در انتهای بیداری.

1شنبه شب. خدایا امروز چه کم درس خوندم و الان چه شدید خستم! امروز ویندوزم عاقبت تسلیم شد و الان رو به راهه. آپدیتش بدجوری ماجرا شده بود. اون بنده خدایی که سیستم رو ازش خریده بودم نفهمیدم روی چه حسابی قدیمیترین ویندوزی که به دست می اومد رو سوار کرد روی این و من از زمانی که پشت این سیستم رفتم چه ها که ندیدم! هرچی هم می کردیم که آپدیت بشه نمی شد که نمی شد. من نفهمیدم چی شد ولی افرادی بودن که بفهمن چی شد و عاقبت سیستم تخس منو به راه بردن و خدا منو ببخشه اون بنده خدا امروز رسما پدرش در اومد خدایی الان وجدانم درد می کنه. حالا یونیگرام روی سیستمم دارم و حسابی امشب باهاش تمرین کردم ولی الان به شدت خستم. وایی درس! کاش فردا مدرسه نداشتم! ولو شدم اینجا جای درس خوندن دارم ازینا می نویسم و میگم درس دارم! خدایی الان نمی تونم. نمیشه بلند شم درس بخونم. این پرهیزه زده ناکارم کرده. گرسنه نیستم ولی همه جای جسمم جز معده ی شنگولم الان تقریبا بی حس شدن و فقط دلم می خواد ولو بشم. ولی ایول اثرش رو دارم می بینم. البته هنوز لمس نمی کنم ولی می بینمش.
فردا2شنبه کلاس زبان اینترنتی در سایت کانون. ادوبی گانکت رو بلد نشدم هنوز. از محله2تا آموزش برداشتم که بفهمم ولی, … از یکیشون خیلی نفهمیدم باید چیکار کنم. ببین من الان لازم دارم1مدلی بلد بشم دکمه های مورد نیاز کدومن که بزنم و خلاص. فعلا داخل سرم جا نمیشه اطلاعات کلی در مورد کلیدهای دیگه. خدایا کمکم کن!
داخل تیمتاک زدم صدای پرنده1چیز قشنگ بهم داده که ازش خوشم میاد. زدم دانلود بشه بردارمش واسه پوشه ی آرامشم که داخل سیستم ساختم. خدایا باورم نمیشه چشم هام دلشون نمی خواد باز بمونن. می دونی؟ حس ویرایش این نیست. حس بیشتر نوشتن هم نمی دونم به نظرم نیست. خستم. انگار حسم هم خوابش میاد. وووییی بسه باقیش باشه بعدا الان خستم. ساعت10و35دقیقه. من رفتم ولو.

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 دیدگاه دربارهٔ «در انتهای بیداری.»

  1. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    الآن میام خلاصه وار چیزایی که خیلی لازم هستند رو میگم.
    امیدوارم به موقع ببینیدشون.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. اینجا هم میگم. بسیار ممنونم. توضیحات شما هم از نظر تجربی و هم از نظر روانی حسابی ساپورتم کردن و راست میگم از ته دل ممنونم. شاید زمانی دستم روونتر بشه و بتونم بیشتر و مسلطتر این مدل کلاس ها رو بشناسم شاید هم نه. ولی شکر خدا این2تا جلسه که پیش رفت باقیش هم امیدوارم سریعتر ختم به خیر بشه! حسابی ممنونم و حسابی شاد باشید!

  2. ابراهیم می‌گوید:

    گنجیشک لالا
    پرپری لالاااا
    سلام پریسا میدونی یه شیشه از اون حرامیجات بخر بخور شنگول شی همچین وقتایی
    من بکل این روزا حس میکنم حتی اگه از جام تکون هم بخورم خسته میشم نمیدونم چه مدلی شدم

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. خدا بگم چیکارت کنه آخه این توصیه بود تو کردی؟ اونی که میگی بخرم الان همه جا میگن تقلبیش در اومده کسی بخوره میمیره کلا تا ابد توی جهنم می خوابه و من اگر دست خودم باشه نه دلم می خواد الان بخوابم نه دلم جهنم رفتن می خواد. در نتیجه شیشهه باشه واسه خریدارهاش من نمی خوام. و خاب. ابراهیم خوابه بی استرسم آرزوست. خدایا یعنی میشه؟ تو هم نخواب بلند شو به درس و مشق هات برس. عجب داستانیه!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *