منطقه آزاد.

جمعه شب. واسه چی من امروز اینهمه کرخت بودم؟ ظاهرا ولگردی بهم نساخته. بد نمیگذره ولی ترجیح میدم سرزنده تر باشم نه این مدلی. اَییی! دارم از دست خودم خسته میشم. خوشم نمیاد همیشه1جسم سنگین و دائم خسته که دقیقه به دقیقه از حنجره اش نق درمیاد رو بکشم این طرف و اون طرف. دارم از این چیزه نقنقوی همیشه ولو خسته میشم. خب بذار ببینم از دستش که نمیشه خلاص شم. از اینجا و قرنطینه ی کرونایی هم که نمیشه بزنم بیرون. خدایا باید1راهی باشه که با این مخلوق از نظر خودم بی قواره ات به جایی برسم وگرنه حسابی از جا در میرم.
امتحان کلاس اینترنتی رو کامل یادم رفته بود. امروز که پرسشنامه رسید یادم نبود چیه. وایی خدا اصلا نخوندم همینجوری با اطلاعات قبلی جواب دادم و خخخ وایی خدا به خیر کنه! اصلا این مدلی بهتر شد بذار ببینم چی سرم میشه بدون مطالعه!
دیشب هات گوش کن تموم شد. خدایی بچه ها ترکوندن. اوخ خدا محله! باید1چیزی واسه مدیر مینوشتم! خدایا آخه این، … هی! خودمونیم سرش متمرکز نشدم باید برم بالای سر کار تا ببینم انجام میشه یا انجام میشه! خخخ اشتباه ننوشتم. باید انجام بشه ولی من واقعیتش بالای سرش نرفتم در نتیجه، … وایی خداجان!
امروز داخل کانالگردیهام به رتبه بندی کشورهای شاد جهان خوردم. فنلاند اول شده! میگم نمیشه ما بریم اونجا؟ قول میدم خیلی دردسر درست نکنم.
یادش به خیر! کسی میگفت برای خوشبخت بودن لازم نیست داخل بهشت باشی. خوشبختی گاهی از دل جهنم هم درمیاد. فقط باید بلد باشی حسش کنی. وسط بهشت هم میشه خاکستری ببینی و آه بکشی. خاطرت باشه، که خاک زیر پاهات و آسمون بالای سرت خوشبختت نمیکنن. شادکامی از جای دیگه میاد. باید پیداش کنی. و من چه قدر نمیفهمیدم! یادش به خیر!
هی1کسی! به خدا قد تمام برگهای درختهای2جهان دلتنگتم. اونقدر دلم واست تنگ شده که حاضرم تا نفس آخر عمرم فقط بفهممت با اینکه میدونم این چه قدر سخته ولی تو باشی. فقط1دفعه دیگه ببینمت. فقط1دفعه دیگه لمس کنمت. فقط1دفعه دیگه بشنومت. حس کنمت. فقط1نوبت دیگه حرف بزنم باهات. خیلی حرف دارم باهات خیلی. کاش فقط1مهلت دیگه داشتم واسه گفتن‌هایی که1دفعه زمانش تموم شد. هنوز باورم نمیشه این مدلی غافلگیر شده باشم. توی سرم نمیره. حالا که اینهمه گذشته، نمیفهمم واسه چی ولی به نظرم میاد هرچی از اون غافلگیریه سیاه دورتر میشم انگار به جای کهنه شدن واضحتر، مشخصتر و تلختر احساسش میکنم. شبیه میوه ی تلخی که هرچی بگذره مزه ی وحشتناکش رو بیشتر حس کنی. امروز، امشب، هر زمان، هر جا، این روزها1طور خیلی واضح، خیلی عجیب، خیلی تلخ، خیلی تاریک، حس میکنم که چه قدر دردناک دلم تنگه واست! کاش فقط1مهلت دیگه داشتم! حتی توی خوابهام! من به کابوس هم رضایت دادم ولی داخل کابوسهام تو نیستی. فقط جهنم هست با تمام جزئیاتش. با تمام وضوحش. با گرد و خاکش. با صداهاش. با هوای سنگین و بوی وحشتناک دودیش. با سیاهیش. با قیامتش. جهنم اونجاست بدون حتی1درصد کهنگی و کمرنگ شدن. حتی دردهاش هم هستن. باورت نمیشه. بیدار که میشم صدای اون سوت کشداره جهنمی سکوت بعد از صداها رو توی گوشهام میشنوم و سرم با چنان شدتی ضربان داره که به حال تهوع می افتم. گاهی به نظرم میاد حتی میتونم خاک رو روی تمام موجودیتم حس کنم اگر پریشونی اجازه بده که دستم رو بالا ببرم و خودم رو بتکونم. همه چیز، از بیداری گرفته تا خواب سر جاشه. تمام هستی هست. و تو نیستی. دلم خیلی تنگ شده واست. کاش بودی!
میدونم چه دردم شده. حدسش رو میزدم با شروع مجدد حرکت و پیش رفتن در احیای خودم این طوری بشم ولی واقعیتش تصور نمیکردم اینهمه سخت باشه. به نظرم میشد سبکتر سپری کنمش ولی ظاهرا اشتباه میکردم. این واقعا تلخه. گاهی سنگینتر از تحمل من. گاهی چنان سنگین که سر رشته ی داستان رو هر کجاش که باشم رها میکنم و خخخ میبینی که چه خرابیهایی که به بار نمیاد. به نظرم بد نیست من مواظبتر باشم بلکه کمتر خودم رو نفله کنم خخخ. حواسم هست که اینجا رو چند نفری میخونن و این هم رمز نداره. هی! به جهنم. اینجا هرچی دلم بخواد مینویسم. الان هم دلم میخواد خودم رو توضیح بدم. خودم رو. حس و حالم رو. دلم رو. که بدجوری تنگه واست. واسه همه چیزت. حتی منفیهایی که به جنونم میرسوند. سرگیجه های هر کسی هم که این مزخرفات رو خوند پای خودش. من کسی رو صدا نزدم بیاد اینجا دیوونه بشه. ادب هم ندارم همینه که هست. قاعده و ادب و مسخرگیهای مثبت مال بیرون از اینجاست. اینجا قلمرو خودمه. هر مدلی دلم بخواد داخلش میگردم. اینها رو ول کن. دلم بد تنگ شده واست. اونقدر بد که گاهی از شدتش به سرگیجه می افتم. سرگیجه های واقعی نه مجازی. سرگیجه های1جسم که باید1جایی رو بگیره تا روی زمین ولو نشه. دلم تنگ شده واست. به خدا دلم تنگ شده واست! کاش میدونستی!
باز من زد به سرم خخخ! هی بیخیال! تلگرام زده به سرش اذیتم میکنه. بابا فیلترش رو بردارید آخه! خب الان واسه چی؟ وایی خداجان! داخل تیمتاک بالای کانالها نامحسوس چرخ میزنم و فرود نمیام. منتظرم فاطمه رو گیرش بیارم ولی بنده خدا ظاهرا این3شب حسابی خستش کردن امروز اصلا ندیدمش. دلم نمیخواد زنگ بزنم بهش. اگر تلگرامش رو ندیده تیمتاک هم نیومده یعنی یا خیلی خسته هست یا خیلی گرفتار. اگر میتونست می اومد جایی که بشه دیدش. اصلا موافق نیستم با زنگ زدن به خط همراه کسی در زمانهایی که اون آدم وسط جمعهای همیشگی پیداش نیست، به زور بچپم وسط آخرین حصاری که طرف واسه خودش داره و بگم عه سلام عزیزم دیدم نیستی کارت داشتم. ووووییییی! حتی تصورش هم جفنگه. کلا بینشم کلی انحصاریه واسه خودش. همینه که هست. ولی فاطمه یا تلت رو باز کن یا بیا تیمتاک وایی بیا تو رو خدا بیاااا بیا بیا1دقیقه بیا وایی خداجون بیا! اوه تلگرام! با این کانالهای زاپاس مجانی داخل گوشیم وصلم و، … بذار ببینم چیچی اومده الان میام.
هی! نمره امتحان ترم تیمتاکیم اومدش! شدم97! آخ جون خخخ! ولی این ایرادهایی که داشتم رو اصلا کجای پرسشنامه بودن؟ خدایا من واسه چی هر ترم این امتحانه رو اینجوری میدم؟ یعنی که چی حواسم کو؟ وووویییییی!
فردا سال تحویله. حسی ندارم بهش. ایول فردا عصر تا پس فردا صبح جزو هیچ تقویمی نیست خخخ چه با حال! یعنی میشه آدم این چند ساعت هر غلطی دلش میخواد کنه؟ چه قدر هم که من نمی‌کنم خخخ! خوب میکنم! آیی آیی نه خیلی هم خوب نمیکنم آیی پام آخ کتفم آخ ورم نامحسوس بخش بالایی از طرف چپ سرم آیی آیی آیی! نخند! هرچی نمیگی هم خودتی! واقعا که!
دلم بافتن و ساختن میخواد ولی طرح جدید توی سرم نیست. اه آخه واسه چی الان کلاس هنرم خورده به عید؟ شکلک نق.
خاطرم باشه فردا محض خاطر خدا1خورده درس بخونم. اصلا درست به نظرم نمیاد که من1هفته کامل از زبان جدا و جا بمونم. این همراه نچسبم رو باید با خودم تحملش کنم. نمیدونم تا کی ولی باید کنم. آخ خدای من!
اوخ جان فاطمه رو دیدمش من رفتم تا نرفته ثبت این هم باشه بعدا من رفتم!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *