کمی گردش به راست.

4شنبه عصر. ووووییییی رفتم بیرون. ساعت7کلاس زبان با بچه‌های اینترنت. صبحی CLC.
از ملاقات استاد هنر میام. مادرم هم بود و خدا رو شکر که بود. اومد دید و شنید و حسابی خوشش اومده. خب شکر دلم می‌خواد خوشحال باشه. آیلتس که واسش نگرفتم کاش این دفعه حساب درست دربیاد! توکل به خدا. هرچی اون بخواد همون میشه.
بوی تغییرات میاد. واسه کلاس بدلسازی ثبت نام کردم. قیمت‌ها بالای5برابر شدن. چاره ای نیست. واسه مدارک2تا کلاس گل کریستال و بدلسازی جفتی اقدام کردم. با استاد مشورت کردم و گفت واسم بهتره اول کلاسی که هیچ چی ازش یاد نگرفتم رو شروع کنم و گلسازی رو لا به لای کلاس اصلیم ادامه بدم. حرفش درست بود. قرار شد انجامش بدم. اگر خدا یاری کنه و عمری باشه از همین2شنبه باید سر کلاس حاضر بشم. در کنار وحشتم از بیرون رفتن این شروع مثبته. توقف دلواپسم کرده. دسته کم هرچی از دستم برمیاد دارم انجام میدم.
به نظرم زمان استراحت نسبی ته کشید. با کلاس‌های2گانه‌ی هنر و کلاس‌های چندگانه‌ی زبان و موارد جانبی دوباره سرم حسابی شلوغ میشه و دیگه باید به فکر1برنامه قویتر باشم. احتمالا برگردم به حجم فعالیت پیش از دیماه البته با مدل متفاوت. طوری نیست با این حال و هوا بیگانه نیستم. راستی خاطرم باشه با فنی حرفه ای واسه مدرک کامپیوترم تماس بگیرم. خدایا من خیلی پیشترها امتحان داده بودم کاش بگن فقط تمدید و تعویضش کن به خدا منابع رو خودم می‌خونم ولی این آزمونه, …. وووویییی!
باید بجنبم. اگر2شنبه صبح کلاس باشم دیگه باید آخر هفته‌ها درصدی از تکلیف‌های کلاس زبان3شنبه رو انجامش بدم. خصوصا که از اون هفته مشق‌های هنر هم میاد وسط. خدایا این مدرک‌ها, … خدایا کمک کن!
داره دیرم میشه. باید عجله کنم. جا می‌مونم. من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *