جمعه شب با طعم خیال!

جمعه شب. آخ جون! عاقبت یکی از بازی های قدیمی که دوستش داشتم رو از داخل یکی از هاردهام گیر آوردم و نصبش کردم و وایی خداجونم موفق شدم راهش هم بندازم و بازی هم کنم! دفعه های پیش امکان نداشت بدون کمک1بتونم. تمام مراحلش یادم رفته بود. امشب بی کمک رفتم. یادم نبود ولی, … هی بیخیال من حلش کردم! آخ جون! این بازی رو دوست دارم. چیز خاصی نیست1جور پازله که باید تمام خونه هاش جز1دونه در آخر خالی باشن. اولش فقط1خونه خالی داره و آخر کار فقط1خونه ی پر داشته باشیم. هنوز خیلی از کلیدهاش خاطرم نیست ولی بازی کردم یوهووووو خداجونم ایول! حالا روی سیستمم3تا بازی دارم. خیلی پیش ترها کلی داشتم ولی الان, … فعلا همین3تا بسه. فعلا رد شدن از مانع نصب این بازیه بسه که حالش رو ببرم. آخ جون! تونستن هام رو دوست دارم حتی در حد نصب1بازیه قدیمیه کامپیوتری که دیگه کسی نگاه هم بهش نمیندازه. بذار بقیه بازی های جدید کنن من این رو دوستش دارم و اوخ جان به کسی زنگ نزدم خودم تکی نصبش کردم!
فردا باید برم سر کار. خوابم میاد. باید واسه3شنبه بیشتر آماده بشم. درس. بمونه واسه فردا.
ثبت نام های کلاس های کانون شروع میشن. اه لعنتی اگر این مرخصی جبری داخل آستینم نرفته بود الان کانون تموم شده بود ولی این, … خدایا با کلاس های غیر حضوریش چه معامله ای کنم؟ من این وامونده رو بلد نیستم! کسی هم اطرافم نیست که تجربه ی مستقیم این لعنتی رو داشته باشه و کمکم کنه! کاش1کلاس فسقلی حضوری بذارن این ترمم تموم بشه دیگه! یا1کسی بیاد واسم بگه چه مدلی کلاس اینترنتی هاشون رو ضربه کنم! اتفاقا اگر بشه کلی هم به نفعم میشه ولی, خدایا بلد نیستم باید چه جوری حلش کنم؟ هی بیخیال1طوری میشه دیگه!
کارگاه ترجمه منتفی شده. دقیقه90از5تا کمتر شدیم و مربی با1ایمیل به ما3تا که مونده بودیم اطلاع داد که به حد لازم نرسیدیم. کلاس پرباری می شد و البته به شدت سخت! زیر4تا کلاس زبان و1زمستون بابا برفی له می شدم. ولی کلاسه, … کاش از دستش نمی دادم! می تونست ازم1نیمه مترجم بسازه1همچین کلاسی! نشد دیگه! خوابم میاد.
کاش بشه فردا پیش از ظهر از اونجا بیام بیرون! با ماسک و شیلد واقعا اذیت میشم4ساعت بمونم بیرون از خونه. خدایا چی می خواد بشه؟ آخرش چی میشه؟ آخر این قصه ی کرونایی کجاست؟ من می ترسم کمکمون کن!
کلی نت از درس های3شنبه و شنبه ی آینده و3شنبه ی آینده برداشتم. آخ جون! انشای3شنبه رو اما ننوشتم. کاش دستم در انشا نوشتن سریع و قویتر بود تا چندتا پیشاپیش می نوشتم!
فردا کلاس زبان با بچه های اینترنت. رفتیم المنتری1 و هورا! کتابه بدجوری متفاوته. جو عجیب غریبش رو طول می کشه باهاش صمیمی بشم. اوخ باید مکالمه حفظ می کردم. یادم رفت! خدایا چه قدر از این کار بدم میاد! میگم فردا تقلب کنم آیا؟ خخخ.
این کلاسه رو ازش خوشم میاد. چیز جالبیه. از اول کانون شروع کردیم و داریم میریم بالا. چندتا رفت و اومد داشتیم ولی اعضای اصلی ثابت موندیم و نمی دونم تا کجا ثابت می مونیم. فاطمه از ترم پیش اومده باهامون و امیدوارم بمونه! نرگس حسابی مشتاقه ولی گاهی با دیدن فشاری که به من میاد1کوچولو دلش می لرزه. شبیه امشب. تفاوت موقعیت خودم و خودش رو واسش توضیح دادم و به نظرم حس و حالش ترمیم شد. بچه های مشتاق و سفت و سخت بینمون کم نیستن. امیدوارم همگی تا انتها بریم. خیال که ایراد نداره بذار ببافم. مثلا اینکه تصور کنم ما تا انتهای کتاب های کانون بریم و دسته جمعی مطالعات آزاد هم کنیم و همگی قوی بشیم و مثلا روزی که همگی آماده ایم دسته جمعی بریم کانون های منطقه هامون بگیم ما حاضریم از امتحانتون عبور کنیم. اصلا مثلا1مدلی پیش بیاد همگی اون هایی که تا آخر راه موندیم دسته جمعی بریم1کانون داخل1منطقه و واسشون شوک درست کنیم و مثلا امتحان بدیم و اونقدر قوی باشیم که همگی مثبت بگیریم و واسه همگیمون مدرک کانون صادر بشه. هی نخند بطری می زنم بهت به چه بزرگی! خیال پرداختن که مفته بذار من1خورده تفریح کنم کیف داره. اصلا بشین خودت هم امتحان کن! در مورد هرچی که ازش خیلی عشق می کنی خیال بباف. تمام روزت رو تلف نکنی! فقط چند دقیقه. باور کن خیلی خیلی خوش می گذره! یوهو!
همین روزها باید اخطار تمدید اینجا بیاد. خدایا من آنتی ندارم. لعنتی! باید بدم بلدش کمکم کنه. خدا خیرش بده!
داخل تلگرام واسه نرگس گفتم چه مدل خیال هایی دارم می بافم. شبیه خودم حسابی ذوق کرد خخخ. اگر اتفاق غیر عادیه مسخره ای نیفته ما چندتا که قطعا تا آخرش میریم. مگر اینکه چیز عجیبی پیش بیاد که امیدوارم این مدلی نباشه! من که هستم. نرگس هم اهل بریدن نیست. مرضیه هم کلا نمیشه داستان رو ول کنه باید تا آخرش باشه. بقیه رو نمی دونم. واقعا نمی دونم. امیدوارم در خط پایان کسی ازمون کم نشده باشه! ولی جدی عجب مثبت میشه ها! همگیمون در ترجمه حسابی سفت بشیم و شبیه قصه های سریالیه بلند دسته دسته بریم پی سرنوشتمون. نرگس هم شبیه خودم ترجمه کاری دوست داره. مرضیه رو نمی دونم. فاطمه رو هم نمی دونم. زهرا و حبیبه رو هم نمی دونم. علیرضا هم به نظرم حس و حال ترجمه کاری نداشته باشه. عاطفه هم همین طور. شاید اشتباه می کنم ولی الان تصورم اینه. تصور می کنم مثلا این چندتایی که ترجمه کاری دوست ندارن از مهارتشون1مدلی که خوششون میاد استفاده کنن و جای دیگه ولی ازشون مطلع باشیم. مثلا علیرضا1ورزشکار زبان بلد باشه و1کسب و کاری اون طرف آب ها گیرش بیاد و بره اون طرف, یکی2تا از بچه های مثبت تر کارمند بشن و ازدواج کنن. چندتامون هم ترجمه کاری گیرشون بیاد و, … یعنی کلا امشب من زده به سرم. خب زده باشه چیه مگه؟ کیف میده.
به نظرم اگر فردا مدرسه نداشتم امشب به سبکی1فروند مگس کوچولو خوابم می برد. حیف که مدرسه دارم و امشب به سبکی1سوسک بالدار خوابم می بره. خواب؟ هی! من خوابم میاد! می بینم1چیزیم شده! نگو خوابم میاد! وووییی امشب سرم گرم شیطونی شد یادم رفت می خواستم دوش بگیرم! هی من خوابم میاد!
مادرم مشغول گوشی بازیه. فردا می خواد بره ییلاق. اگر می تونستم باهاش می رفتم. اگر درس و کلاس و کارم نبود! کاش می تونستم! کاش می رفتم! یا کاش می شد نگهش دارم با خودم! نمیشه. کرونا این پایین بدجوری داره کولاک می کنه. این بنده خدا هم اینجا که هست میره بیرون یا پیش میاد من از سر کار با ویروس میام خونه و خلاصه خطرناکه. اونجا که باشه من فقط دلواپس تنهاییشم ولی اینجا, … کاش درس و کارم اجازه می دادن!
عاقبت تغییر نشانی ای که برادرم و خونوادش منتظرش بودن اتفاق افتاد. رفتن. خونشون از اینجا دوره. داخل1شهریم ولی دور. خیلی دورتر از هفته های پیش. کرونا هم که هست و نمیشه بریم دیدنشون. اون ها هم نمیان. مراعات هاشون ترسناکه. ببین چیه که من و مادرم هم میگیم این مدلی بدجوری سخته! خلاصه که اون ها رفتن. مادرم خوشحال نیست از این رفتنه. نمیگه ولی ته دلش گرفته هست. من هم نمیگم. باید بیشتر از این ها دلداری بدم ولی, … مادرم فردا میره. من می مونم اینجا. هی! برادرم دیگه این بیخ نیست. خب نباشه خخخ! شکلک با توصیف از اون مدل ها که دلم نمی خواد توضیحش بدم خخخو.
مادرم همچنان گوشی بازی می کنه. و من هی چشم هام رو می مالم و, … چشم هام! خواب! هی! من خوابم میاد! فردا صبح باید بلند شم برم مدرسه! وووییی خوابم میاد! این کیه داخل تلگرام؟
نرگس بود. این بنده خدا رو با توصیف خیال پرداختن هام بدجوری هوایی کردم امشب. آخ جون خخخ! ولی خواب! هی من خوابم میاد. بسه دیگه نمی خوام بنویسم. ویرایشش هم باشه واسه بعدا. الان همین طوری که هست روی آنتن! ساعت11و40دقیقه ی جمعه شب به ساعت این رفیق سفیدم. شب به خیر!

۱ نفر این پست را پسندید.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «جمعه شب با طعم خیال!»

  1. فاطمه می‌گوید:

    سلااااااااام سلام سلااااام به دوست گل و مهربون خودم.
    واقعا حیف حیف که من اون شب خونه نبودم که بتونم دنبال پیاماتون تو تلگرام پیش بیااام.
    پریسا من دیوانه ترجمه کردنم اینو چون گفتی نمیدونم گفتم که در جریان باااشی یعنی میشههه اینا که گفتی به حقیقت بپیونده.
    یعنی میشه ما به اینجاهایی که گفتی برسیم.
    وااای خدا کاش جا نزنم! کاش تا تهش برم! کاش تنبل نشم!
    مثل همیشه عالی نوشتی عاااااااااالی و کلی هم ذوق کردم با اینکه دیر میخونمش ولی دلم میخواد که ی عالمه جیغ جیغ کنم از ذوق نوشته ی قشنگت .

    • پریسا می‌گوید:

      سلام فاطمه جونم! آخ جون ترجمه کاری دوست داره ایول! فاطمه شاید دقیقا اونی که خیالش رو بافتیم نشه ولی نصفش هم اگر درست دربیاد کلی می ارزه. می دونی؟ حس می کنم غیر ممکن نیست. به خصوص اگر دسته جمعی بریم. به من نمیاد ولی حرکت های دسته جمعی متحد رو دوست دارم. حالاهام رو نبین که ترجیح میدم تک بپرم. شاید چون جمع موافقم رو پیدا نکردم. ولی روی این زبانه الان این جمع جمع موافقمه. من مطمینم اگر به همین فرمون بریم سال دیگه این زمان شاید مترجم نشده باشیم ولی کلی قویتر شدیم. من تردید ندارم. پس پیش به سوی ترکوندن زبان تا حد فراتر از انتظار! آخ جون!
      غصه نخور عزیز واسه جیغ جیغ کردن همیشه زمان هست جایی که خودم و خودت باشیم هر ثانیه میشه جیغ کشید! جیغ دوست دارم خخخ!
      ممنونم فاطمه که دیوونه نوشت هام رو از روی لطف قشنگ می بینی هرچند خودم می دونم چند صد هزارانتا خل می زنم خخخ. دست خودم نیست مدلم اینه و عوض شدنی هم نیست. در گوشه های دیگه ی اینترنت می بینمت! یوهو!

  2. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    خیال بافتن به این سبک رو حسابی حسابی دوست دارم
    این روز ها کمتر خیال می کنم
    باید بیشترش کنم تا حالم بهتر بشه
    قبلاً که مؤثر بود
    کاش من هم در اون کلاس زبانه می بودم
    من هم anticaptcha دارم و هم با adobe conect اگر کلاس زبانتون در اون قراره برگزار بشه بلدم کار کنم.
    هر جا سؤالی داشتید در خدمتم
    فارغ از هر تعارفی میگم ها!

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. جدی میگم خیال خیلی کمک می کنه. البته نه زیادیش. اینکه چند لحظه وسط گیرها خیالهای مورد علاقه ی خودم رو ببافم, چند لحظه نه چند ساعت, عجیب بهم حس سبکباری میده. مدت ها مدت ها بود این کار رو نکرده بودم. هرچی به سرم می زد خیال های تاریک بود و آخرش لازم می شد دستم رو ببرم بالا و یواش صورتم رو پاک کنم و با1آه برگردم سر درسم و به جهان واقعی! خیال واقعا خوبه. امتحان کنید من مطمینم که هنوز هم موثره. من مطمینم.
      کلاس زبان ما داخل تیمتاکه. همگی2روز در هفته جمع میشیم و هم شیطونی می کنیم هم درس می خونیم. البته دور از چشم بقیه همکلاسی هام بگم من اصلا شیطونی نمی کنم زبان آموز بسیار آرامی هستم خخخو یا خدا بقیه اینجا رو نبینن خخخ وووییی خدا خخخ!
      ولی کلاسی که اون ادوبی لعنتی رو لازم داره کلاس کانونه که ترم پیش من هیچ مدلی نتونستم نجامش بدم و خدا رو شکر که اون ترم کلاسمون حضوری شد و جستم ولی این دفعه به نظرم به چنگم و1کلام بیچاره شدم. خدایا کمکم کن! خیال, زبان, رسیدن های احتمالی که قطعا اگر بخواییم چندتاشون قطعی میشن, خدایا این ها رو می خوامشون! راستی شما روند شاغل شدنتون به کجا رسید؟ ما رو بی اطلاع نذارید. منتظر وصف روز اولم.

  3. ابراهیم می‌گوید:

    سلام پریسا پاااااشوووو یعنی تو از جمعه شب گرفتی خوابیدی!!!!
    چرا یه کسی نیومده بیدارت کنه آیا؟؟
    خیالباف خخخخ عالی بود خیال بافی
    دلم واسه آنی تنگ شده حیف که اون دو سه جلد باقی ماندش هیچ جوره گیر نیومد و خدا بگم اینترنت رو چکار کنه
    به امید موفقیت و سالم رد شدن همه گی از این وضعیت

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. بیکاری یادم میاری که باید الان خوابم بیاد؟ درس نخوندم دیگه! وووییی خدایا درس نخوندم! آنی احتمالا رفته دنبال خیال هاش و خدا می دونه الان کجاست. نمی خوام من خیال های خودم رو می خوام خیال های آنی جنسش آنیانه بود مال خودم رو عشقه! هرچی گفتی و گفتید الان خودتی دلم خواست از قصارات دستور زبانیم اینجا استفاده کنم خیلی هم قشنگه! من هم امیدوارم ابراهیم. کاش هرچه سریعتر از این موجهای پی در پی این مرض عجیب بگذریم! آخ که تموم شدنش چه قدر خواهان داره الان! مواظب خودت باش دشمن عزیز! شادی هات ابدی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *