شاید کمی مایل به گس.

3شنبه بعد از ظهر. کلاس. خدایا یعنی هیچ راهی هیچ راهی نداره امروز تو دلت به مروت بیاد زنگ بزنن بگن کلاس بی کلاس؟ به خدا درس خوندم ولی به طرز وحشتناکی خستم. حس میکنم از بس جون ندارم نفسم درنمیاد درسم رو ارائه بدم و امروز افتضاح میکنم. در هفته ی تاریک بی حس پیش میرم. خدایا باورم نمیشه بدجوری کرختم این چه وضعشه! چیزی نشده فقط تاریکه خخخ. فکرم حال نداره مطلب رو جذب کنه زبونم حس نداره توضیحش بده و خدایا هیچ چیز با حالی هم گیرم نمیاد فکرم دستش رو بگیره بهش بلند شه حالش جا بیاد. در هفته های تاریک هیچ چیزی قشنگ نیست تا جایی که زورم برسه باید قشنگ ببینم زورم هم که نرسید دیگه کاریش نمیشه کرد.
زنگ پریشبی داشت به کشتنم میداد. بهم توصیه شد بجنبم. هی! میشه یک خدا خیر داده بیاد بهم بگه من از چه راهی باید بجنبم؟ بهم نخندیها! به جهنم بخند ولی دستم نرسید از کسی نظر بخوام رفتم، … چیزه… خب فقط این به نظرم رسید. اه چیه مگه خب چیکار میکردم آخه! جای بدی که نرفتم! رفتم اینترنت و از، … اصلا نمیگم. وووییی خداجان نه نمیگم!
ولی آخه من چه مدلی باید بجنبم؟ راهش زیادی بسته هست و زیادی سخته. به خدا شاید شدنی باشه ولی به خدا من دیگه نفس ندارم. واسه چی اجازه نمیدن بیخیالش بشم؟ میخوام همینجا ولو بشم ولی تا میام خودم رو ول کنم اینها از پشت سرم یقه ام رو میگیرن میکشن بالا و هل میدن جلو. زمانی هم که دادم درمیاد که بابا نمیتونم اصلا نمیخوام محض خاطر خدا بسه خسته شدم میگن ما که مجبورت نمیکنیم تو الان مشکلت چیه زندگیت رو میکنی1ناخنکی هم به این بنبست میزنی. خدایا میخوام بلند گریه کنم آخه تو هم که بیخیال نشستی خب1کاری کن آخه! نه حلش میکنی نه تمومش میکنی بدت نمیاد انگار فیلم ببینی! میگم از من خیلی دیدی میشه حالا بسه؟ باور کن خسته شدم! قربون حکمتت1طرفش کن به هرچی که در جهانت اسم حق سرشه دیگه ظرفیت ندارم. آخه تو باور کن!
باید1خورده دیگه درس میخوندم دیگه نمیکشم. حال ندارم. کاش فردا کلاس هنر باشه! من سیم و میخ ندارم. پیام دادم استاد ندید. اگر تا شب نبینه باید زنگ بزنم. هی! من چه مدلی باید بجنبم؟ میشه1عاملی1کمکی کنه؟ خدایا آخه من، … به نظرم خیلی نمیخوام بجنبم. یعنی میخوام ولی بدجوری سخته. گرد و خاک اون جلو از بس زیاده در خودم نمیبینمش این رو. یعنی نمیشه1راه آسونتر واسه این جنبیدنه، … دلم میخواد گریه کنم. راست میگم. خخخ منتظر نشو نمیاد. واسه این چیزها که گریه ام درنمیاد که! شاید هم دربیاد ولی الان حتی حال گریه کردن هم نیست. وووییی شما رو به جانه ابلیس زنگ بزنید بگید امروز کلاس نیست. بزنید دیگه! تو رو خدا!
داخل تیمتاک بالای سر بچه ها چرخ میزنم. وارد هیچ کانالی نشدم. بذار بشم. رفتم داخل کانال بی حرف. آدیو پلیر اونجا نیست. ولی بیخیال من لازمش ندارم فقط فرود بی حرف میخواستم چند دقیقه دیگه هم باید بزنم بیرون بپرم واسه کلاس. وایی کلاس! خدایا نه! فقط این دفعه! لطفا!
میگن اون آشنای پیر قدیمی، پدرم، کرونا رو ضربه کرد و الان راه افتاده. خب خدا رو شکر. به من چه! زنگ آخرش رو خاطرم نیست گفتم یا نه. حسابی ترسیده بود از مردن. خواست منو خر کنه و داستانهای مضحک فیلم ایرانیها. بخشش و مهر و از این جفنگیات. گفتم خیالی نیست خوش باش. راست گفتم. هرچی ازش به دلم بود تکوندم ریختم دور. ولی قاطیش1چیزهایی هم بود. شاید ته مونده هایی از چیزی شبیه تکه پاره های تعلق خاطری که مدتها پیش باطل شدن. میگفت تقصیر من نبود که همه چیزم رو بخشیدم به اونهایی که تو نیستی بعد از مردنم وکیل بگیر حقت رو پس بگیر وکیل طرف توِ. خدایا اون لحظه فقط خندیدم ولی الان نمیخندم. میگفت با دختر خاله ات حرف زدم که بعد از من چه و چه. خدایی خخخ اگر همچین صحبتی پیش بیاد من با چه لفظی حلش کنم که خیلی منفی نباشه؟ بنده خدا من1000سال نفرین شده واسه گرفتن چیزی که تو خودت بهم ندادی به ضرب وکیل نمیرم. به جهنم با خودت نگه دار آتیش بزن. من چیزی ازت نگرفتم. چیزی هم ازت دست من نیست که اگر خودم اولتر نرفتم اون دنیا بهت پس بدم. تمامش پر. منفی و مثبت. اینها رو نگفتم. به هیچ کسی. ولی توی سرم چرخید و چرخید و منعکس شد و الان جاگیر شده. اه لعنت!
خخخ به نظرم الان داخل دیگ عسل هم بندازنم عسل تلخ میشه نمیشه خوردش. اَییی! ووواااییی دلم نمیخواد بگم چیچی تصور کردم. اوه خدا حالم بد شد! وووییییی ووووویییییی خداجونم خخخ. ولی عسل. من عسل میخوام. به جانه خودم میخوام. هی! کمتر از نیم ساعت دیگه باید برم کلاس. من عسل میخوام. من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *