بعد از خواب، قبل از بیداری.

صبح شنبه. تمام دیروز داشتم می نوشتم. دیشب دیگه بریدم. ولی دیشب با حال بود. کرزویل۱۴رو از گوش کن گرفتم و نصبش کردم. این دفعه این فسقل بازی در نیاورد. دفعه پیش کرزویله کجا اذیتم کرد؟ روی این یکی یا اون یکی؟ خلاصه دیشب علی پنجه ای داخل تیمتاک از کرزویل و مدل امتحان دادن هاش واسم می گفت و من تعجب می کردم. گفتم کرزویل ندارم. بلدش هم نیستم. وسط کار اون یکی علی اومد و شنید و۱دفعه دادش در اومد که پس یعنی تو از کرزویل استفاده نمی کنی؟ خیلی بوقانه گفتم نه. علی دیگه نتونست تحمل کنه و گفت برو بمیر بابا. از کرزویل استفاده نمی کنه هی هم میگه جزوه هام. من نق می زدم که یعنی چی خوب کرزویل ندارم بلدش هم نیستم خوب اوپنبوک استفاده می کنم عوضش خوب گوگل اوسی آر دارم عوضش خوب کرزویل بلد نیستم خوب یعنی چی، … من می گفتم و علی می گفت و بنده خدا علی پنجه ای. اون یکی علی واسش توضیح داد.
-بابا این پدر ما رو درآورده با این جزوه هاش. هی دیگه حرف جزوه نمی زنی ها!
اون لحظه حواسم نبود بخندم. فکرم درگیر تکلیفی بود که به خاطر پراکندگی خط های جزوه هام ننوشته بودم و باز درگیر تکلیفی بود که این هفته هم قرار بود به خاطر پراکندگب خط های جزوه هام ننویسم و حس افتضاحی که با خنده و گفتن اشکال نداره استاد توی تمام دلم پخش می شد و … ولی امروز صبحی که یادش افتادم بی هوا پخی زدم زیر خنده و هرچی بیشتر سعی می کردم متوقفش کنم با یادآوریه حالت علی خندم۲برابر می شد.
امروز ساعت۱۰کلاس دارم. کانون. تمرین هاش رو نوشتم و بدک نیست۱دفعه از رو بخونمشون. لعنت بر هرچی کندخوانیه من خوندنم واقعا یواشه. این استاده داخل کانون سبکش متفاوته و درضمن اگر همین مدلی من سر کلاسش بهم زیادی خوش بگذره لازم میشه باهاش حرف بزنم. حس توضیح نیست.
تکلیف های این هفته کلاس آیلتسم رو باید انجام بدم. دیشب کرزویل۱۴ریدینگ داغونم رو تعمیرش کرد و حالا باید تکلیف بنویسم. خدایا شکرت! خدایا آتیشی شکرت!
میگم چی میشه اگر من فردا سر کلاس آیلتس این فسقل رو ببرم؟ بابا به خدا دستم نابود شد از بس بریل نوشتم من این رو ببرمش بلکه نتیجه بده. از ریسکش می ترسم. می ترسم صدای جاز حواسم رو از صحبت های استاد بگیره و چون کاغذ زیر دستم نیست تمرکز و کار واسم مشکل تر بشه و خلاصه کلاسه رو از دست بدم. می ترسم از ریسکش. ولی بدک نیست امتحان کنم. احتمالا فردا.
چه گرمای وحشتناکیه سر صبحی اینجا! کاش می شد می رفتم۱دوش می گرفتم! هی شیطونه میگه برم دیر نمیشه. من که دارم اینجا چیز می نویسم سر درس که نیستم. یعنی باید باشم ولی نیستم. اگر بجنبم حله. وایستا این رو تمومش کنم الان میرم.
مادرم امروز بر می گرده پایین. اینجا کار داره. مادرم همیشه کار داره. هر لحظه در حال چرخیدنه. و هیچ زمانی هم خخخ اعصابش آروم نیست. همیشه باید دستم بهش برسه تا تنظیماتش رو فیکس کنم.
باید این کرزویل فلفل نمکی رو بلدش بشم. خدایا کاش می شد به فایل های امتحان اطمینان داشتم تا درخواست فایل می کردم و امتحان ها رو بی منشی و فایلی می دادم این مدلی راحت تره به خدا.
دیروز از بس قهوه خوردم از نفس افتادم. امروز کمتر بخورم بهتره. ولی۱دونه که جا داره خخخ. بلند شم برم سراغش. بعدش هم۱دوش نه چندان سریع و اوخ الان دیرم میشه من۱۰باید سر کلاس باشم. دوش. وان! هی من وان می خوام. خدایا امروز صبح از اون زمان هاییه که۱دونه وان اندازه۱قطعه زمین داخل بهشت می ارزید اینجا. کاش۱دونه داشتم! آخه این حمومه رو بزرگ تر می گرفتید دیگه! بابا جا نداره من وان می خوام! بیخیال. همه چیز رو که با هم نمیشه داشت. من توی بغل۱فضای نه چندان بزرگم که تمامش مال خودمه. من در۴دیواریه شخصیه خودم با شلوغی های اون بیرون و امنیت این داخل۱ترکیب بی نظیر دارم که عاشقشم. به خدا راست میگم واقعا عاشقشم. من دست های سالمی دارم که باهاش بنویسم. پاهایی که بلند شم باهاش برم سراغ قهوه و دوش. من خیلی چیزها اینجا دارم که عجیب می خوامشون. از این۴دیواری آشنای عزیز گرفته تا این مبل آشنای داغون. همه چیز هست جز۱دونه وان. خوب این۱دونه به تمام اون چیزهای مثبتی که موجوده در. کاش می شد بود ولی نیست و هیچ کاریش هم نمیشه کرد. پس فقط نق زدنش رو عشقه و خخخ بلند شم دیر شد.
باز دلم جفنگ نوشتن می خواد ولی بمونه واسه بعد. الان واقعا باید بجنبم وگرنه تمام روز باید بدوم و باز عقبم. خسته شدم از این بی نظمی هام که درسه اومده توجیه و البته۲برابرش کرده. بد نیست به فکر اصلاحش باشم. به ساعت این فسقل از۷و نیم گذشتیم. دیگه مجاز نیستم بمونم. من رفتم. صبح شنبه و کل هفته به کامت.

اولین کسی باشید که این پست را میپسندد.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به بعد از خواب، قبل از بیداری.

  1. حسین آگاهی می‌گوید:

    سلام.
    من هم فکر می کردم که از کرزویل استفاده می کنید و با این وجود باز هم مشکل دارید آخه کرزویل خیلی مشکلات مربوط به فایل های اسکن شده انگلیسی رو خود به خود حل می کنه و من جز تعریف از بچه های زبانی چیزی در موردش نشنیدم.
    وان رو من هم عاشقش هستم و شما هم به نظرم فقط زمانی می تونید یک وان داشته باشید که کلاً در یک خونه دیگه زندگی کنید.

    • پریسا می‌گوید:

      سلام دوست من. پیش از کرزویل از اوپنبوک استفاده می کردم و گوگل اوسیآر. الان واسه تبدیل ها کرزویل اومده کمکم ولی مشکلات کاملا ناموجود نشدن. جای چشم رو نمی گیره ولی خدا رو شکر خیلی بهتر شده. یعنی خخخ با۳تاشون تبدیل می کنم تا نقص های هم رو کامل کنن و هر کدومشون۱مورد رو کم داره برم از اون یکی بیارم پیست کنم تا تکلیف هام انجام بشن. فعلا گوگل اوسیآرم قهر کرده هیچ مدلی جواب نمیده. باید درستش کنم. این جزوه آخری ها هم که کلا رفتن داخل شبکه کاغذ و اسکن و خخخ. وان. ای خدا وان واااآاااآاااآااااآااان! به خدا چنان می خوامش یعنی لازمش دارم که خدا می دونه. ترجیح میدم جام رو عوض نکنم. اینجا رو واقعا دوست دارم از کجا معلوم جای دیگه که میرم حسی شبیه اینجا بهم بده؟ حس می کنم اینجا هم منو دوست داره. پیش از اینجا۱جای دیگه بودم که حس می کردم احساسمون به همدیگه معمولیه. بد نبود ولی اصلا شبیه اینجا نبود خخخ. کاش تغییر آدرس لازمم نشه! با اینهمه هرچی خدا بخواد! ولی من واقعا وان می خوام. خدایا من وان می خوام می خوام خیلی خیلی خیلی می خوام شکلک گریه!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ معادله ی امنیتی را در کادر بنویسید. *