کاکائو۹۷درصد.

صبح۵شنبه. مادرم داره از سفر کوچولوش میاد. گرگان. خونه خاله. بچه های خاله جمع بودن. از این خاله و اون خونه و بچه های خاله و اون خونواده و اون فضا و اون حال و هوا کلی خاطره دارم. از اون خاطره هایی که دلم ضعف میره واسه هواش. بازار هم رفتن. اون بازاره رو دوست دارم چیزهای جالبی داخلش پیدا میشه. به نظرم۲دفعه رفتن. مادرم پیش از تعطیلات رفت. من نتونستم. درس.
جزوه های آیلتس۲که دست من رسید اشتباهی بود. تکلیف عوضی انجام دادم. نصفش رو هم نداشتم. تعطیلاتم رو واسه خاطر هیچ چی ریختم دور. شب از شدت حرص و خستگی و تلخکامی باز فشار چشمم پرید بالا. نمی فهمم واسه چی هر دفعه سر داستان های آیلتس داخل ملل حرصی میشم فشار چشمم بیدار میشه. انگار جنس این حرص با حرص های دیگه متفاوته. دیروز رفتم جزوه های, …. کاش درست باشن ولی, … فایل نیستن. کاغذن. اندازه مچ بچه کلفت. با جلد تلق و فنر. از قیافهش خوشم میاد. فقط کافیه بازش کنم و, …
من نمی بینم!
باید اون فنرها رو باز کنم. باید برگ برگ جداش کنم. باید اون جلدهای تلق رو بذارم کنار. باید شب که تاریکه تا هر ساعتی شده بشینم اسکنشون کنم بلکه بشه بخونم و تکلیف هام رو انجام بدم. باید این دسته کاغذ رو پخش کنم اطرافم. باید مواظب باشم که فراموشم نشه کدوم صفحه رو گرفتم دستم. باید مواظب باشم صفحه ها به هم نخوره که بدونم کجای اسکن هامم. باید, …
خداجونم! بدت نیادها! چشم هام رو دلم می خواد. بچه شدم. ولی دلم بهانه می گیره. پا می کوبه. عر می زنه. که من هم می خوام شبیه بقیه این جزوه رو باز کنم بخونم. بچه که بودم, سن مدرسه, دبستان, آمادگی, عر می زدم که من کتاب و دفترهای شبیه مال داداش می خوام. که عکس داشته باشن و برگه هاش زمان ورق زدن صدا بدن و کوچولو باشن و داخل کیف های مدرسه خوشگل جا بشن. من کتاب گنده نقطه دار دوست ندارم. من چشمم می بینه می خوام با چشم بخونم دوست ندارم روی این کاغذ بی ریخت بی عکس ها دست بکشم. اون دکتره بدجنسه با من بده الکی میگه شبیه داداش سواد یاد نگیرم. ازش بدم میاد. همه دکترها بدن ازشون بدم میاد. همهشون بدجنسن تازه دروغ هم میگن. این ها بلد نیستن الکی میگن دکتر نیستن. من همه عکس ها رو می بینم باز میگن کتاب نقطه دار بخونم. من کتاب نقطه ای دوست ندارم. اصلا من مدرسه نمیرم. از مدرسه بدم میاد. من مدرسه اینجوری دوست ندارم. من مدرسه شبیه مدرسه آزیتا دلم می خواد. اونجا پر دختره. خیلی زیادن. همه دفتر مدادهای رنگی دارن. پاک کن های قشنگ دارن. من می خوام برم اونجا. اینجا بچه های کلاسمون۱۰تا هم نیستن. تازه بعضی هاشون پسرن. تازه از من بزرگترن. تازه کتاب دفتر و مدادهای رنگی هم نداریم. اینجا دخترهاش هم۱جوری هستن. بعضی هاشون حرف نمی زنن. بعضی هاشون راه نمیرن. اینجا کسی شبیه آزیتا و محبوبه و مهرنوش نیست. اینجا همه۱جور دیگه بازی می کنن. اینجا رو دوست ندارم. اینجا مدرسه نیست من از اینجا بدم میاد. من مدرسه نمیرم. … … …
اه لعنتی! سر صبحی باز احمق شدم. خدایا خر شدم صبحی مگه تازه اینجوری شدم واسه چی من این روزها اینهمه, … نمی تونم. به قرآن نمی تونم. خدایا به دینت ائمهت کتابت آسمونت خاکت به خودت نمی تونم. بر می گردم اگر عمری باشه.
هنوز عمری باقی بود برگشتم. اینجام ولی, … کاش این جزوه رو دیروز دستم نمی دادن! تمام این ترم های کزایی سعی کردم دستم به یکی از این ها نرسه. واسه چی این مرحله آخری, … خدایا یعنی این هم جزو امتحانه؟ خدایا واسه چی اینهمه زجرم میدی واقعا لازمه؟ خدایا شکرت! خدایا شکرت! نمی تونم. بر می گردم.
اینجام. طول کشید ولی اینجام. تیمتاک بازه. انجمن موج نور داره برنامه نویسی درس میده. اطرافم صداها در جریانن و من, … خدایا خل شدم واسه چی؟ من۱۱سال پیش وارد شب شدم سخت هم گاهی گذشته ولی مدت ها بود دیگه این مدلی نمی شدم. فقط هفته اول. بعدش هم البته ساده نبود. خیلی تلخ بود خیلی. بعدش هم دلم تنگ می شد. حتی گاهی گریهکی هم می کردم ولی هیچ زمانی اینهمه, اینهمه تلخ, اینهمه سیاه, اینهمه تلخ, اینهمه تاریک, اینهمه تلخ, اینهمه سنگین, اینهمه تلخ, اینهمه دلگیر, اینهمه تلخ, اینهمه تلخ, اینهمه تلخ نبود. چم شده این روزها. چم شده این شب ها؟ چم شده از دیشب که این جزوه داخل کیفم توی خونه باهامه؟ چم شده که اینهمه شدید از لمس اون حجم داخل کیفم پرهیز می کنم؟ چم شده که با تمام وجودم می خوام هرچی بیشتر عقبش بندازم؟ چم شده که منطق زورش نمی رسه بهم بفهمونه بخوام یا نخوام نمیشه تاخیر کنم و باید برم سر انجامش؟ چم شده که شروع باز کردن فنرهای ۱دسته کاغذ و شروع اسکن از۱سری برگه اینهمه واسم آزاردهنده هست؟ چم شده امروز صبح که می دونم یا امروز یا امشب باید برم برش دارم و شروع کنم تا واسه۱شنبه تکلیف داشته باشم؟ خدایا با اینهمه مهربونیت تماشا می کنی اینهمه تلخی رو! دسته کم شبیه همیشه اجازه می دادی فایلی جزوه بخونم. آخه این تماشا داره؟ واسه تو با اینهمه مروتت! خدایا مروتت رو انداختی روی شونه هات و تماشا می کنی! می تونی؟ دلت میاد؟ آخ خدا چه دلی داری تو! به خلقتت قسم من اگر بودم دشمنم رو دل نداشتم این مدلی تماشا کنم. به قرآن هر کسی هر کسی بود هر مدل نفرتی ازش داشتم دستم واسه هرچی از دستم بر می اومد می رفت بالا. من از تو مهربون تر نیستم. ولی اینهمه شب خیس چه مدلی جا میشه توی مهربونیه تو؟ کاش۱کسی بود جواب این رو بهم می گفت! تو خودت که نمیگی. میگی؟ جوابش رو بهم میگی؟ خدایا بیا بگو قلبم درد می کنه. آخ خدا نمی تونم. بر می گردم.
اینجام. اه این چه مسخره بازیه حالم به هم خورد از خودم. یعنی که چی؟ خوب۱سری جزوه هست دیگه چی هست مگه حالا؟ ای بابا! من پیش از این کتاب برگ برگ کردم واسه اسکن. حالا این۱مشت کاغذ انگار ازش طلا باریده. من باید۱شنبه تمرین های حل شده ببرم ملل این لوسبازی ها یعنی چی؟ حالا انگار۱۴سالمه تازه هم فهمیدم که جزوه خوندن کار من نیست. خوب یعنی که چی؟ اصلا خوب که چی؟ سر۴۰سالگی و این سوسولبازی ها! شورش در اومد. اه! نوبرش رو آوردم انگار. شلوغش کردم که چی بشه؟ اصلا چه معنی داره؟ واسه چی اینهمه خیسی رو هرچی پاکش می کنم باید درصدش بره بالا الان؟ مسخره! واقعا که! خریت هم اندازه داره. قباحت داره. ای بابا! وایی نمیشه الان۱چیزی داغون میشه. یا کیبورد نصفه نیمه این فصقل یا قفسه سینه من که چیزی نمونده بترکه. اه مسخره! بر می گردم. الان میام الان میام الان.

اینجام. خوب بحث عوض. اوه ساعت داره۱۰میشه. های۲کانون تموم شد. شکر خدا کتاب های۳رو دارم. باید شبیه ترم پیش لغت ها رو پیش از شروع ترم بنویسم. البته اگر می شد معنی ها رو هم می نوشتم خوب بود ولی زمان, … دیشب درس۱رو بدون وورکبوک از لغت جدید بدون معنی پاکسازی کردم امروز صبح هم درس۲تموم شد. حالا داخل ترم می دونم دنبال چه لغت هایی داخل دیکشنری بگردم. استاد ترم پیش می گفت این ترم سخته. کتابش رو دارم می بینم. راست میگه. یعنی سخت نیست فقط۱کوچولو پیچیده تر به نظر میاد. شاید چون به گفته استاد ترم پیش دفتر گرامر این ترم بسته میشه. ترم بعد ادوَنس. وووییی خدایا قبول بشم! وووییی خدایا زبانم قوی بشه! وووییی خدایا آیلتس! اه این آیلتس! توی روحش! پدرم رو درآورد خداییش بدون استرس این کوفتی خود زبان اینهمه هم نکبت نیستش فقط این, … هی! ول کن این ها رو! من باید صحبتم سریع بشه. باید نکات گرامری رو تمرین کنم. باید لغت بیشتر بلد بشم و به کارشون بگیرم تا زمان صحبت کردن واسه پیدا کردنشون مکث کمتر داشته باشم. خدایا میگن باید حرف بزنی من ترکیدم از بس شبیه هم نوع هام با خودم حرف زدم هرچی می کنم باز زمانی که کسی جز در و دیوار مخاطبم میشه گند می زنم به ساختار زبان آخه! میگم۱چیزی! واسه چی هر جا من بگم هم نوعهام ملت خیال می کنن باید منظورم نابیناها باشه؟ با این مدل هم نوعهام عرضی ندارم اینجا هم نوعهای واقعیم یعنی دیوونه ها منظور نظر می باشند. وووییی خداجونم!
تیمتاک رو بستم. سکوت۱دفعه ریخت داخل. بذار۱خورده باشه۱چایی با هم بخوریم حالا. پریشب که داستان جزوه های اشتباهی و اون تکلیف های عوضی و نصفه اذیتم کرد رفتم داخل اینترنت داستان سرچ کردم و۱کتاب قصه های کودکان انگلیسی پیدا کردم و برش داشتم و نشستم به خوندن. کند بودم و لغتنامه هم بود و من می خوندم و خخخ۱دفعه دیدم سرم به شدت گیج میره و از منگی و خستگی۱جوری شدم. صداها انگار توی سرم داشتن کش می اومدن و, …
-یا خدا چی شدم؟
سر که بالا کردم ساعت مچی کوچولوم از بالای قفسه با اعلام گذشتنم از آستانه نیمه شب و پیش روی ساعتی به طرف صبح روز بعد جوابم رو شوت کرد. کتابه رو تا آخر خونده بودم ولی تمام توانم هم تا آخر رفته بود. فقط ولو شدم و۱راست رفتم توی بغل خواب. خوش گذشت باز باید برم از این ها پیدا کنم بخونم کیف میده. بد نیست۱چایی درست کنم مادرم الان دیگه می رسه. هی اسکن. امروز باید۱خورده لغت جدید از داخل کتاب های۳بنویسم امشب باید بشینم به اسکن کردن و فردا اگر فایل ها فایل بشن بشینم تکلیف های۱شنبه رو بنویسم. هی من تا حالا جزوه های ملل رو کاغذی نداشتم کی می دونه شاید اسکن های خودم از اون فایله بهتر بشه؟ اسکنر من دستگاه خوبیه. من هم که تا بتونم مواظبم کار خودمه دست خودمه می دونم چی به چیه سرش زمان می ذارم که هرچی بهتر انجام بشه. یکی از ترم های کانون بود کتابش دیر اومد یا نیومد یا آهان نه اشتباه زیاد داشت کتابش رو خریدم اسکن گرفتم ازش جدولی ها رو بد گرفت ولی کار بد در نیومد کلی اشتباه های کتاب رو از روی اون فایل گرفتم. این ها که جزوه های پرینتی هستن کی می دونه شاید بد نباشن. اگر این هم جواب نده, که می دونم میده, امکان نداره صد درصد باطل باشه, میرم از اینترنت اونقدر متن می خونم که خود زبان از رو بره. ولی این فایل اسکنی اونهمه هم منفی نمیشه من مطمئنم. یعنی خوب تقریبا مطمئنم خخخ. هی بیخیال دفعه های پیش که جزوه ها افتضاح زدن به حالم بدم نمی اومد۱دفعه کاغذیش رو امتحان کنم ببینم کار من بهتر درمیاد یا کار اون فایل پردازها. حالا این هم مهلت. خدا اگر بخواد و تنبلی اگر اجازه بده امشب برم سراغش. وووییی اسکن یادم رفته کاش یادم بیاد! خدایا امشب کسی اطرافم نیست بپرسم ازش یادم بیار دیگه ایول. ایش درس های های۳داستان کم دارن هرچی ریدینگه همه مقاله های دراز و بی قواره هستن حتی تمرین های کتاب اصلی هم مقاله های این مدلی هستن وووییی خوشم نمیاد شکلک خشم. واسه چی داستان های جذاب داخل کتاب ها و جزوه ها اینهمه کمه؟ داخل جزوه های ملل هم همین مدلیه. اون دفعه۱ریدینگ بود درباره فاضلاب و صنعت فاضلاب و پیشرفت فاضلاب و فاضلاب و توالت از قدیم تا امروز و فاضلاب و توالت و فاضلاب و توالت و توالت و توالت و, … اه گندش بزنن من قصه می خوام اون هم نه هر قصه ای دلم داستان از اون مدل های با حال می خواد که جذبم کنه و۱دفعه تموم که شد ببینم از نصفه شب گذشته و من نفهمیدم و از این چیزها. ساعت از۱۰گذشت و من باید بجنبم. چایی و لغت و, …
در می زنن. مادرم. من رفتم.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به کاکائو۹۷درصد.

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام پریسا
    وای کاش یه چشم پیدا میشد فقط اجازه خوندن داشت و فقط میتونستیم باهش چیز بخونیم و خدایا من به همونشم راضیم.
    یه کتاب کزایی هزار و اندی صفحه دارم حتی پول هم میدم تا حالا کسی حاضر نشده سراغش بره. وای خدایا حالا که چشم نیست گوینده پیدا شه.
    دیگه چکار میشه کرد کمی خودتو بطری بارون کن شاید آروم گرفتی. این تنها راهیه که الآن برای آرامش بذهنم میرسه.
    دلت شاد

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دشمن عزیز. چی بگم. کاش می شد ولی… نشد دیگه. اما کاش می شد! چی بگم! خدایا شکرت!
      اتفاقا بطری رو برداشتم باور کن خخخ رفتم بازش کنم ولی بیخیال شدم گذاشتمش کنار واسه زمان های سخت تر.
      کتاب! میگم ابراهیم اگر با کامپیوتر و صفحه خوان بشه بخونی شاید گوینده نخوایی. نمیشه بدی کتابه رو اسکن کنن بعدش فایل مثلا پیدی اف رو تبدیل کنی و با سیستم بخونیش؟ اگر زبان کتابه انگلیسی باشه که حسابی این مدلی شدنیه. اگر جدول نداشته باشه که دیگه عالیه! کتاب های زبان فارسی رو هم من با گوگل اوسیآر زیاد تبدیل کردم. خیلی کمک می کرد. فقط باید فایلش دستت باشه. امتحان کن ببین اگر میشه اون مدلی بخونی۱اسکن از کتابه بگیر تبدیلش کن و بخونش. بدون ایراد نیست ولی از هیچ چی خیلی بهتره. کاش گره از کار تو و من و همه اون هایی که شبیه ما پرده ای به این نازکی و به این محکمی روی کارشون افتاده باز بشه! توکل به خدا. هرچی اون بخواد!
      دلت شاد دشمن عزیز و دوست با ارزش من!

  2. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    بله دیدن حق ماست مثل خیلی از حقوقمون که نادیده گرفته شده دیدن هم حقمونه و کوچیک و بزرگ هم نداره ما حق داریم که ببینیم حالا این که نمی بینیم علتش هر چی که هست دلیل نمیشه که ما یادمون بره که باید ببینیم
    یک وسیله ای هست به اسم بوک اسکنر که خودش کتاب ها رو برگ برگ می کنه و در هر دقیقه هم اگر اشتباه نکنم شصت برگ رو اسکن می کنه و بعد هم جوری برگ برگ می کنه کتاب ها رو که میشه بعداً باز به کتاب عادی تبدیل بشن نمی دونم قیمتش چه قدره ولی در دانشگاه تهران بخش نابینایان چنین وسیله ای هست ارزش داره تحقیق کنید در موردش ها!

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. اون وسیله کاراییش و قیمتش هر۲تا بالا هستن. متاسفانه من زورم به هزینه بالاش نمی رسه. اسکنر من۱دستگاه کوچولوی معمولیه و خدایا شکرت که دارمش. و دیدن. دلم تنگ شده واسش. البته شبیه اونشبی دیوونه نیستم الان معتدلم تا انفجار بعدی ولی واقعیت اینه که دلم تنگ شده واسه نور و رنگ ها. خدایا حکمتت رو شکر. هرچی تو بخوایی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *