گردش های حدودا بی هدف!

شنبه شب. اوه کی شب شد! ساعت, …اوه۸و۷دقیقه؟ آخه چه جوری؟
درس می نویسم. تمرین های کانون. درس آخر از های۳و خدایا به خیر کن!
نمی دونم کارم درسته یا نه ولی از امروز صبحی شروع کردم کتاب های کانون رو از المنتری۳دوره کردن. فقط گرامر. متن های ریدینگش به دردم نمی خورن. امروز داخل مدرسه تا درس۴رفتم. اگر امروز عصری با اون صدای موزیک ملایم اونهمه سنگین خوابم نبرده بود الان جلوتر بودم. لعنتی!
اسفند سریع اما سنگین و سرد داره میاد. خدایا! خدایا داره میاد! خدایا من چم میشه؟ حس می کنم اعدامی ها که حکمشون میاد این مدلی میشن. تصور اینکه۲۴اسفند وارد اون سالن میشم بدون هیچ, …میگن گوشی نباید ببریم. مطمئن نیستم ولی شنیدم حتی ساعت مچی هم نباید ببریم. البته من به نظرم باید سیستم ببرم داخل چون رایتینگ رو باید بنویسم و جواب ها رو باید بزنم البته اگر با سیستمم موافقت بشه. اما جز این فقط خودتی و خودت. نه کسی باهاته که بشناسیش, نه چیزی باهاته از جنس گوشی که شماره های آشنای داخلش مطمئنت کنه, نه فضا آشناست, از۱جایی به بعد دیگه هیچ چیزی باهات نیست. فقط خودتی و خودت. فقط خودت! خدایا حالم الان, … آخ بر می گردم.
اومدم. ولی این, … خدایا این مدلی که نمی تونم اون روز از اون در کوفتی رد بشم و برم داخل. تصور کن همراه وسایلی که مجازم ببرم۱بسته نایلون هم ببرم و در توضیحش بگم جای استفراغ. اِق حالم بد شد. طرف میگه بیا همین طوری در راه خدا۱دونه۰بهت بدم برو گمشو. ایش جدی حالم بد شد نه واقعا این مدلی نمیشه من باید چیکار کنم؟ هی چی میشه اگر پایان اون روز کزایی بیاد و من از اونجا عمودی بیام بیرون؟ آخ خدا یعنی غروب۲۴اسفند۱غروبه شبیه همه غروب ها؟ شبش چی؟ مثلا شبیه امشبه؟ نه عمرا نیست فرق داره. یعنی من اون شب رو می بینم؟ حالم خوبه؟ اومدم خونه؟ وایی در و دیوارهای اینجا اون شب چه جوری میشن؟ دنیا اون شب چه شکلیه؟ شبی که اون روز کزایی گذشته. گاهی چنان استرسم بالاست که حس می کنم اونجا میمیرم و زنده به آخرش نمی رسم. تصور اینکه سر جلسه سکته زدم و سر از اون دنیا در میارم هم می خندوندم هم می ترسوندم هم, … خدایا این چه وضعشه واسه چی من شب ها خل زدنم۶برابر میشه؟ این مزخرف ها چیچیه اه!
جیگیلک مریض شد. پشت سرش برادرم افتاد و پشت سرش خانمش ضربه شد. نگران۳تاشونم و دلواپس مادرم. این ویروس بد چیزیه. خدایا خودت عاقبت این مردم رو به خیر کن چیزی نمونده که ندیده باشن و باشیم! میرم۱زنگ به این خونواده بیمار بزنم ببینم در چه حالن.

زنگ زدم. تب کنترل شده. البته هنوز هر۳تاشون افتادن ولی تب مهار شده. میگن دکتر در مورد بیماری جیگیلک گفته این۱آنفلوآنزا بود که رد کرده باید مراقب باشید. نمی فهمم واسه چی از این جمله منقلب شدم. گوشی رو قطع کردم و تب مهار شده و, … پس واسه چی من چشم هام خیس میشن؟ خدایا جیگیلک منو اذیت نکن! ببین! منو ببین! من قویترم. اون ویروس عوضی رو بفرستش بالای سر من. هر بلایی که به تیر این بچه از قلم تقدیرت میاد رو بفرستش طرف من. سال۹۴هم گفتم. امسال هم میگم. تا زمانی که زندم میگم. دردها رو به جای این بچه پاس بده به من. فقط به من! به منفی های جهانت بگو دست از سرش بردارن. من که اینجام! در دسترسترم. واجد شرایطترم. دست به آخم عالیه. درد کشیدن رو بلدترم. من واسه تحمل کردن از این بچه بهترم. خیلی بهترم خیلی. خدایا می شنوی؟ منو می شنوی؟ گیرهای این بچه مال من. تمامش مال من. از کوچولوش تا بزرگش مال من. درد این بچه رو ازت خریدارم به شرط اینکه هیچ زمانی جیگیلک منو اذیتش نکنی. اجازه هم ندی تقدیرت با اون قلمش اذیتش کنه. همون قلم سیاهش که جوهرش پاشید روی چشم هام و تمام این, … هی باز امشب من بوقم. میگم۱خورده غیر مجاز, … اه بسه لازم نیست من درس دارم الان خوب میشم ای بابا!
میگن اعلام شده حدود۲۰روز دیگه۱موج دیگه از آنفلوآنزا میاد که از این یکی شدیدتره دکترها به بیمارها هشدار مراقب باشید میدن. نمی دونم این چه قدر درسته ولی, … خدایا من واسه خونوادم می ترسم خودت مواظبشون باش لطفا. خیلی جاها مدارس تعطیل شدن پس واسه چی داخل این خراب شده هنوز بچه ها مدرسه میرن؟ کاش می شد جیگیلک این ماه مدرسه نمی رفت؟ کاش می شد تمام خونواده کوچیک من با۱چیزی واسه۲ماه خوابشون می برد و لازم نبود برن بیرون. لازم نبود با کسی تماس داشته باشن. لازم نبود قاطی زندگی ویروسی و بیمار اون بیرون بشن. خدایا امشب کلا من شکل نق شدم هر طرف میرم آخر خط هام به نق می رسه. دست خودم نیست به خدا. هم دلواپسم, هم خستم از استرس و فشار و این سیر بی تغییر, هم۱خورده, … خوب البته فقط۱خورده, … خخخ نمی دونم گاهی پیش میاد البته خفیفه فقط گاهی از این گاهی ها۱خورده شدیدتر میشه که باید مواظب باشم با موجش زمین نخورم سفت وایستم تا رد بشه بره. خوب۱کوچولو سخته و خخخ اگر بی افتم کارم تا مدت ها تمومه و من زمان زمین خوردن زیر موجهای سیاه رو ندارم. ترجیح میدم سفت وایستم. کاش بتونم! هرچند در حال حاضر خیلی شدید نیست و کاش پیش درآمد توفان نباشه و این, … نخیر نمیشه امشب ازم حرف درست درمون درنمیاد. شاید بهتر باشه بس کنم برم سر درسم. امشب از پراکنده های همیشه هم جلوتر رفتم و سوپر پراکنده گفتم خخخ. ولی جدی توی راه اینجا که بودم در نظرم بود۱چیزی رو بگم الان هرچی به مخم چکش می زنم یادم نمیاد چیزه چی بود. اصلا واسه گفتن همون اومدم که خاطرم جمع بشه الان خاطرم نیست. شکلک کسل.
این اینترنت هم که هی قطع و وصل میشه. داخل کتابخونه تیمتاک نشستم به درس خوندن و از این ها نوشتن و این هی خودش قطعم می کنه خودش باز وصلم می کنه می بره داخل کتابخونه. انگار سوار۱چیزی هستم هی میره هوا منو هم با خودش می بره هوا باز فرود میاد منو هم میاره پایین و باز دوباره و دوباره و باز دوباره. من هم بیخیال واسه خودم سوارش نشستم دارم درسم رو می خونم این هی میره بالا میاد پایین منو هم هی می بره هوا میاره پایین. هی! بسه دیگه حال تهوع گرفتم وایستا پایین دیگه! باز رفت. اینترنته دیوونه!
برنامه مناسبتی گوش کن داره میاد. یلدا. بچه ها درگیرن. من بین تماشاچی هام. موفق باشید عزیزها!
زیر پست خانم جوادیان که با گوشی خوندمش کامنت نزدم. زیر هیچ پستی کامنت نزدم. مدت هاست که, … محله رو هنوز به شدت دوست دارم ولی اگر قدم بذارم داخلش نمی تونم در بیام. اگر زیر۱پست کامنت بزنم زیر باقیشون هم باید بزنم. نمی تونم. زمان ندارم. به خدا گرفتارم. این۲۴اسفند نفرینی بیاد بره تا آزاد بشم. یعنی میشم؟ آزاد میشم؟ تموم میشه؟ اگر نمره ای که باید نیارم, … باز۴ماه دیگه باید امتحان بدم و, … خدایا به آسمونت آخه این چه وضعشه حالم بد میشه این ها رو از سرم بردار دیگه!این اینترنت بی کله سنگ تموم گذاشت و کامل قطع شد. روی هوا گیر کردم. باید بلند شم مدم رو خاموش و روشن کنم بلکه وصل بشم. عجب داستانیه!
عاقبت چیزه یادم نیومد. جدی چی بود؟ فراموشکار شدم. میگن واسه اینکه آلزایمر نگیریم بد نیست بریم۱زبان دوم بخونیم. من دارم می خونم پس واسه چی تاثیرش روی مخم عقبکیه؟ به جای اینکه حواس جمع تر بشم فراموشی گرفتم که! شکلک قیافه خنثی و از اون شکلک های کج و کوله اولش تعجب آمیخته با تاسف و آخرش هم از اون دیگه چی بگیم های بدون اسم.
واسه چی من این روزها اینهمه خوابم؟ ولم کنن تمام روز و شب می خوابم ولی نه نمی خوابم نصفه شب می پرم خل می زنم. یعنی بیشتر از روز و سر شب خل می زنم. اصلاح شد دیگه.
ساعت۸و۵۷دقیقه شنبه شب به ساعت این فسقل. بلند شم برم مدم رو۱ناخنک بزنم بلکه اینترنته کله خراب به راه بیاد و وصلم کنه. بسه دیگه جفنگ زیاد نوشتم. ساعت۸و۵۸دقیقه. من رفتم. تو هم حالش رو ببر و هر زمان از بیکاری حوصله ات سر رفت یادت بیار که۱کسی به نام من اینجا داره پوست میندازه اگر ناشکری کنی از روی نوک مداد تقدیر شوت میشی در موقعیت من تا حالت جا بیاد. ساعت۹تمام به ساعت این فسقل. تا بعد.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به گردش های حدودا بی هدف!

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام پریسا
    از آرزوهایی که کردی که خودت همه بلاها سرت بیاد ولی اون کوچولو نه
    اشکم دراومد بنظرم دلیلشو میدونی پ نیاز به گفتنش نیست
    دیوونه بیمار تو هنوز باید ۴۰ سال دیگه زنده باشی تا پیشبینی من درست ازاب دربیاد اگه بخوای زودتر بری خودم میام اون دنیا ریز ریزت میکنم پ هواستو خوب جمع کن
    نه این عراجیفو به کلت راه نده همچینم درد ناک نیست
    منم البته وقتی میرم سر جلسه امتحان این افکار مزخرف به سرم میزنه خوب ما از یه نژادیم دیگه حس اینکه هیچی بجز تعدادی خوراکی و اینا باهمه و خودمم و خودم تو یه اتاق دورتر از هیاهوی جهان و بی هیچ راه ارتباطی یه جوریه خخخخ خدا شفامون نده که دنیای قشنگیه دنیای جنون
    ولی وقتی منشی و سوالات میان دیگه جز وقتی که داری و سوالاتی که باید بهشون جواب بدی هیچ فکری تو سرت نمیمونه
    یعنی اگه هم بمونه اینقده وقت نداری که بشینی بهشون فکر کنی
    دلت شاد

    • پریسا می‌گوید:

      سلام ابراهیم. دشمن عزیز من.
      بله ابراهیم می دونم و لازم نیست با دوباره گفتنش خودت رو اذیت کنی. عزیز! می فهممت. سال۹۴بود. اسفندش رو هرگز یادم نمیره. این بچه۱جور خیلی خطرناکی بیمار شده بود. پستش رو اینجا زدم. ابراهیم هنوز آهنگ لالایی علی زند رو که گوش میدم زار می زنم. باورت نمیشه شبیه بچه ها زار می زنم. دست خودم نیست این آهنگه با اینکه اون زمان بین موزیک های من نبود ولی به شدت هوای اون اسفند سیاه رو داره واسم. گوشش نمیدم. خیلی خیلی بد اذیتم می کنه. من می فهممت عزیز! به خدا اون لحظه ای که داشتم این آرزوها رو می نوشتم خاطرم بهت نبود. به دوست اینترنتیه عزیزی که دلش زخمیه. چه خودخواه فراموش کردم حالت رو عزیز! ببخش دوست من! اگر اینهمه خودخواه نبودم که یادم به کسی جز خودم باشه اون خط ها رو نمی نوشتم. ببخش ابراهیم. منو ببخش! خدا می دونه که بارونی شدم از هوای دلت. چی بگم! کاش جز باریدن کاری بود که از دستم بر بیاد! زخم ها گاهی درمون ندارن ابراهیم. اما کهنه میشن. میشه روی لوح دل هامون حملشون کنیم و ادامه بدیم. خسته و سنگین ولی همچنان ادامه بدیم. هر زمان حس کردی تحملش سخت شد تکیه بده به شونه های خدا. خیلی مطمئنه. بهش توکل کن. کمک می کنه.
      خدا بگم چیکارت کنه ابراهیم به فاصله۲تا خط هم می خندونی هم می گریونیم. با اون پیشبینی هات خخخ.
      وویی ابراهیم شفا نهههه شفا نمی خوام من جهانه جنونم رو بدجوری دوست دارم می خوام همین شکلی بمونم. خخخ موافقم بدجوری حال میده همنژااد خخخ. ولی این امتحانه… ابراهیم بدجوری می ترسم. احتمال داره اون روز فقط خودم۱نفر توی اون اتاقه باشم نمی دونم ولی وایی خداجان! وایی خداجونم الان سکته می زنم!
      ابراهیم! با تمام تمام تمام دلم دلشادیت رو از خدا می خوام.
      تمام ایام به کامت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *