چیزی از دیشب.

۵شنبه شب. اینترنته, … از بس پرتم کرد هوا شوت شدم پایین الان حالم پشت و رو شده. درس می خونم.
دوره پری اینتر۲کانون تموم شد اگر خدا بخواد و اینهمه وسطش معطل نکنم پری اینتر۳هم حد اکثر تا بعد از ظهر شنبه تموم میشه. البته فقط لغت و گرامر بدون متن ها و بدون وورکبوک. با خوندن هر درسی خاطرات کلاس ها توی سرم رژه میرن. بعضی هاشون رو که می خونم لبخند می زنم. بعضی هاشون رو که می خونم آه می کشم و میگم این ها۱زمانی چه قدر واسم سخت بودن. مثلا زمان ها. از دست این زمان ها! جدی مصیبتی بودن خخخ. انواع گذشته ها. آخ چه اذیتی کردنم این ها از دبیرستان تا اینجا! و شرطی ها. تازه رسیدم به نوع اولش و هنوز نوع۲و۳مونده ولی داخل جزوه های ملل همه رو دوره کردم و وایی خدا جزوه پری۴ملل عاقبت تموم نشد و جزوه های آیلتس۱و۲هم, … هی بسه! نمی دونم کارم درسته یا نه ولی با دوره کتاب های کانون دارم بیشتر حال می کنم. آخه کتابه زیر دستمه و میشه امیدوار باشم هم گرامر رو دقیق دوره می کنم هم سیستم لازمم نیست یعنی فعلا نیست هم میشه تصور کنم این به تند خوانی بریل زبانم کمک می کنه و سر امتحان اگر خدا بخواد و همه چیز مثبت پیش بره و پرسشنامه بریل بلند نویسی رو بهم بدن شاید۲درصدی از برکت این خوندن ها سریع تر باشم. ولی خودمونیم چه قدر متفاوته تسلط به مطلبی که زیر دست هات داریش با احاطه به چیزی که فقط می شنویش. شاید من خیال می کنم ولی واقعا تفاوتش زیاده. حالا تصور کن اگر مطلب زیر چشمت باشه چه قدر اوضاع بهشت میشه! آخ خدا حکمتت رو شکر! چی بگم! نشد دیگه! هی بیخیال!
از خیر خیرخواهی۱عزیز باید در محل کار مواظب باشم. طرف خدایا چه اسمی بذارم؟ از سر حسی که اسمی واسش پیدا نمی کنم حواس بالا دستی هام رو شوت کرده روی من و درس خوندن هام و اون ها هم اونقدر معرفتشون متفاوته که نکردن صدام کنن دفتر بهم بگن بابا ما به نظرمون تو از زیر کار مفت در میری چون این مدلی شنیدیم بیا تو هم واق واقت رو کن حرف هات رو شنیده باشیم. خلاصه باید زیاد مواظب باشم. بیخیال. من خدایی دارم که سنگ را در بغل شیشه نگه می دارد. این ها که۱مشت عزیزهای خاکی شبیه خودم بیشتر نیستن. اگر خدا نخواد۱برگ هم نمی جنبه. و با تمام این ها نمیشه این رو فراموش کنم که من باید بیشتر مواظب باشم. و همچنین این رو که خخخ سال آینده خدا به خیر کنه این ها تلافی این۲سال رو خخخ. خدایا خودت هوای من بی هوا رو داشته باش!
باز هرچی دستم رسید خوردم الان دلم درد می کنه. خدایا این چه کاریه؟ میشه بعد از امتحان این استرس از سرم بپره دیگه این مدلی شبم رو به دلدرد نکشم؟ بله به نظرم مطمئنم که میشه. خدایا کمکم کن. باید۱چیزی, … بیخیال. چیزی نیست. هیچ چیزی موجود نیست. من در حال لیز خوردن روی۱جاده یخزده ام. دست هام رو هم باز کردم. ولی نه دستم به جایی گیر می کنه نه چیزی روی این خاک منجمد هست که متوقفم کنه. خودم رو ول کردم روی شونه های انجماد و روی دست های خدا. اگر این نقطه که درش هستم بخوادم, … من به اندازه ای که باید تلاش می کردم واسه این حضور تلاش کردم. دیگه نمی کنم. باقیش با جاده. با خاک. با آب با هوا با هر چیزی جز خود من. خخخ چپ نگاه نکن قرار نیست تو چیزی ازش بفهمی واسه خاطر دل خودم نوشتم. فحش هایی که داری میدی هم خودتی.
عاقبت احمد اقامتش رو گرفت. این بخش از قصه احمد خوش پایان بود. هرچند این پایان شروع یک قصه جدیده واسش. اما این بخشش خوش پایان بود و خدایا من چه قدر خوشحالم واسش! هی احمد! به خدا از ته ته ته دلم خوشحالم. بهت تبریک میگم دوست اینترنتی! امیدوارم از شادی شبیه امروز عصر که دیدمت همچنان در پرواز باشی! و۱عالمه دعای به شدت دلی و به شدت خیر از طرف من واسه تو! خدایا شکرت! مبارکت باشه احمد!
حس می کنم این روزها الهه حالش بهتر شده. این عالیه. یواشکی دلواپسش بودم. خوشحالم که می بینم رو به راه تر از ماه گذشته شده. خدایا ایول داری! هی الهه زندگی سخته ولی تو رو به راه باش. تو وایستا. تو ادامه بده. شبیه همه ما.
بین بچه ها درس می خونم ولی خیلی زمان ها سکوت می کنم. خیلی پیش میاد که شلوغ کنم و قهقهه بزنم و زمانی که حسابی شلوغ میشه و بقیه سرگرم میشن من تکیه میدم به دیوار سکوت و کتاب به بغل تماشا می کنم. تماشا می کنم. تماشا می کنم. حس می کنم, … این روزها عجیب حس بیگانگی با همه جا و همه اطرافم می کنم. جز با۴دیواری امنم. در تیمتاک بین بچه ها, در محل کار بین همکارها, حتی در بین جمع خونواده کوچیکم. حس می کنم متعلق به هیچ کدوم از اینجاها نیستم. خیلی زمان ها خیالم نیست ولی۱زمان هایی هم حال نمی کنم با این حس. گاهی ها هم۱خورده اذیتم می کنه. بعضی از این گاهی ها هم۱خورده بیشتر از۱خورده و۱چندتایی از این گاهی ها هم از۱خورده رد میشه و خیلی اذیتم می کنه و امشب, …
می بینم که بقیه جاهاشون رو پیدا می کنن و فرود میان. شبیه۱دسته پرستو. اون ها در جای خودشون جاگیر میشن و بعد سرشون رو از لونه ها میارن بیرون و جیک جیک سر میدن. هر کسی اندازه نگاه و مدل بال هاش جا می گیره. هر کسی به زبون و نغمه خودش جیک جیک می کنه. و من چه قدر از این چرخیدن های بی فرود خسته میشم گاهی! به طالع معتقد نیستم ولی, … گاهی فرود در طالع۱سری از آفریده های خدا نیست. راستی تالع یا طالع؟ خخخ. عجب تشنمه امشب! کاش می شد مطمئن باشم که دسته کم تا۱ماه دیگه این مدلی تشنه نمیشم تا امشب۱خورده خاکی می زدم. از تو چه پنهون, امشب از اون شب هاست که بفهمی نفهمی فرود دلم می خواد. کاش می شد!
بیگانه ام با تمام این منظره ها. خدایا پس جای من روی جهانت کجاست؟
اینترنت کلا مرخص شد و رفت هوا. میاد و تا میرم تیمتاک باز میره. کاش درست بشه بدم میاد این مدلی. با خاموش و روشن کردن مدم الان وصله ولی, … بذار۱خورده بگذره میرم تیمتاک ببینم وصل می مونه فیلم ببینم یا نه.
خدایا واسه چی دیگه تعطیلی رسمی نداریم من واقعا۱صبح میان هفته ای آزاد لازم دارم باید به ایرسافام زنگ بزنم باید چندتا زنگ دیگه هم بزنم باید آخ خدا چه قدر دلم بازنشستگی می خواد و چه قدر دلم خلاصی می خواد و چه قدر دلم آرامش می خواد و چه قدر دلم زندگی به سبک همه آدم های دنیا که غم فرداشون رو ندارن و زندگی عادی می کنن و از حق آدمیت برخوردارن می خواد و چه قدر, … چه قدر امشب ناشکر و نق نقو شدم خدایا معذرت می خوام بذار به حساب خریتم ببخش ازم نشنیده بگیر.
اینترنت باز رفت. لعنتی دیگه بلند نمیشم این وامونده رو خاموش و روشن کنم. خدایا این چه وضعشه داخلش گیر کردیم؟ یعنی اینهمه جا روی جهانت بود ما رو باید سر می دادی داخل ایران؟ قربون عدلت برم ولی خودمونیم در گوشی بگم بهت که عادلانه نبود. که۱کسی رو با۴تا ستون سالم بفرستی بهشت جهانت و ما رو با۳تا ستون لقلقو و داغون پرت کنی وسط این جهنم خاکیت که سر هر چیز و هر چیز و خدایی هر چیزش ملتهبیم. خدایا خداییت روی سرم ولی۱لحظه خودت رو جای ما بذار ببین حال و هوامون رو که دسته کم این نق زدنه رو بهم امشب گناه نگیری.
دوباره وصل شد. غلط کرد! نمی خوام. حالم به هم می خوره از این, … وایی خداجان تشنمه خدا تشنمه خدا تشنمه خداااا بپرون این عوضی رو از سرم آخه!
نمیشه. خستم. ویرایش و انتشار این بمونه واسه هر زمانی که حسش رو داشتم. نصفه شب یا فردا صبح یا هیچ زمانی. می خوام ولو بشم و اگر اینترنت اجازه بده برم تیمتاک گوش کنم به چپ و راست رفتن های بچه ها و اگر بشه بخوابم و اگر هم نشه فقط رها بشم در خلأ. دلم خلأ های زمان مه و سیراب شدن هام رو می خواد. بیخیال. تا اینجای امشب رو که بدون این ها رفتم بذار باشه واسه زمانی که تشنه تر بودم. خدایا کمکم کن. دیگه نمی خوام بنویسم. شب به خیر.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به چیزی از دیشب.

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام پریسا
    آخ جون لیز خوردن تو یه جاده اونم سرازیری کاش برسه
    کاش میشد اون سرازیری منتهی میشد به یه صبح
    یه صبح که آفتاب داره آروم آروم میاد بالا و نسیم هم صورتتو نوازش میکنه
    یه صبح واقعی نه یه صبح خیالی میان این شب تلخ و دلتنگی های بیخود ولی پر شمارش
    خوب کاری میکنی دوباره خوانی میکنی
    نمیدونم این کوتاه نویسی کوفتی رو کی ابداع کرد
    من همیشه با این مزخرف مشکل دارم و اعصابمو میریزه به هم اه
    خخخخ
    دلت شاد پری از جنس پرپرها خخخ

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. باز شوت شدم بیرون! وووییی!
      صبح! ای خدا اگر بدونی چه قدر دلم۱دونه از اون واقعی هاش رو می خواد! ابراهیم خدا شاهده دارم بال بال می زنم واسش. یعنی میشه؟ ای خدا میشه بشه؟ خدایا لطفا!
      از کوتاه نویسی بدم میاد. کاش لازم نبود بلدش بشم این واقعا بار اضافیه این روزها واسم آخه. خدایا یعنی این مدت سر این امتحان کزایی بلایی نبود سرم نیومده باشه. کلکسیونش کامله میشه دیگه ورژن جدیدش نیاد؟ خدایا شکرت فقط تو باش باقیش حله.
      ابراهیم! من صبح می خوام. بدجوری هم می خوام.
      همیشه شاد باشی!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *