار بیشتر از گذشته به این لفظ کارگشای بیخیالش معتقد شدم. حالا دیگه کمتر نگرانم از اینکه بقیه واقعیتم رو بفهمن. ای کاش در تمام موارد این مدلی بشم. حتی، … آخ خدا این رو باید درستش، … بیخیال.
مادرم نامحسوس در مورد اینکه زبان رو کنار گذاشتم ابراز نگرانی کرده. امروز صبح بهش اطمینان دادم که کنارش نذاشتم فقط شبیه باقی روزها نمیخونمش. باید بخونمش تا بهش دروغ نگفته باشم. طوری نیست میخونم. خدایا دسته کم کمکم کن سریعتر درش قویتر بشم!
تیمتاک امن و آرومه. بچه ها میان و میرن. رفت و آمدها کمتر از روزهای عادیه. بین بچه ها نیستم. داخل کانال بسته و، … تلفن. برمیگردم.
آخ جون! ایول مرسی عادل! موزیکی که میمیرم گیرش بیارم رو گیر آورد فرستاد واسم. درضمن یک کلید هم بهم داد که برم یوتویوب راستی تلفظ درستش چیه؟ ولش کن هرچی. تازه یک رباط هم بهم داد که موزیکهام رو اگر گیر آوردم دانلود کنم نگه دارم واسه خودم. تازه اگر راهش رو بلد باشم میتونم ویدیوهای هنر که مادرم میخواد رو واسش دانلود کنم بردارم بدم بهش. ایول! میخوام برم آزمایش کنم. بعدا دوباره میام. من رفتم. آخ جون!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *