بهشت!!!

عصر3شنبه. درس. باید توی سرم بره. باید. اتفاق های اخیر نفس واسه کسی نذاشتن. من هم که, … خدایا حکمتت رو شکر! امروز داشتم درس می خوندم و توی تلگرام بچه ها رو اذیت می کردم. دم ظهر گرسنم شد. بلند شدم1چیزی خوردم. بعدش نمی دونم1دفعه چی شد. همه چیز خیلی سریع عوض شد. دردی که امروز صبح اصلا نبود خیلی سریع لای استخون های دنده هام رو قدم زد و رفت داخل و انگار دلش خواست روده هام رو تاب بده. جهان خیلی سریع رفت طرف تاریک شدن. چی سرم اومد1دفعه؟ مهلت حیرت نبود. همه چیز خیلی سریع پیش اومد! من صبح داشتم توی تلگرام با بچه ها می خندیدم و درضمن1کسی رو متقاعد می کردم که در2تا مورد شبیه به هم تعبیرش اشتباه, … همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. مادرم که اومد مونده بودم گیج سرگیجه باشم یا گیج اتفاق. درد داشت نفسم رو می گرفت ولی من بیشتر گیج بودم. همه چیز خیلی سریع پیش اومد! واسه چی؟!
الان بد نیستم. نه به سرعت شروعش ولی نه خیلی کند به هر حال رفت و تقریبا تموم شد. الان20نیستم ولی بد هم نیستم. اما هنوز گیجم. این دیگه چی بود؟ توی لحظه های گیجی و حیرت و توفان سرگیجه فقط خاطرم هست که دستم رو دراز کردم تا, … می دونستم واقعی نیست. داشتم وسط سرگیجه جلوی4چوب در حموم هذیون می دیدم. جفت دست هام که واسه گرفتن هذیون از4چوب جدا شد زمین هم گم شد. همه چیز خیلی سریع پیش اومد!
توی سرم هوای بهشت می چرخید. دلم می خواد برم بهشت. هر زمان از این جهان رفتم. دلم بهشت می خواد. میگن اونجا هرچی از خدا بخوایی میده بهت. هرچی. هرچی! هرچی که بخوایی. من می خوام برم بهشت. بهشتی که برای رضای خدا نیست. اونجا میشه بخوام. هر چیزی رو بخوام. البته این رو نباید بگم. چند وقت پیش به1کسی نق زدم که من بهشت می خوام چون اونجا همه چیز میشه از خدا بگیریم. این نق رو تکرار کردم و اون بنده خدا خخخ نفهمیدم شاید خواست هوای هذیون های باطل از سرم بپره شاید هم واسه پایان ادراک احتمالی ای که به خاطرش احساس خطر کرده بود سعی کرد فرمونم رو بچرخونه به صراط المستقیم ولی من اون شب فرمون بریدم و کم مونده بود کلا اتصال پاره کنم از ترس. اون بنده خدا هم دید الان خون روی دستش می مونه گفت ببین نمی خواد تو مستقیم بری هر مدل بلدی بچرخ واسه خودت ویراژت رو بده و از خاکی برو الان گیریپاج می کنی میری اون دنیا دیگه نمیشه جمعش کرد نمی خواد بلند شو برو خاک بازیت رو کن.
بلند شدم رفتم خاک بازیم رو کردم. دیگه نق بهشت رفتن به اون بنده خدا نزدم. واقعیتش خخخ ترسیدم واسه پیشگیری از خطرات احتمالی که اعصاب رو تهدید می کنن بخواد با چنگک بفرستدم به راه مستقیم.
من دیگه نگفتم ولی بهشت! خدایا بهشت! امروز ظهر وسط تاریکی می سوختم توی هوای بهشت.
-خدایا اگر نفله شدم میشه میشه میشه برم بهشت؟ می دونم اولی چی بخوام می خوام از اونجا زمین رو تماشا کنم. میشه اونجا1پنجره بهم بدی که هرجا و هرچی و هر کسی رو خودم دلم خواست بشه تماشا کنم؟
الان حالم بهتره. بهشت نرفتم. سخته رسیدن به بهشت. ولی من, … خدایا میشه هر زمان از اینجا رفتم منو بفرستی بهشت؟ اونجا میشه هذیون ها هذیون نباشن. میشه زمانی شبیه امروز دستم رو که از4چوب واسه گرفتن هذیون جدا کردم واقعا لمسش کنم نه اینکه با دست و سر بیفتم روی سرامیک. اونجا میشه که من بدون توجه به تمام قواعد درست و سفت حاکم به جاده های اینجا بخوام و بشه که این, …
مادرم رسید. درسم هم موند. بد نیست دیگه تمومش کنم. من رفتم درس بخونم. ولی خدایا! بهشت! میشه من برم بهشت؟ خدایا میشه منو بعد از اینکه جادم اینجا تموم شد ببری بهشت؟ خدایا میشه منو ببری بهشت؟
دیرم شد. درس. بهشت. بهشت!

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 دیدگاه دربارهٔ «بهشت!!!»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام پریسا
    یه مدت قبل اون مرض کوفتی رو گرفتم و نزدیک بود بپرم ولی نشد و
    میدونی میگن اون دنیا دیگه نابینا و اینا نیست
    دلم دیدن ها و چیزایی رو میخواد که به دیدن ربط داشته باشه
    دلم لیا رو میخواد و و
    پوووف
    مراقب خودت باش حسابی
    راستی من رمز اون یکی رو میخوااااام یعنی چی رمز زدی آخه

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. هی! اگر سر این مرض کوفتی بمیری میام اون بالا گیرت میارم خودم دوباره می کشمت. آخه این هم شد دلیل واسه مردن؟ من که هیچ خوشم نمیاد به این مفتی میدون رو نصفه جنگ ول کنم برم. تا زمانی که خدا مقدر بدونه و اجازه بده دلم می خواد زنده بمونم. من هم دلم تمام چیزهایی که گفتی رو می خواد ابراهیم. خدا می دونه چه قدر دلم می خواد. دلم تنگ شده واسه تماشاهای نصفه نیمه ام و خیلی هایی که از این در گذشتن و برای همیشه رفتن. ولی می دونی؟ با تمام این ها دلم می خواد زنده بمونم. شاید فرداها روزهای بهتری باشن. شاید صبح در1قدمی باشه. کی می دونه؟

  2. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    وای بهشت.
    آخ جون
    دلم میخواد
    من بهشت میخوام
    بهشت بهشت بهشت
    به خدا میخوام.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. بله من هم می خوام. خیلی هم می خوام. دیشب باز به شدت زده بود به سرم و اونقدر شدید بهشت دلم می خواست که حس کردم آتیش گرفتم. کاش می شد شبیه کلاس پنجم که با توصیفات بهشت تعبیر تمام رویاهام باورم می شد حالا هم به همین سادگی باور می کردم! کاش می شد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *