یک نفس هوای تازه.

3شنبه شب. اولین و ساده ترین ست بدلیجاتم رو بافتم. بهش گفتم بیشتر درس بده نداد که! تکلیفم2ساعته تموم شد. دیشب تمام سلول‌هام ضعف می‌رفتن که دستم به مهره‌ها برسه ولی این زبانه کوفتی. امروز سر کلاس کلمه‌ها از زیر زبونم در می‌رفتن. قبلش هم چنان سرفه‌ی نکبتی بهم گیر داد که می‌خواستم از حرص عربده بزنم. نمیگم جیغ بکشم چون عربده زدن بیشتر تخلیه می‌کنه. جیغ دوست ندارم من زمان‌های مسخره بازی جیغ می‌کشم حرصی که بشم عربده می‌زنم. هی! تکلیف2شنبه رو بافتم تموم شد. چه قدر دلم می‌خواست1مشت خرت و پرت دیگه بخرم بیشتر ببافم ولی, … قیمت‌ها به شدت بالا رفتن و من, … اصلا دلم دسته کم در مورد هنر این رو نمی‌خواد ولی باید دستم رو جمع نگه دارم و سعی کنم با ریخت و پاش هرچی کمتر مهارت‌های هرچی بیشتری رو بلد بشم. پیش از مهر97بسته بسته وسیله می‌خریدم و می‌آوردم خونه جای1دونه6تا گل می‌بافتم و4تا رومیزی. می‌گفتم تمرین بیشتر مثبت‌تره. ولی واقعیت این بود که از این کار عشق می‌کردم. عشق به مفهوم واقعی. اما الان همه چیز عوض شده. من شبیه کسی هستم که2سال و نیم به خواب مصنوعی یا1مدل کما رفته یا بردنش و حالا بیدار شده یا بیدارش کردن و هنوز نه کامل, ولی قدم به قدم ولش می‌کنن تا دوباره وارد جهان بشه. جهانی که2سال و نیم پیش ترکش کرده. تازه من هنوز چیزی ندیدم. زیر ماسک و شیلد با نفس‌های بریده سوار آژانس شدم رفتم سر کلاس نشستم1گوشه و درس یاد گرفتم و بعدش دوباره سوار آژانس شدم و برگشتم خونه. هنوز1جهان تغییر اون بیرونه که من ندیدم. اولین‌هایی که دیدم5یا6برابر شدن قیمت‌هایی بود که برای یکی از موثرترین تفریحاتم می‌پرداختم. و البته تغییر وضعیت خودم. بد نیست من بیشتر از گذشته مواظب هزینه‌هام باشم. در نتیجه‌ی تمام این‌ها, من تکلیف2شنبه رو انجام دادم و الان جز1مشت مهره و چندتا قفل و حلقه و1بسته کوچولو نخ دیگه هیچ چی ندارم تا باهاش ببافم. هی بیخیال. ناشکری نکنم. من1ست خیلی ساده بافتم و قفل و حلقه هم بهش زدم. آخ جون! من تونستم مشکل سوزن نخ کردن رو با چسب حل کنم. سخته ولی به نظرم با تمرین دستم روون بشه. در موردش اینجا نگفتم. مهلت نشد. باید1نخ کلفت رو کنیم توی سوزن ولی هیچ سوزن نخ کنی بهش جواب نمیده. این نخ چیزیه بین نخ معمولی و نخ مروارید. نخ مروارید نخ ماهیگیریه و خشکه و میشه باهاش کنار اومد ولی این نخ معمولیه فقط کلفت‌تر. اونقدر کلفت که از سوزن نخ کن رد نمیشه و اونقدر شل و ول که بدون چشم سخته بفرستمش داخل سوزن. استاد میگه حتی بیناها هم به اینجا که می‌رسن گیر می‌کنن ولی اون‌ها واسه این گیر راه دارن. کبریت رو بردار بکش و نوک نخ رو1کوچولو بسوزون. فندک هم میشه. بعدش لای2تا انگشت فشارش بده و تمام. نخ شق وایمیسته و بفرستش داخل سوزن. هی! من می‌تونم با آتیش کار کنم ولی میشه1کسی بهم بگه بدون اینکه چشمم ببینه چه مدلی نوک نخ رو بدم دم آتیش؟ اینکه از سوزن نخ کردن هم سخت‌تره. امروز با چسب انجامش دادم. طول کشید ولی شد. به نظرم تمرین کمک می‌کنه. مادرم اینجا بود گفت می‌خوایی کمک کنم؟ تا هستم بده من نخ کنم زمان‌هایی که نیستم تمرین کن. گفتم نه. باید بلد بشم. من می‌خوام مدرک این رشته رو بگیرم. من برای بافتن بدلیجاتم وابسته به2تا چشم که مال خودم نیستن نمی‌مونم. دیروز بهش گفتم واسم1بسته چسب بگیره. گرفت و امروز با چسب انجامش دادم. دفعه‌های بعد هم1راهی هست. شاید همین چسب. شاید هم دستم روون بشه و نخ و سوزن باهام رفیق بشن. در هر حال من امروز انجامش دادم. باز هم میدم. اما نه الان. الان وسایل بافتم تموم شدن. فقط اندازه‌ی1مشت بچه مهره زرشکی و چندتا قفل و حلقه و1بسته کوچولو نخ باقی مونده. هزینه‌های مسخره! بیخیال! اصلا اینجوری بهتره. بیخودی همه چیز اطرافم پاشیده و قاطی و حروم نمیشه که3سال دیگه ببینم1مشت چیزمیز دارم که یادم نیست چی هستن. از هر مدل هم20تا جمع نمی‌کنم. راستی نخ‌های آخری رو نبریدم. اینجای ماجرا هم باید آتیش بازی راه بندازم که نمی‌خوام. من نمی‌بینم اگر فندکم کج بره کارم سیاه میشه. ولی چسب. به نظرم اینجا هم چسب بتونه کمک کنه ولی واقعیتش الان در مود ریسک چسبی نیستم. فعلا دلم نمی‌خوادش. فعلا دلم خوردنی می‌خواد از مدل نامجازش و اینکه تردمیل لازم نباشم و وووییی تردمیل نزدم امشب. بذار ببینم. هی من گشنمه. نامجاز رو بیخیال میوه مجازه پس پیش به سوی یخچال! من رفتم.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *