صبح جمعه با، . . .

جمعه صبح. مادرم اینجاست. مشغوله. تمیزکاریهایی که نمیخواد من واردشون بشم. من هم بیخیال شدم. گلهایی که بافتم و دارم میبافم رو تاب میده و میچینه هر جا دلش بخواد. اومدم کنار تا هرچی دلش میخواد کنه. درست نیست من نشسته باشم و اون خونم رو رو به راه کنه ولی حس میکنم این مدلی دوست داره. خب1عمری این مدلی بوده الان نمیتونه بیکار بشینه. پیش از این خیلی اصرار میکردم که کمک کنم. که کارش سبکتر بشه و دسته کم داخل خونه من کارهای این مدلی نکنه و بذاره به عهده خودم. الان دیگه نه بحث میکنم نه اصرار. اگر دلش میخواد بذار کنه. بخش منفیه ماجرا اینجاست که دستش درد میکنه و بعد از ظهر میگه آخ دستم و من وجداندرد میشم. نباید بشم. خودش میخواد. کسی رو نمیشه به ناخواهش از دردسر خلاص کرد. بیخیالش.
باید درس بخونم. نتها رو بریل کردم. حالا باید بخونمشون. روی میز آرایش رو به شدت آشفته کردم با لاله های نیمه کاره ای که پاشیدم همه جاش. باید درستشون کنم بعدش جمعشون کنم. وایی درس! از جایی که الان من نشستم تا میز آرایش و مواردی که بالاش ریخته فقط1قدمه. برش دارم و یوهو به بافتن و خخخو! ولی درس. فردا کلاس دارم. باید درس بخونم! هی! گندش بزنن!
این هفته هات گوش کن! 3شب متوالی. خدایا باید1چیزهایی بنویسم مدیر میخوادشون! وایی الان گریه میکنم کلا در این وادی هرچی مینویسم باز زیر برگه هام1صفحه سفید جا میمونه که باید پرش کنم. خدایا میشه1چیزی به سرم بیاد این رو هم بنویسم بلکه معجزه بشه و دیگه صفحه سفید دستم نباشه؟ به جانه خودم هیچ چی توی کله ام نیست. وایی کلمه ها بیایید کمک آفرین! گناه دارم1حرکتی بزنید. اوه خدا لطفا!
خدایا واسه چی اطراف من این مدلیه! هر کسی از، … اه بیخیال بابا.
دلم به شدت1کار با حال میخواد. دیگه نمیگم ماجرا. خخخ من دیگه هرگز نمیگم که دلم ماجرا میخواد. ولی چیزه. یعنی اینه. خب یعنی زیادی آرومه همه چیز خخخ. با گروه خون من جور درنمیاد. من الان چند ساله که با سرعت معمول روی جاده هموار رفتم. البته نه اشتباه گفتم. تا96که گیر داشتم، بعدش از مهر97این کوفتی شروع شد و دردسرهای مدل آیلتس و اون پایانِ نکبتش که آخر98زد زیرم گرفت، بعدش هم، بعدش دیگه هیچ چی. کرونا اومد پرتم کرد گوشه خونه و داستانهای درس و کانون و این1سالی که گذشت حسابی بی صدا رفت و خخخ. الان خونم درد میکنه. جریانش کند شده درد گرفته. رگهام زنگ زدن. حرکت زدنم میادش. ولی چه حرکتی؟ کرونا میتازه، من گرفتارم، و حرکتها ریسکشون بالاست. هی! نمیشه بلند شم لاله هام رو ببافم؟ آخه واسه چی من درس دارم؟ آخ که چه قدر دارم میخونم! خب بابا الان میرم میخونم1خورده اینجا ول بچرخم میرم دیگه!
خیلی چیزها هست که دلم انجامشون رو میخواد ولی شروعش دردسر داره و وسط این کرونای دیوونه جرأت میخواد که من کم دارم و اطرافم هم، … مادرم. میام الان.
چیزی نبود. خدایا کاش بشه شروع کنم به حلش! همه چیز کلید شدن. تا اون طرف عید. از بس دلم میخواد موارد سریعتر حرکت کنن بیمار میشم. کاش بهش فکر نکنم! کاش کسی میتونست کمک کنه! روی مادرم در زمینه هایی که به شدت میخوام پیش بره نمیتونم حساب کنم. مادرم اگر چیزی رو بخواد حسابی پاش وایمیسته ولی اگر چیزی از نظرش درست یا مهم نیاد خخخ کلا خیالش بهش نیست. خدایا کمکم کن!
همچنان در حال جمعآوری اطلاعات از جناب محترم نشانه هویه میباشم. مادرم1دونه داشت نشونم داد و ووووییییی! خود نامردشه. با همین مدلش سوختم. بلند و باریک با1دسته صاف. اصلا خوشم نیومد. خدایا نمیشه این هم شبیه چسب تفنگی مدل این مدلی داشته باشه که امنتر باشه؟ آخه این وامونده بدجوری داغ میشه من هم که بدجوری یادمه درد سوختن با این چه مدلیه. هی! من باورم نمیشه راهی نباشه. اصلا کاش سریعتر زمانش برسه! من باهاش رو در رو میشم. باید بشم. باید!
چند وقت پیش با1کسی خخخ گفتگوی واتساپی داشتیم. طرف زنگ زده بود و خیلی هم زیاد صحبت کردیم. آدم خیلی خوبیه. خدا حفظش کنه! ایشون آخرهای صحبتهامون گفت ببین تو نمیشه بمونی. باید بزنی بیرون. نهایتش تا پیش از مهر آینده انجامش بده. گفتم بله حتما انجامش میدم اگر راهی باشه. راستی به نظر شما بدون پول کافی و بدون مدرک درست درمون که بیرون از اینجا به کارم بیاد چه راهی هست که من تا پیش از مهر آینده بزنم بیرون؟ اون آقا گفت راهش رو باید پیدا کنی. بعدش هم کلی حرف زدیم و بایبای کردیم. هی طوری نیست بخند من خودم هم هنوز میخندم. الان هم دست گرفتم تا مادرم1چیزی از آینده میگه میگم من که مهر آینده پریدم رفتم بیرون باقیش رو خودتون حلش کنید و بعدش میزنم زیر خنده. مادرم ولی خیلی نمی‌خنده. سکوت از جنس تفکر میکنه و من در میرم و به خودم فحش میدم که دیگه این لعنتی رو نگم ولی یادم میره و باز میگم. مهر آینده مدرسه ها باز میشن. کاش تا اون زمان مدرکهای فنی رو گرفته باشم!
خدایا خیلی سفت احتیاج به مشورت و کمک دارم در پیشبرد1سری امور که شاید کسی خیالش بهشون نیست ولی من واسم حسابی مهمه. خدایا کمکم کن! بذار ببینم میتونم به1کسی زنگ بزنم هرچند خوشبین نیستم فایده داشته باشه؟ خدایا لطفا! بسه دیگه میخوام برم. تا بعد.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *