دیگه از این در چه بری می رسد؟!

ظهر2شنبه. نمره ی ترم پیش کانونم عاقبت رسید. قبول شدم ولی, خدایا! ترم جدید رو از دست دادم. هر دفعه تمامشون بهم گفتن نگران نباش نگران نباش و الان میگن سهل انگاری از این طرف بود ولی کاریش نمیشه کرد ببخشید دیگه. این ترم واستون مرخصی رد کردیم از مهر تشریف بیارید. خدایا! آخه تقصیر من نبود! خدایاااااا! مهر مدرسه ها و تایم لعنتی این, … نمی فهمم از دیروز که این رو فهمیدم واسه چی نمیشه1دل سیر عربده بزنم و لیوان بشکنم و گریه کنم. چندتا قطره می خواست بیاد ولی, … شاید هنوز گیجم ازش شاید هم از نظرم اونهمه با ارزش نیست که به خاطرش بیشتر از1شب سردرد شدن پرپر بزنم. دیشب نصفه شب1کسی توی اینترنت می گفت از شنیدن اینکه به سرم نزده خوشحاله. بهم تبریک هم گفت. من نفهمیدم و اون گفت1زمانی می فهمی که این چه قدر مثبته. نق زدم ولی نه از جنس گذشته. این دفعه نه لال شدم نه گیج خوردم فقط نق زدم که آخه من الان چه غلطی کنم ایراد از خودشون بود مهر اگر مدرسه باز بشه و با این یکی کلاسم و با مدرسه من باید با این لعنتی که مطمین بودم پیش از مهرماه تموم میشه چیکار کنم؟ طرف هم دقیق زد به هدف.
-ببین خودت هم می دونی که اون زمان گرفتاریت فقط با رفتن سر کلاسه وگرنه تو الان داری تکلیف ها رو حل می کنی پس بی خودی, …
خخخ اون لحظه فقط حسم خخخ.
خوب حالا که این مدلیه باید بشینم وورکبوک ها رو هم بنویسم. بعدش هم رایتینگ ها. بعدش هم وایی خدا واقعیت اینه که من به تمام جواب ها دسترسی دارم میشه که بشینم همه رو فقط بریل کنم لعنتی خخخ.
و این رو نمیشه فراموش کنم که خیلی ها با تقلب نمره هاشون سریعتر ثبت شد و من, …
خدایا الان چیکار کنم؟ خیلی مسخره هست ولی هنوز امیدوارم که بهم بگن حالا شاید بشه1کاریش کرد بلند شو بیا. امروز خواستم زنگ بزنم باز اعتراض کنم نزدم. یعنی این هم باید می شد؟ آخه واسه چی؟ نمی فهمم. خدایا نمی فهممش. خدایا نمی فهممت!
اینجا رفته بود هوا به خاطر خخخ خرابکاری من. رفتم بلد ماجرا رو گیر آوردم به دادم رسید. دست بلد ماجرا درد نکنه! اینجا نمیاد ولی من اینجا بدجوری ممنونشم. الان آمارگیر اینجا درست شد دیگه دروغ نمیگه. خدایی حرصم می داد با اون آمار مسخره اش. من این جدیدیه رو ترجیح میدم حس خوبیه.
باید واسه فردا درس بخونم انشا هم بنویسم ولی توی سرم پر از بلاییه که کانون سرم آورده و نه میشه یادم بره نه میشه منفجر شم1طرفه بشه. استاد کلاس اسکایپیم میگه ولش کن دیگه ادامه نده این دیگه واقعا به درد تو نمی خوره. دیروز با خودم فکر می کردم من که کتابه رو خوندم و دارم می خونم و به قول اون عزیز توی اینترنت تکلیف ها رو هم که دارم حل می کنم پس واسه چی باید حتما ترم رو پاس کنم به چه دردم می خوره؟ میشه که انصراف بدم و خلاص. ولی خخخ مشکل اینجاست که من اهل انصراف نیستم. مگر اینکه واقعا راهی نباشه. شبیه امتحان آیلتس. اون هم من انصراف ندادم. واقعا راهی نبود. تمام راه ها بسته شدن و هیچ مدلی نشد که بشه. ولی کانون. کاش این مدلی نمی شد! دارم فکر می کنم ارزش داره زنگ بزنم و معترض بشم و نق بزنم یا نه. گذشته از اینکه احتمال جواب گرفتنم بسیار ضعیفه, اصلا تردید دارم به اعصاب تلف کردنش بی ارزه.
باز اینجا به جاهایی سرک می کشم که نباید. هم اذیتم می کنه و هم جذبش میشم. چه قدر ایرادهای نوشتاری دستوری داره. باید زمانی درستش کنم اگر جرأت کنم بهش دست بزنم. اگر جرأت کنم!
شهریور داره میاد و من هیچ چی از تعطیلات نفهمیدم جز اینکه دلم می خواد همین مدلی هم شده ادامه داشته باشه. نمی دونم امسال با مدارس استثنایی چیکار می کنن. نمی دونم مشکل بینش من با شغلم کی و چه جوری حل میشه. کاش این مدلی نبینمش. فراتر از نارضایتیه. ازش استرس می گیرم و خیلی هم شدیده. خدایا میشه1راهی بهم بدی این رو حلش کنم؟ واقعا داره آزار دهنده میشه. جدا از حس و حال من, امسال واقعا از باز شدن مدرسه ها می ترسم. کرونا حسابی دردسر شده و من واقعا دلواپسم. واسه خودم و واسه بچه های استثنایی که بینشون افراد دارای بیماری های زمینه ای کم نیستن. خدایا خودت به خیر کن توکل به خود خودت. میگم خداجون میل خودته ولی به نظرت1کوچولو زمانش نشده که1خورده به من, … یعنی من معترض نیستم ها فقط گفتم1کوچولو بگم جهت یادآوری و چیز یعنی درددل و, … خدایا از تو چه پنهون خیلی خستم. خیلی زیاد. این هم که داستان شده. دلم می خواد می شد1چیزهایی به نفع دل و توان من تغییر می کردن. کاش می شد تو هم این رو بخوایی! چی بگم؟ حکمتت رو شکر!
چرت نوشتنم همچنان میاد ولی بیخیال دیرم شد باشه واسه بعد. ببینم میشه ذهن در رفته ام رو برگردونم سر انشا نوشتنم یا, … خدایا کاش بشه دیرم شد! حس ویرایش نیست. بذار همین مدلی اشتباهی بفرستمش بره اگر حسش بود بعدا تصحیحش کنم اگر هم حسش نبود همین مدلی بمونه. من رفتم. تا بعد.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 دیدگاه دربارهٔ «دیگه از این در چه بری می رسد؟!»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    حالا که نشد ترم رو تابستون بخونی بزن به جاده جنون و بیخیالی و همون بجهنم معروف رو بکار ببر و برو جلو خخخ

    • پریسا می‌گوید:

      دقیقا ابراهیم همین کار رو کردم. یکی2روز گیج خوردم و قرص خوردم و بسته کدئین نصف کردم بعدش هم که دیدم هیچ مدلی ترم تابستونی به کامم نمیشه1به جهنم برند خودم گفتم و نشستم به درس خوندن تا مهر بیاد و برم ترم پاییز شرکت کنم و چند ماه دیرتر کانون رو تمومش کنم. من از رو نمیرم ابراهیم. امکان نداره بیخیالش بشم. این نکبت پدر منو درآورد پریسا نیستم اگر ضربهش نکنم!

  2. حسین آگاهی می‌گوید:

    زندگی واقعاً چیز عجیبیه و ما هر قدر هم فکر کنیم بریدیم باز ادامه میدیم و شما هم باید ادامه بدین مگر این که واقعاً هییییییییییییچ راهی مثل آیلتس نمونده باشه به هر صورت من مطمئن هستم که هرچی جلوتر بِرید راه آسون تر میشه و زودتر می تونید به نتیجه نهایی فکر کنید.
    وای که شهریور اومده و من کلی کار نکرده دارم که باید انجامشون بدم قبل از اومدن مهر که به سرعت داره میاد.

    • پریسا می‌گوید:

      بله زندگی قصه ها داره واسمون. و معماهایی که ای کاش گاهی ساده تر حل می شدن! شهریور هم رسید و داره نصف میشه. عجب امسال بهار و تابستون رفت! واقعا چیزی نفهمیدم ازش! من ادامه میدم ولی مشکل اینجاست که نمی دونم چه مدلی. مدرسه داره باز میشه و این, … خدایا کمکم کن!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *