توضیح حاشیه.

صبح شنبه. امروز چندمه؟ باورم نمیشه واسه چی من هر زمانی که نباید اینجام؟ امشب کلاس دارم باید بدجوری درس بخونم واسه چی اینجام الان؟
از کلاس های اینترنتیه کانون2جلسه گذشت. پیش از هر چیز, ممنونم آقای آگاهی! بسیار بسیار و باز هم بسیار ممنونم. خواستم بیام داخل تلگرام بگم ممنونم ولی دیدم کافی نیست ترجیح دادم هیچ چی نگم و عوضش اینجا بنویسم. هنوز در هماهنگی با اون کلاس کمی تا قسمتی گیر دارم ولی تونستم اونجا باشم و حضورم رو به عنوان یکی از زبان آموزهای اون کلاس معرفی کنم. گیریم با درصدی از ناهماهنگی که در واتساپ واسه استاد دلیلش رو توضیح دادم. هنوز سخته واسم جای دکمه ی میک رو پیدا کنم. گاهی نیست و من از جواب دادن ها جا می مونم و بعدش که نوبتم گذشت تازه گیرش میارم. بازش می کنم و صدای نق هام درمیاد و بنده خدا استاد میگه اون کیه صحبت می کنه که من جیغم درمیاد که اوه من من! من می خوام جواب بدم من! بنده خدا استاد که نظم کلاسش کلا سر و ته میشه. برمی گرده روی اسم من و میگه باشه جواب بده و بعدش میره می گرده دوباره سر رشته رو پیدا می کنه. خدا خیرش بده آدم صبور و با شخصیتیه که البته تا حالا با نابینا کار نکرده و چیزی از ما نمی دونه و از اونجا که منو هرگز سر کلاس هاش نداشته نمی دونه باید چه معامله ای باهام کنه. در طول جلسه ها هم من داره هوای کلاس اینترنتی دستم میاد هم استاد داره هوای کار با من دستش میاد ولی خدایی گناه داره طفلک گاهی کلاسش واقعا به هم می ریزه. مثلا یکجایی میگه من کلمه رو می نویسم شما معنی رو بنویسید. بعدش سکوت که میشه من دادم درمیاد که من نمی تونم پیدا کنم نوشته رو. اون بنده خدا مجبور میشه بخونه و من زودی جواب رو میگم و بچه ها می شنون و اوضاع خراب میشه خخخ. دیدی یک دسته بچه دارن جمعی بازی می کنن یکیشون اون وسط به هر دلیلی با بقیه جور نیست میاد کرم می ریزه بازی رو خراب می کنه؟ من الان داخل اون کلاسه این مدلی ام. بنده خدا استاد کلاسه رو با نظمش پیش می بره من می پرم وسط کلاس رو خراب می کنم. البته خدایی این حرکتم عمدی نیست چیکار کنم خب نمی تونم چت کلاس رو پیدا کنم و بنویسم تقصیر من نیستش که! خلاصه استاده گناه داره خدا خیرش بده. و خلاصه اینکه من خودم هم گناه دارم بدجوری از آخر ترم دلواپسم. کاش به خیر بگذره دیگه واقعا خسته شدم.
تکلیف هایی که تایپی و واتساپی واسه استاد فرستادم واااییی سر کلاس فهمیدم که پر از اشتباه بودن و الان حتی جرأت نمی کنم برم بالای سرش درستش کنم. به من چه تا حالا این مدلی تکلیف در کانون ارائه نداده بودم کلا یادم رفت پاکنویسش کنم و خدایا چه بد غلطهایی داشتم! من بدون هیچ تعارفی خودم می دونم که زبانم زیاد ضعیفه ولی خیر سرم اونجا به نام زبانآموز ادونس3معرفی شدم یعنی باید در پرسش نوشتن این مدلی اشتباه کنم و فعلش رو جا بذارم آیا؟ به خدا از سر حواس پرتی بود وااایییی خدایااااآاااآاااآاااآااا از خجالت دارم میمیرم الان استاد تکلیف ها رو دید خدای من وایی خدای من آبروی نداشته ام رفت وایی خداجونم وایی خداجونم وایی خداجون! حس جفنگیه خدا نصیب نکنه خخخ!
روزهای سخت و درسناکی دارم و, … درسته اشتباه ننوشتم درسناک. ترسناک نیستن این روزها درسناکن. داشتم می گفتم روزهای درسناکی دارم و, … بی هدفی و بی پایانیه این قصه گاهی بد آزارم میده. این2روزی که گذشت بد افسرده بودم خخخ الان هم هستم ولی درصدش شاید پایینتره شاید هم عقبش می زنم که بذاره درس بخونم. مجبور شدم کلاس ریپر رو ول کنم. ساعتش موند زیر ساعت کلاس کانون که شبیه لودر اومد درو کردش و رفت. تا حالا2جلسه رو رد کردیم. حالا18تا دیگه مونده. خدایا کمک کن! و امتحان. خدایا امتحان اینترنتی رو با این سایته چه مدلی باید بدم؟ بلدش نیستم خدایا نذار بی افتم لطفا!
عاقبت یونیگرام روی سیستمم نشست. ولی اتفاق های عجیبی افتاده که نتونستم خیلی درستشون کنم. اولیش اینکه جاز روی سیستمم عجیب عملکردش کند شده و1کلید رو که می زنم تقریبا نیم ثانیه شاید هم بیشتر طول می کشه جواب بده و کلافه میشم از کند کار کردن. در نتیجه دارم سعی می کنم با ان وی دی ای فیکس بشم. فرمان هاش متفاوت و کارکردش کمی واسم سخته ولی فعلا که دارم کنار میام. دومیش و بخش سختش اینکه فیلتر شکنی که نصب کردم بابیلونم رو قورت داد و این بابیلون یکی از مهمترین منابع لغتم بود و حسابی لازمش دارم و وابسته شدم بهش و هرچی می کنم هم نصب نمیشه میگه یا این فیلتر خورد کنه یا من. من هم که خدا نکنه بیفتم روی شبکه لج! فیلتر خورد کن رو پاکش نمی کنم. یا جفتشون1جا میشینن روی سیستمم یا بابیلون بی بابیلون.
هنوز به امید بسته شدن مدارسم و هنوز با ترس میرم سر کلاس های حضوری. خدایا واسه چی بسته نمیشه؟ من واقعا می ترسم این ویروسه میگن بدجوری قوی شده. ولش کن حسش نیست از محل کار نق بزنم حتی صحبتش رو هم دلم نمی خواد.
گاهی دلم1خورده اعتماد به نفس می خواد و درصدی امید به1اتفاق مثبت از همون ها که پیش از این ها انتظارم رو بهش گره می زدم و پیش می رفتم. این زمان ها نیست. هیچ نقطه ی رنگی روشن کوچیکی نیست. نه بازار میرم, نه کار جالبی میشه کنم که لذت ببرم, نه حتی1چیز که از خوردنش خوشم بیاد می پزم, پرهیز و درس و کرونا و قرنطینه و مدرسه و, … خدایا چراغهای کوچولوی جاده ی منو پس میدی لطفا؟ واقعا تاریکه واقعا خسته شدم واقعا واقعا واقعا, …!
دیرم شد. برم درس بخونم وگرنه دوباره امشب ساعت7و8میگم خدایا غلط کردم خخخ. بسه باقیش باشه واسه بعد من فعلا رفتم. ساعت9و2دقیقه ی صبح شنبه. هی بابا زمان جون هر کسی دوست نداری وایستا من واسه درس خوندن لازم دارمت میشه1کوچولو قلمدوشم کنی؟

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «توضیح حاشیه.»

  1. فاطمه می‌گوید:

    سلاااام به روی ماهت.
    خوشحالم که کلاسهای کانونت داره همینطوری ورق ورق میخوره میره جلو
    این ترم تموم میشه غصه نخور
    کاش این ویروز لعنتی زودتر تموم شه.
    الان منم حس میکنم گرفتم ولی انقده خوب نیستم که حتی تا دکتر پاشم برم.
    مامانم هرچی میگه گوشهای من انگار کلمه بریم دکتر رو نمیتونه بده به مغزم که فرمان پاشو به من بده.
    تازه بیشتر میرم میخوابم کلا دکتر جااان رو بیخیال.
    این روزا ی انگیزه قشنگ میخوام یچی که مال خودم باشه فقط و فقط مال خودم از اونا که خوشگله که دنبالشم که دوسش دارم.
    وااااای پری الان میگی چقدر حرف زدم هااا ولی متاسفانه وقتی اینجا کنار تو هستم انگار دکمه off مغزم نیست هی حرف میزنم هی مینویسم.
    عزیییزم ی دنیا مرسی برا کل صبوریات.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام فاطمه جان. اول آخرش. عزیزه من تو بیا1دفتر حرف بزن. اونقدر بگو که حس کنی دیگه حرفت نمیاد. اینجا راحت باش. انگیزه؟ آخ خدا کو کجاست من چندتایی لازم دارم. این لحظه1دونه قوی و سفتش رو می خوام. کاش این تونل دسته جمعی که همگی داخلش گیر کردیم هرچه زودتر تموم بشه! این ویروسه بره و بشه که باز بی دردسر نفس کشید. خدایا کمک کن لطفا!

  2. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    خیلی عالیه که به درد بخور بوده.
    برای چت هم میام یک سری مطلب میگم امیدوارم که به کار بیاد.
    استادتون باید بپذیره دیگه خخخخخخ
    راستش کمی خندیدم به قسمتی که شما سؤال ها رو سریع تر از دیگران جواب میدین باحال بود.
    من مطمئنم به خوبی و با قدرت با این روش جدید فیکس میشید.
    شاید یکی دو جلسه زمان ببره ولی شدنیه.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. اینجا هم به شدت ممنونم از مطالب با ارزشی که در مورد کلاس یادم میدید. به خدا راست میگم اگر توضیحات شما نبود من واقعا در شروع این سیر خیلی بد مشکل داشتم. تا همینجا هم حسابی مدیون و ممنونم. خدا کنه این ترم تاریک هرچه سریعتر بره. چیزی نداره فقط نمی فهمم واسه چی فشار روانیش واسم اینهمه زیاده. جدا از استرس سایت و کلاس عجیب ازش خسته ام. خدایا کمکم کن!

  3. ابراهیم می‌گوید:

    پریسا بهت اطمینان میدم این یکی هم عین اون یکیا میگذرونی مگه پریسا نیستی آیا؟؟؟
    اگه همون باشی مطمئنم با موفقیت میگذرونیش
    هرچند احتمالا وسط اون کلاسا احتمالا چندتایی فحش و چندتایی آرزوی دسترسی بهت و کشتنتو نصیب خودت میکنی ولی اشکال نداره و دزدو تا نگرفتن پادشاهه خخخخ
    اینجا یه هفته بیشتره بکل مدارس تعطیله و بچه ها جشن گرفتن
    کاش لیا هم بود و تو این جشنا مشارکت میکرد و …
    پوووف
    امیدوارم همه چی باب میلت و به نحو احسنت پیش بره برات

    • پریسا می‌گوید:

      در مورد آرزوی دسترسی بهم کلی موافقم و کلی لبخند و کلی بیشتر لبخند خخخ. و ترم. ابراهیم این نیز بگذرد ولی نمی فهمم واسه چی از نظر روحی دارد اینهمه سخت می گذرد خخخ. ما رو تعطیل نکردن. ظاهرا اینجا خیالی نیست چی بشیم و باز هم خخخ. عزیزه من! لیا الان جاییه که من و تو به خوابمون هم نمی بینیم. جشن های اینجا واسه فرشته کوچولوی تو دیگه بی مزه و لوسن. بهت اطمینان میدم لیا الان در شادی هایی شریکه که به ذهن خاکیه ما نمیاد. من به جهانه بعد از اینجا معتقدم. هیچ ربطی هم به اسلام نداره. من به خدایی معتقدم که خدای دل و احساس و انسانیته. و معتقدم بعد از این خاک جاده ها تموم نمیشن. مطمین باش به لیا داره خوش می گذره. مطمین باش! دلت آرام دشمن عزیز من!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *