خیال‌های خوشمزه.

بعد از ظهر2شنبه. فردا کلاس دارم. و صبح کلاس در واتس. باید سوال طرح کنم. نمی‌فهمم سر چی باید اینهمه سریع درس بدم کتابه داره ته می‌گیره باید1خورده واسه اون طرف سال بمونه و بودجه بندی, … جرأت نمی‌کنم با این وضعیت مسخره دلواپسم که نکنه1دفعه اینترنت هم نداشته باشیم بعدش من هیچ مدلی دستم به کلاس نمی‌رسه بذار درس بدم تموم که شد میرم روی شبکه دوره این مدلی دسته کم1دفعه درسه رو دادم. خدایا این, … اه به من چه مگه من ویروس پاشیدم اینجا؟
مادرم اینجاست. خوابش برد. مواظب باشم بیدار نشه! امشب باید برم روی تردمیل. بعد از حدود1هفته شاید2روز کمتر. این دفعه زمان دستم نیست. این دفعه در رفته از دستم. بیخیال اصل اینه که از امشب دوباره باید برم روی تردمیل. هرچی بشه من باید نیم ساعت روی اون تخته موتوری که هی میره و میره و به جایی نمی‌رسه راه برم و تمام.
مادرم از1سری دیگه چیزمیزهام عکس گرفته. ایندفعه مرواریدی‌هام. خدایا کمک کن بشه من باز تمامشون رو ببافم! قیمت‌ها وحشتناک شدن. باید مواظب باشم خیلی زیاد. کاش بشه کلاس بدلسازی رو شروع کنم! خیلی دلم می‌خواد. شرایط مدرک گرفتن الان سخت‌تر شده و هزینه, … خیالی نیست فقط مدرک داشته باشه و جزو هنرهای منسوخ حسابش نکنن حله. اگر خدا بخواد5شنبه برم دیدن استاد واسه شروع پروسه مدرک‌هام. بشه اونجا در مورد کلاس جدید صحبت کنم. بدلسازی. کاش کلاسه هنوز باشه! وایی آخ جون!
بی‌نام‌ها می‌خوان بدونن من از کجا داستان شروع کارآگاه بازیشون رو فهمیدم و اومدم عین چیزهایی که با هم گفتن رو اینجا زدم. خخخ حالا بین خودشون بگردن درز ماجرا رو پیدا کنن و دست از سر ساختار بهشت من بردارن. این‌ها عین مواردی بود که پشت خط گفتم و گفتیم. گفتم این رو هم می‌زنم همونجا.
-لعنت به خودت و به خریت‌های لعنتیت بزن به جهنم این رو هم بزن ولی تو آخرش, …
منتظر ادامه نشدم. من آخرش چیزی که اون‌ها بهش میگن درست نمیشم. یا میشم! خدایا میشم یا نمیشم؟ بیخیال.
باید واسه فردا درس بخونم. سکوت و1نواختی این راه مستقیم داره یواش یواش خستم می‌کنه. تا کی باید منتظر بشم و با دستی که سایبون کردم چشم تنگ کنم بلکه1چیزی اون دورها دیده بشه؟ هی! بجنبید! منتظرم! آیا واقعا منتظرم؟ می‌خوام برسن؟ واقعا؟ آخ خدایا!
این یکی2شب اخیر1کوچولو سعی کردم1خورده بیشتر وسط بچه‌ها حاضر باشم. خیلی موفق نبودم ولی درصدش بیشتر از دفعات پیش بود. بعدش فرار کردم. شلوغی‌های خارج از کنترل فرارم میدن. و خب واقعیتش دلم, … اه به جهنم گناه که نیست بذار بگم دلم1جمع محدود کوچولوی چندتاییه شناس می‌خواد که فقط خودمون باشیم و دلواپس نباشیم که1دفعه1کسی پقی وارد بشه و بشینه به تماشای هیچ چی. چیه دلم همراهی با1دسته شناسه کوچولو رو می‌پسنده همه همین طورن هر کسی با همقدم‌ها و همبینش‌های خودش حالا من اگر اینجا بگم مرتکب جنایت شدم؟ شدم که شدم. به جهنم که شدم. اصلا دلم می‌خواد ملت رو معرفی کنم حرفیه؟ جمع کن عمراً معرفی کنم خخخ. چیه ذوق کردی الان خر میشم4تا اسم می‌ذارم روی میز که سوژه ملت تأمین بشه؟ عمراً!
مادرم بیدار شد. به جانه خودم من بیدارش نکردم. هی بذار خیال ببافم. گاهی می‌بافم ولی هیچ زمانی اینجا نبافتم. بذار تصور کنم با این دسته شناسه کوچولو که اسمشون رو عمراً نمیگم, میگم میشه من این تنوین رو نذارم دیگه بیناها خیلی نمی‌ذارنش اصلا نمی‌دونم درست می‌زنم یا نه بیا نذارمش ولی ایسپیک این مدلی بهتر می‌خونه بذار بزنم تا حسش هست خخخ. آهان تصور. بذار تصور کنم با اون دایره کوچولوی شناس, جایی, شبیه اون جزیره کوچولوهه که احمد1دفعه ازش می‌گفت. همونجا که رفته بود ولو شده بود روی شن‌های ساحلش, وایی خدا فقط خودمون! وووووییییییی خداجونم خخخخوووو. بذار بدجنس بشم. به کسی هم آدرس نگیم. از اون خونه قشنگ‌ها اونجا باشه واسه خوده خودمون. باشیم همونجا. بعدش1زمانی آفتاب باشه بشه بزنیم بیرون کنار دریا آبتنی و روی شن‌های ساحل ولو و1زمانی هم بارون باشه بمونیم توی گرمای خونه و بشینیم به گرم شدن و گفتن و خندیدن و خدایا خیال که خرج نداره بذار من مجانی خل باشم واسه خودم دیگه!
داخل تیمتاکم. این بالا. شکر خدا کسی منو ندید. ببینن هم کاری ندارن بهم. مدت‌هاست کشیدم به حاشیه‌ی زندگیِ زنده‌ها. خیلی کمتر از بقیه پیش میاد گرفتار بشم خخخ. ولی بد نیست دیگه بلند شم. چایی و صحبت و درس. هی راستی! عاقبت چی میشه؟ امسال تابستون چه مدلیه؟ زمستونش چی؟ من در چه حالم؟ خدایا کمکم کن!
ساعت4و13دقیقه. دیرم شد. من رفتم.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *