شاید ماجرا.

الان کیِ! آهان شب1شنبه. نزدیک نصفه شب. تردمیل نزدم. عصری کلی هم خوردم. نمیدونستم قراره امشب مرخصی باشم. مهلت نشد. اون زنگ. عاقبت بختش باز شد و خخخ حسابی طول کشید و، … آخ خداجان! میگم چی میشه من1کوچولو پدرسوختگی، … مثلا1خورده راستش رو نگم و1کوچولو برعکسش رو، … این حقه کثیفه. من قرار بود راست باشم. راستم ولی، … خدایا! ببین منو! ببین! به چی باید بچسبم که در مقابل بارگاه حکمتت پارتیم بشه؟ اگر مقابل کسی جز تو باشم میگم تو رو خدا! به خودت چی بگم؟ به اسم خودت؟ اینجا هم بگم تو رو خدا؟ باشه میگم. خدایا تو رو خدا! ببین! باور کن! محض رضای خودت! به خاطر خدا! من دیگه ظرفیت داستان آیلتس رو ندارم. خدایا! به تمام ادیانت! روانم دیگه این مدل التهاب رو نمیکشه. به خدا به مقدساتت در خودم نمیبینم این یکی رو واقعا نمیبینم. باشه تا آخر عمرم هی درس میخونم هی میخونم هی میخونم ولی این، … خدایا کمکم کن!
پشت اون گوشی خیلی صحبت کردیم خیلی زیاد. بنده ی پرتقصیر هم تیتر دقیق رو خخخ فرستادم همونجایی که باید میرفت. خدایا یعنی من واقعا باید این، … هی! بذار این طرفی ببینم! من همیشه ماجراجو بودم. البته این داخل زندگیم1خورده زیادی نمودش نمایان شد. نمیدونم کدوم شب خدا دلم1زندگی پرماجرا خواست که آمین فرشته هاش اینهمه بلند بود. ماجرا اونقدر توی زندگیم زیاد شدن و اونقدر همه چیز، … گاهی ماجراهای عمر من زیادی ماجرا بودن. اونقدر که نمیشد واسه کسی گفتشون. آخه گاهی1چیزهایی، … ولش کن دیروزها رو. ماجرا. من همیشه ماجراجو بودم و ریسک زیاد داشتم. الان چند سالی میشه که آروم و بی ماجرا، … خب چیزه. یعنی میخوام بگم که یعنی خب تقریبا بی ماجرا. اه خب یعنی نسبتا آرومتر، … اصلا حالا که چی؟ این سالهای آخری1کوچولو متفاوتتر گذشته واسم و شاید زمانش باشه که دوباره بلند شم و شاید این ریسک با تمام پیچیدگی و خطرناکیش شروع1ماجرای بزرگ و جدید و حسابی، … خدایا کمک کن از این یکی اگر قرار باشه واردش بشم از تمام اون قبلیها با وجود عجیب غریب بودنشون و بی توضیح بودنشون و بی توجیه بودنشون و بزرگ بودنشون و خطری بودنشون و1عالمه چیز دیگه بودنشون بیشتر میترسم. چیه خب گناه که نکردم میترسم دیگه! بابا این جاده1طرفه هست اگر رفتی باید تا تهش بری و خدا میدونه که این، … میگم که میشه دیگه در موردش نگم؟ گلاب به قیافه ات حالم داره به هم میخوره البته ببخشیدها ولی راست میگم2دقیقه دیگه ادامه بدم روده هام شروع میکنن غوص زدن. آیی به خدا حالم بده!
خب خب خب بحث عوض. میگم تنبلی چیز خوبی نیست و اینکه الان به بهانه اینکه دیر شده تردمیلم رو بیخیال شدم اصلا مثبت نیستش. تنبلی به جای خودش ولی جدی حالم1خورده چیزه. کاش چوب جادو داشتم با جادوهای هری پاتری1ته استکان آبلیمو احضار میکردم اینجا احساس1مدل تهوع خفیف اما چندش داره اذیتم میکنه. خدایا من از حس تهوع متنفرم کاش شدید نشه!
بذار ببینم! فردا صبح کلاس هنرم شوت شد به4شنبه. استادم نوبت دندونپزشکی داشت. گفت3شنبه بیا که3شنبه من بعد از ظهرش کلاس زبانم و کلا روزهای کلاس زبانم قرق شده و هیچ کاریش نمیشه کنم. صبحش باید درس بخونم بعد از ظهرش باید کلاس باشم و خلاصه3شنبه رو بیخیال. ازش خواهش کردم4شنبه باشه اون بنده خدا هم موافقت کرد. فقط امشب باید زنگ میزدم میگفتم سیم و میخ رو باید از خودش بخرم کاش داشته باشه! امشب یادم بود زنگ بزنم ولی امشب این، … آیی خدایا دلم!
ایول نوشتنیهای کلاس3شنبه رو بیشترش رو نوشتم! حالا فقط مونده خوندنشون و البته چندتا یادداشت کوچیک که ووویییی همچین کوچیک هم نیستن.
داخل تیمتاکم. کانال بدون حرف. همون موزیک همیشگی. امشب بدجوری لازمش داشتم خخخ. داره پخش میشه. نمیفهمم این رو دارمش واسه چی بیرون از تیمتاک گوشش نمیکنم من که نمیرم وسط بقیه الان واسه چی میام اینجا خخخ. میگم، کاش، میشد با1کسی، … دلم میخواد حرف بزنم از این، … هی! خخخ. طوری که نشده! واسه چی همچین میکنم! ای بابا!
4شنبه باید درس جدید از استاد بگیرم. چیچی بود؟ خوشه انگوری یا چیزی شبیهش. کلی حلقه میخواد و میخ وایی میخ! امروز نرفتم زنجیرهام رو تکون ندادم ببینم باز در میره یا نه. کاش بشه سریعتر داستان میخ و حلقه دستم بیاد و کارم تمیز بشه! دلم از اون سنگ یشمهای بزرگ و مربع میخواد که1دفعه دستبندش رو جایی دیده بودم. خیلی معمولی بود ولی من عجیب دلم میخواستش خخخ. نمیشد واسه من بشه آخه صاحب داشت خخخ. وایی کاش بشه شبیهش رو درست کنم! هرچند مطمین نیستم اگر درست کنم الان هم بخوام بزنم به دستم ولی، … هی میخوامش من مهارت درست کردنش رو میخوامش این مهارته کزایی رو میخوامش!
چه قدر دلم میخواست الان میشد این مبل تابم میداد. دلم ولو شدن در1جایی به شدت راحتتر میخواد. اینجا هم بد نیست ولی من خخخ نعنو میخوام الان خخخ. اصلا نعنو هم نمیخوام دلم از اون رختخوابهایی میخواد که آدم داخلش فرو میره خخخ.
کلاسهای CLC احتمالا میرن واسه اون طرف عید. بد نیست. میتونم بیشتر درس بخونم. عید امسال هم حسابی نوبره. نه میشه جایی رفت نه میشه منتظر باشی کسی بیاد نه میشه حس کنی عید شده. بیخیال خودم رو عشقه. من هنوز حس پریروزی رو دارم. البته اگر این امشبیه بذاره. آیی آیی آیی دلم!
راستی بعد از عید تکلیف مدرسه ها چی میشه؟ باز میشن؟ نمیشن؟ کاش باز نشن به خدا من میترسم. راست میگم. من جدی میترسم. اگر اوضاع همین مدلی بمونه کاش اون2ماه بعد از عید هم مدرسه ها باز نشن! تا مهر آینده که، … مهر! امشب بهم پیشنهاد شد که پیش از مهر آینده از، … آخ! آخ دلم! دیگه نمیتونم!
خب نشد که بشه خخخ. من واقعا چیزیم نیست نمیفهمم واسه چی این مدلی میشم. خدایا خخخ اینجا الان حسابی امنه بابا بیخیال. میگم بد نیست دیگه ننویسم. باقیش باشه فردا یا هر زمان دیگه. بد نیست الان دراز بکشم. بد نیست دعا کنم خوابم ببره! هی! بذار1کتاب تبدیل کنم و با صدای ایسپیک بخونم و بخوابم. اینترنت دیوونه از تیمتاک شوتم کرد بیرون. بیخیال. آهان دوباره وارد شدم خخخ. هی کتاب! کتاب یا1کارتون تکراری از اون قشنگهاش. آیی خداجان روده های بی معرفت بس کنید! به نظرم دیگه دلم نوشتن نخواد. من رفتم ولی عمری اگر باشه باز میام. شب به خیر.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *