به روشنای تاریکِ الکل.

شنبه شب. خدایا باز اینجا شوتم کرد بیرون! کی حال داره باز دنبال کلید بگرده! کلیدم رو حفظ نیستم آخه! خب چیکار کنم یادم میره خخخ.
تا حالا چه مدت به1نور مستقیم تیز خیره شدی بدون اینکه پلک بزنی؟ من از غروب بهش خیره موندم. رکورد زدم. غافلگیرم کرد ولی نتونست از جا درم ببره. بدجنس1دفعه درست وسط چشمهام روشن شد و انگار نورش ترکید. به جانه خودم اگر1میلی ثانیه جا زده باشم! صاف خیره موندم بهش فقط, … فقط از زمانی که مادرم رفته تا الان از جام, … میدونی خوابم میاد هی خوابم برد هی خوابم برد الان هم نتونستم پا شم و تردمیل. اوه خدا به جهنم توقف کاهش وزنه نکبت. به جهنم توقف بافتنهام به جهنم برنامه های فشرده و خطرناکه3شنبه که باید بجنبم حاضرشون کنم به جهنم کلاس واتس فردا. نتونستم. خوابم میاد. نه بابا چیزیم نیست بیمار نیستم فقط1دفعه مادرم که از در رفت بیرون حس کردم دیگه حس داخل روانم نیست. تکیه داد به دیواره های جسمم و ولو شد همونجا. بعدش من خوابم گرفت. الان تقریبا خوابم. البته این لحظه از عصری بیدارترم ولی هنوز گیج میزنم. آخ دلم! چیچی خوردم امروز که اینهمه سنگین شدم؟ آخ آخ کاش1چیز سرد بود مینوشیدم! از تشنگی تمام درونم تب کرده انگار. هی! من چیزیم نیست فقط تشنمه. اون شماره به نظرم اشتباه بود. زنگ زدم رفت روی پیامگیر1آقایی که توی جلسه بود. انگلیسی گفت که پیام بذارید و ازینا. واسش خخخ پیام گذاشتم ولی یادم رفت بگم از ایرانم. هی! هنوز کامل بیدار نبودم. الان یادمه. وایی نه دوباره زنگ نمیزنم! مادرم گفت شماره درست رو میفرسته بهم. کاش فردا بفرسته! خوابم میاد. مرواریده شیطون! نشد بگیرمش در رفت. پشت انگشتهای پای راستم بود. روی زمین. کشیدمش طرف دستم که بگیرمش ولی نزدیک که رسید از لای انگشتهای پام فرار کرد. حالا نمیدونم کجا رفته. به نظرم خوشش نمیاد وسط1بافت منظم بشینه. زندگی آزاد میخواد. کاش خوراک جارو برقی نشه! زندگی آزاد. من زندگی آزاد میخوام. به جهنم که به نگاه عاقلها خیلی چیزها ازم گذشته. حالا که نمیشه چیزی رو عوض کنم بذار همراهش شنا کنم و بذار از خطهای لعنتی رد بشم. بذار شناگر اول باشم. بذار خط پایان رو پاره کنم. هی مادری کلید این چراغ فسقلی رو کجا قایم کردی زدیش رفتی این دکمه تنظیم نداره؟ مرواریده که در رفت چه رنگی بود؟ سفید یا صورتی؟ باید استاد هنرم رو پیدا کنم. باید مدرکها رو جمع کنم. مدارک هنر. بدلسازی و گلسازی و کاش بشه فنی حرفه ای به مروارید بافی هم مدرک بده! به1اسم دیگه مثلا سنگ بافی یا هر کوفتی که بشه! مدرک. مدرک میخوام. خانم کاوه لطفا از رشت بیا. لطفا. من باید این دوره ها رو سریعتر تموم کنم. من باید این تابستون مدرک داشته باشم. لطفا بیا. لطفا. امسال تابستون بدجوری گرمه. کرونا هم تا اون زمان حسابی جولانش رو داده و خدا میدونه به کووید چند رسیدیم. امسال تابستون هوای بالای سر من حسابی آتیشیه. من هرگز خیلی سرمایی نبودم. همیشه از حرارت در میرفتم. حالا چی؟ تشنمه. خدایا نکنه من در قلمرو شمر گیر کردم تشنمه! در سفر سال97آب معدنی میخریدیم. آب شیر هتل آشامیدنی نبود. من تحمل ندارم آب در اطرافم محدود باشه. حالاها آب خوردنم خیلی کمتر شده ولی باید باشه. نمیشه همه جا دستگاه تصفیه روی شیر نصب باشه که آب نخرم؟ امسال تابستون هوا چه جوریه؟ آخ دلم! آتیش گرفتم. تشنمه. آخ تشنمه. آب! یک چیز سرد! آیی. تهوع.
خب حله. خدایا شکرت من یخچالم همیشه واسم یخ داره. یادش به خیر زمانی یخ زیاد میگرفتم. چی میشه یادم میره آب بخورم؟ دیگه یادم نمیره. یخچالم رو دوست دارم. این مبلهای نفله رو دوست دارم. این در و دیوارها رو دوست دارم. شومینه رو دوست دارم. در شیشه ای بالکن رو دوست دارم. آخ دلم! تهوع.
خب باز حله. داخل تیمتاک چه غلطی میکنم! یک کتاب زدم متن بشه. کاش کتابه خوب باشه! لطفا خوب باش! مرواریده احتمالا سفید بود. الان کجا در رفته؟ صورتیها داخل جعبه هستن. نشد مربع سفید بزنم با لوزی صورتی وسطش. عوضش1چیز دیگه در اومد. به نظرم بدک نیست قشنگه. خانم کاوه لطفا2شنبه باش. لطفا به من درس بده. هی درس بده هی درس بده و بده و بده. من باید, آیی! تهوع.
خب حله. مادرم زیر جلدی دلواپسه واسم. نتونستم خشهای صدام رو صاف کنم زمانی که باهاش حرف میزدم. واسش گفتم که خوابم میاد. گفتم از زمانی که رفت خوابم برد و الان هم بد خوابم میاد. تابش این نوره رو نگفتم بهش. مطمینش کردم که فردا صبح درست میشم. بیچاره مادرم! آخ مادرم! با خودت چیکار میکنی مادرم؟ من اطرافت نباشم تو به دردسر میخوری مادرم! آخه تو واسه چی این, هی بسه روده هام درد گرفتن نمیخوام دیگه فشرده بشن بسه دیگه!
خوابم میاد. بدجوری. این کتابه کاش درست درمون باشه! موزیک نمیخوام کتاب میخوام که بخونه و من بخوابم. آی دلم! خدا تشنمه. دارم میمیرم از تشنگی. وایی تلگرام! مادری تو رو به دینت خستم. به خدا خوابم میاد. به خدا صدام درنمیاد حرف بزنم با کسی. بذار فردا شب. ای خدا! اینجا واسه چی اینهمه گرمه! انگار زیر جلدم آتیش نگه داشتن! جدی چیمه؟ گرممه. شدید. امسال تابستون هوای اطرافم چند درجه آتیشیه؟ کولر میخوام. کولرم رو دوست دارم. این مهتابی که دیگه نمیبینمش رو دوست دارم. تصور گرمای نوری که با زدن این کلیده جاری میشه توی اتاق رو دوست دارم. شبیه جریان چایی داغ داخل رگ میمونه. این کلیده رو دوست دارم. کنار در زیر1تابلوی خیلی گنده. آیی! تهوع.
خب حله. آب میخوام. آب سرد سرد سرد. کاش وان داشتم! اینجا فقط وان نداره. میشه من1وان داشته باشم؟ میشه وانش بزرگ باشه؟ میشه ولو بشم داخلش و دلواپس چیزی نباشم؟ میشه1لیوان گنده از1نوشیدنی21دم دستم باشه که با جرعه های کوچولوی کوچولو مزه کنمش قورتش بدم و دوباره ولو بشم داخل اون وانه و باز دوباره و باز دوباره؟ میشه چندتا چوب اکالیپتوس هم بندازم داخل آب؟ هی! این چوبها رو از ترکیه گرفتم. یعنی همه جا پیدا میشن؟ آیی دلم! آیی خداجان! هی! به مادرم راست گفتم. فردا صبح درست میشم. مدرک و زبان و خدایا باید بجنبم. باید بجنبم! تشنگی و تهوع و نور و هیچ چیزی موجه نیست من باید بجنبم! این مسخره بازی های مسخره دیگه چیه؟ من فقط امشب خستم صبح فردا شبیه ماده شیر هم بیدارم هم درست. از فردا هم برنامه هام هم فشرده ترن هم منظم تر. تمام! ولی الان تشنمه. دارم میپاشم از تشنگی. الان خوابم میاد. دارم میمیرم از بس خستم. الان میخوام حل بشم داخل این نور تیز فسقلی که از چشمهای روانم داره صاف فرو میره توی مغزم. خوابم میاد. خدایا چه خوابم میاد! کتابه آماده شد. میرم برش دارم. شب به خیر.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «به روشنای تاریکِ الکل.»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام برو بخواب بزار ما هم بخوابیم هی حرف میزنه هی حرف میزنه انگار نه انگار یه ملت خوابشون میاد
    خخخخ
    کاش تابستون کرونایی نباشه
    دلم یخ در بهشت فالوده و بستنی خواست
    گناه دارم همشم تقصیر تو بود با این تشنمه تشنمه هات خدا بگم چکارت نکنه

    دلت شاد و آرامش رفیق لحظاتت

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. وایی ابراهیم خیلی بدی ازینا که گفتی دلم خواست! خدایا یخ در بهشت! واییی خداجونم! من هنوز تشنمه ابراهیم البته نه اندازه دیشب خخخ. جدی این چیچی بود دیشب نوشتم؟ اگر کسی نمیدید یواشکی میومدم برمیداشتم مینداختمش دور. وووییی خخخ. هی ابراهیم! مواظب باش! حسابی مواظب باش! و حسابی شاد باشی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *