یک قطره از هر اتفاق.

عصر جمعه. خیلی زمانه اینجا نیومدم. وایی درس دارم چه هوا! همینجا معذرت می خوام به خاطر کامنتهایی که اینجا بی جواب موندن. میگم دفعه آخری که اینجا بودم مگه چه قدر قاطی داشتم که تمام3ها رو5نوشتم؟ حس ویرایش نیست اینجا اصلاحش می کنم. من اون شب بعد از3سال تقاضای پایان داشتم نه5سال. از عید96تا الان رو هر مدلی حسابش کنم5سال نمیشه. باور نمی کنی ولی خودم اونقدر نفهمیدم تا1نفر که اینجا رو خوند بهم گفتش که حسابم بد ضعیفه. فقط نفهمیدم خواست من حسابم رو اصلاح کنم یا خواست بگه بله من می خونمت تا جونت دربیاد حالا تو بیا هرچی دلت می خواد پتو بکش روی اینجا. هی! بیخیالش. به هر حال ممنون بابت توضیح در مورد3و5که من اشتباهش کردم.
کلاسهای کانون دارن پیش میرن. آسون نیست ولی میرن. من هنوز کندم و هنوز در هماهنگی با میکروفونم به شدت گیر دارم و کلا نمی تونم اونجا بنویسم و در جوابهای نوشتاری کلا نیستم. طی پیامهایی که داخل واتساپ به استادم دادم و بعد از نق هایی که به استاد ترم پیشم زدم الان استاد این ترمم کم و بیش از وضعیت من آگاهه و هرچند هیچ زمانی با نابینا سر و کار نداشته ولی خدایی هرچی ازش بر میاد داره انجام میده تا باهام بیشتر و بیشتر همراه باشه که سر کلاسش کمتر کمتر اذیت بشم و باقیه اذیت شدنهام واقعا دست این بنده خدا نیست. خدا خیرش بده! هفته ای که داره میاد یک جهنم درسیه همراه با تکالیف کانون و تکالیف این یکی کلاسم و سر کار و خدایااااا!
استاد کلاس اسکایپم بهم گفت دیگه لازم نیست واسه7رایتینگ و اسپیکینگ برم سر کلاسش. اگر فقط همین رو می خواستم دیگه کارش باهام تموم شده و بعد از این10جلسه میشه مرخص بشم. واقعیتش اولش ذوق کردم ولی, … فردا می خوام بهش بگم قول تایمم رو به کسی نده. من می خوام ادامه بدم و بعد از این دهه باز هم دهه هام رو تمدید خواهم کرد. واقعیت اینه که برای من دیگه آیلتسی در کار نیست. این رو باید بپذیرم و بلد بشم که بدون بغض کردن در موردش حرف بزنم. شبیه چشم هام که هرچند بی نهایت دلم دیدن می خواست و می خواد, ولی حالا دیگه می تونم بدون اینکه متأثر بشم با مردم بینا در مورد دنیای خودمون صحبت کنم و با اون حالت غمگین مسخره ملت رو از پرسیدن و از زندگی نندازم. هی به خدا از اولش هم من این مدلی نبودم خخخ. خلاصه اینکه واقعیت اینه. آیلتس بی آیلتس. ولی می دونی چیه؟ من خیال ندارم زبان رو بیخیال بشم. این بی پدر2سال تموم زد زندگیم رو, سلامتی جسمم رو, سلامتی نیمبند روانم رو که تازه داشت چسبش خشک می شد رو فرستاد به فنا سر1مدرک کوفتی و عاقبت هم برگه رو بهم نداد الان من اگر ولش کنم از شدت حرص تا ابد تیمارستانی میشم. من نمی تونم ولش کنم. این رسما زد داغونم کرد من تا اینجا اومدم اگر100سال دیگه هم خدا عمر بهم بده دست از سر این لاتینه لعنتی برنمی دارم تا بهش کامل مسلط بشم. این باید عاقبت1چیزی بهم بده. آیلتس نداد چیز دیگه باید بهم بده. من بدون اینکه سود این2سال رو ازش بکشم بیرون ول کنش نیستم.
دلواپس آخر ترم کانونم. این ها ازم امتحان حضوری نمی گیرن. خدایا صفحه خوانم سایت امتحان رو چه مدلی باید بخونه ترم های پیش من حضوری اونجا بودم این ترم رو چه جوری پاس کنم؟ خدایا نذار بی افتم! ناکامی از آیلتس فقط2هفته از حرف زدن انداختم و بعدش1خورده آخ و واخ و الان هم که داری می بینی مدلم رو. ولی این لعنتی نفرت و خشمش ازم پاک نمیشه. نمی دونم سر چی بد خشمی ازش گرفتم. مرخصی تابستون و اینکه نمی تونم شبیه بقیه بیخیال و ساده امتحانش رو پشت سر بذارم فقط چون شبیه بقیه نیستم چنان نفرتی از این ترم و این کلاس و این فاز ماجرا بهم داده که هر دفعه می خوام برم سر کلاسش انگار, … یک مثال خیلی بد واسه دوست های اینترنتیم زدم که متوجه حس و حالم بشن که اینجا نمیشه بگم خخخ. بهشون گفتم اینقدر از این داستان بدم میاد که انگار اون مثاله خخخ. یکیشون که جوونتر بود خندید و هر دفعه اذیتم می کنه و میگه پریسا رفتی کلاس کانون و اون مثاله؟ یکیشون همدردی می کنه و میگه ایشالا تموم میشه. یکیشون سکوت می کنه و یکیشون میگه می فهمم چی میگی. از4تاشون ممنونم. اون ها هر کدومشون1مدلی همراهیم می کنن. یکی با خندیدنش هیبت ماجرا رو می شکنه. یکی با تکرار این اطمینان که این همیشگی نیست و انتها داره بهم تحمل میده. یکی با سکوتش و یکی با درکش. خدایا میشه آخرش رو درستش کنی؟ میشه دستم رو بگیری بذاری اون طرف خط؟ خدایا دیشب1دفعه از زبونم پرید اگر این ترم بی افتم و لازم بشه دوباره تکرارش کنم یا خودم رو می کشم یا خود به خود میمیرم. مادرم اینجا بود. گفت چرت میگی واسه چی؟ اگر نشد به جهنم ولش می کنی این کلمه خودکشی گفتنش هم چرته نگو. ولی خدایا! وایی خدایا! خدایاااا!
قیمت1سیستم بین تبلت و لپتاپ22و900. بر جوهر شیطون آتیش خب الان من چی بگم؟ هی! من منظورم این نبود! الان اینجا توضیحش بدم حله؟ حل نیست؟ اوخ خدا!
اینجا داخل شهر ما1بوم داریم و2تا هوا. مدرسه های ناحیه1بسته شدن و ما ناحیه2ها هنوز باید بریم سر کار. خدایی کجای دنیا همچین کمدی دردناکی میشه تماشا کرد بدون بلیت و حتی خودت هم مجاز هستی که داخلش بازی کنی؟ من جدی می ترسم واسه چی تعطیلمون نمی کنن؟ چند روز پیش یکی از بچه ها سرما داشت و اتفاقا سر و کارش با خودم بود. به این بچه چی میشه بگم! بچه هست. خدایا من می ترسم میشه کمک کنی؟ هر لحظه گروه رو به امید بخشنامه تعطیلی می بینم و چیزی نیست. به مرخصی هم نمیشه فکر کنم چون اهل جیبی گرفتن نیستم. میگم چیزه. یعنی جیبی چیز مثبتیه به شرطی که تنها منبع درآمد نباشه. آقا اصلاح می کنم اتفاقا خیلی هم اهل جیبی گرفتن هستم ولی در کنار حقوق اصلیم خخخ. آخ جون جیبی خخخ!
اتفاقها اطرافم کم نیستن البته کوچیکن و از مدل پست رمزدار می باید تا اینجا خیلی هاشون رو بنویسم ولی حسش نیست زمانش هم نیست که بنویسم و خلاصه اینکه فعلا بیخیالش.
کاهش وزنم تقریبا متوقف شده به خاطر اینکه در استراحت هستم. اون سالاده واسه افرادیه که لازمه فقط چندتا بیان پایین نه کسی شبیه من. البته مثبته ولی واسه کسی در شرایط من اگر پشت سر هم بتازم کار دستم میده و لازمه وسطش توقف داشته باشم. کلا این یکی رو سپردم دست مادرم خودش حلش کنه خخخ. اون هم تایم استراحتم رو زده و حالا میگه دیگه بسه باید دوباره1خیز برداری من هم گفتم باشه و حالا خودش می خواد وسایلش رو تهیه کنه و دوباره درست کنه و وووییی خدا باز باید این چیزه رو بخورم پشت سر هم خخخ. دوباره میام از اون هفته ی سالادیه ترسناک اینجا نق می زنم آخ جون!
امروز1صحبت پر و پیمون با رئیس ایالت خونواده یعنی حضرت مادر داشتم. در پی اعلام رأی نهایی خودم در2تا صبح پیش و سکوت مادر مطمین بودم که یکی از این روزها مذاکره ی سختی در2طرف سینی چایی خواهیم داشت و امروز صبح خخخ1دونه داشتیم. به نظرم یک یک مساوی شده باشیم خخخ. خلاصه اینکه من بعد از کانون میرم دنبال دیپلم های فنی حرفه ایم, بعدش کامپیوترم, در جریانش تردمیلم, البته در امتداد زبان, این از مزایا, عوضش زبانه رو می خونم, و خخخ اطمینان می کنم و فیتیله نق و اعتراض رو می کشم پایین و اگر کارها اون مدلی که از نگاه بقیه درسته درست شد, یعنی هر زمان درست شد, من بچه مثبت خونه میشم و میرم اون طرف جوب خخخ. من سعی کردم توضیح بدم که آدم باید واقعبین باشه ولی دیدم بد نیست گاهی توضیح ندیم و فقط بگیم هر زمان همه چیز درست شد باشه من درستم و دیدم که این مدلی خیلی مثبتتر شد و خخخو. میگم یعنی الان من بدجنسم؟ من که سر کسی کلاه نذاشتم. به من چه که1چیزهایی شدنی نیست و کسی نمی خواد باور کنه که شدنی نیست! من که توضیحش دادم اصلا باقیش به من چه؟ ولش کن بیخیال. کانون بره زندگی رو عشقه خخخو! این شکلی هم چپکی چشم نچرخون من واقعا سعی کردم که ملت روشن بشن و چیزی که نمیشه رو نخوان و اون ها نمی خوان باور کنن. راست میگم من واقعا سعی کردم ولی داشتم متهم می شدم به شباهتم به اون آشنای پیر قدیمی, پدرم, که همیشه می گفت نمیشه و نا امید بود و نا امید می کرد. دیدم این مدلیه دیگه سعی نکردم و فقط گفتم هر زمان اینی که من دلم می خواد شد باشه چشم ولی فقط اون زمان نه زودتر. پیش از اون هم من زنده بودنم میاد. من دیگه سعی نمی کنم زاویه دید کسی رو به طرف واقعیت هایی که خودم دارم می بینم بچرخونم چون نتیجه اش رو نمی پسندم تو هم هرچی دلت می خواد کله بجنبون. درضمن به من چه که الان سر و ته این خط ها منگت کردن و نفهمیدی چی شد! ننوشتم تو بگیری که! من باید اینجا بنویسم وگرنه حرفم منفجرم می کنه. این مدلی هم به کسی نگفتم هم گفتم و خودم رو راحت کردم خخخ. شفا هم مال خودت من نمی خوام راحتم همین مدلی. شفا رو واسه عاقل ها بخواه که اینهمه طفلکی هستن و گناه دارن و من راحتم و وووییی درسم موند و مادرم بیدار شد و خدایا فردا مدرسه و تایم کلاس شنبه3شنبه هام عوض شد از9شب پرید اومد3بعد از ظهر و مادرم صدام می زنه میگه بیا انار بخور و من رفتم ویرایش و آنتنی شدن این هم باشه واسه بعد. من رفتم تا نمی دونم کی.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «یک قطره از هر اتفاق.»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام پریسا
    فکر کردم الآن که بیام یه مدت طولانی معطل میشم خخخخ ایوللل که نبودی
    نق از سالاد وای نه بیخیال
    نشد همون رژیم مخصوص که نسخشو خودم برات پیچیدمو پیش بگیر طی چند ماه بشدت جواب میگیری خخخخ
    دلت شاد و تنت سلامت

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. نسخه ی تو چیچی بود یادم رفت! ولی هرچی بود بذار اول من بطری آماده نگه دارم بعدش بگو چون می دونم چیزی نیست که بشه تماشا کنم بعد از گفتنش بدون بطری خوردن در بری. وایی ابراهیم خدا نصیب نکنه بعد از این ماجراها هر جا داخل1منویی اسم سالاد ببینم باور کن جیغ می کشم. خخخ بیخیال این هم خشی از جاده هست ببینم بعدش منظره ها چه رنگی میشن. ایام همیشه به کامت!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *